مدتی است در وبلاگ یکی از دوستان به نام آقای آرش پاک اندیش در خصوص مسائل گوناگون به تبادل نظر می پردازم. چه از زمانیکه ایشان عضو شورای مرکزی شاخه دانشجویان حزب اعتماد ملی بودند و چه در مرحله استعفاء از حزب اعتماد ملی و پس از آن که افتخار همکاری با رجانیوز، کیهان و سایر محافل را یافته اند! متاسفانه در هر مرحله که منتظر پاسخ های ایشان بودم فقط با تعابیر اتهامی و انگ آلود مواجه می شدم و پاسخ هیچیک از سوالات خود را نیز بصورت شفاف دریافت نمی کردم. بالاخره قرارمان بر این شد که مناظره ای صورت پذیرد و دو طرف مسائل خود را بصورت حضوری مطرح نماییم. اما ایشان از سر غرور و تکبر از برگزاری این مناظره طفره رفتند و مرا به شرکت در جلسات آموزشی خود! در یکی از دانشگاهها دعوت نمودند. سرانجام اینجانب 11 سوال را با توجه به مباحث گذشته و آخرین مطالب مورد بحث قرار گرفته جهت پاسخگویی ایشان طرح نمودم که باز ایشان لحن تند یکی از کامنتهای مرا بهانه ای برای عدم پاسخگویی خود نمودند. سرانجام با حلالیت طلبی من، از ایشان تقاضا نمودم که به سوالات یازده گانه پاسخ دهند اما بار دیگر پاسخ خود را به دلیل مشغله های فراوان در کیهان و دانشگاهها و ... به زمانی نامشخص موکول نمودند! تا اینکه نهایتا"، در پی صدور نامه احمدی نژاد در خصوص خانم شیرین عبادی ایشان احمدی نژاد را مصداق بارز عمل به شعار "زنده باد مخالف من" دانستند و حملات خود به اصلاح طلبان را اینبار از زاویه اینکه اصلاح طلبان مدعیان دروغین دموکراسی و حقوق بشر هستند، ادامه دادند! اینجانب نیز نظر خود را در این خصوص ارائه نمودم که متاسفانه ایشان باحوالت دادن من به عبارت "عیسی به دین خود، موسی به دین خود، یاعلی!" عدم تمایل خود به پاسخگویی را بصورت رسمی اعلام نمودند. البته لازم به ذکر است که تمامی این مباحث بدون استثناء در قسمت نظرات مطالب وبلاگ ایشان(+، ++، +++، ++++) صورت پذیرفته است. و اما سوالات من - با توجه به متون رد و بدل شده در کامنتها – عبارت بودند از:
1- روسیه بیشتر دشمن منافع ملی ایران و حتی دین و مذهب بوده است یا آمریکا؟!
2- اصولگرایی مد نظر شما چیست؟ به عبارت دیگر به کدام موارد اگر مشخصا" عمل بشود اصول گرایی حاصل شده است؟ و اصولگرایان برای حفظ این اصول مخصوصا" در عرصه اصل تشکیل حکومت، قضاوت، اقتصادیات، اجتماعیات و فرهنگ چه کرده اند؟ و چه نسبتی میان اصول آنان با اصل ولایت فقیه و مصلحت برقرار است؟
3- فرق بین مقاله "خون به خون شستن محال آمد محال" اکبر گنجی با آن فقره (احقاد بدریه و ...) در دعای ندبه چیست؟ چگونه است که وجود چنین عبارت و مفهومی در دعای ندبه موجبات حمله به این دعا را فراهم نمی کند؟
4- آیا بین امام از "کشف الاسرار" تا "وصیتنامه" تفاوتی وجود دارد؟ اگر وجود دارد علت این تفاوت چه بوده است و اساسا" سیر این حرکت تکاملی به سمت انطباق بیشتر با حوزه سیاسیات و اجتماعیات بوده است یا اسلام رساله ای و فردی؟ تفاوت بین اسلام آمریکایی و اسلام ناب مورد نظر امام در چه بود؟
5- تا کجا می توان و باید قدرت را در دست داشت؟ (از ولایت فقیه گرفته تا مسئولیتهای جزئی) تا مرز شهادت یا خواست و رضایت مردم؟
6- تفاوت اینکه گفته اید "ضمنا بهتر است فکری به حال حمایت های بی دریغ مستکبرین عالم از جریان موسوم به اصلاحات بکنید!" در آدرس غلط دادن با این عبارت امام در منشور روحانیت که فرمود متحجرین به علت اینکه می گفتند شاه شیعه است پس نباید مبارزه کرد در چیست؟
7- اگر نمی توان از شباهت در نتیجه مشابه تعطیلی احکام اولیه توسط فتوای امام و خواست دشمنان، نفاق امام را نتیجه گرفت، پس چگونه می توان عامل دشمن بودن یک جمع خاص - با توجه به فرض مذکور و در زمینه های دیگر(سیاسی، اقتصادی و ...) - را نتیجه گرفت؟!
8- منظور شما از اینکه "شتابزده و صرفا با تورق مجلات و دست نوشته های کذایی و فضایی دگراندیشان سنگ پیشرو بودن در اصلاحات را به سینه می زنید" بطور مشخص چیست ؟
9- منظور شما از "یک جمله کاملا" تاریخی و مستند" که در ابتدای کامنت آخرتان به آن اشاره کرده اید کدام جمله است؟
10- به نظر شما رتبه دو گناه بی بند و باری نسبت به احکام الهی(حق الله) و تهمت به اشخاص کدامیک مستوجب عذاب بیشتر است؟ ترتب حق الله و حق الناس نزد شما چگونه است؟
11- با توجه به شبیه سازیهای رایج تاریخی توسط شما (تشبیه من به طلحه و زبیر!) که اخیرا" منصور ارضی نیز قالیباف را با عمر سعد مقایسه کرده بود، آیا به نتایج آن سر دیگر معادله شبیه سازی نیز پایبند هستید؟ مثلا" اگر قالیباف عمر سعد باشد به نتایج گزاره هایی نظیر اینکه امام حسین(ع)، یزید، عبیدالله و شمر معاصر چه کسانی می توانند باشند نیز پایبند خواهید بود؟!
