نفوذ «دشمن» و «ضد دشمن» حاکمیت ملی

اگر شما بخواهید در حاکمیت کشوری نفوذ کنید چه کار می کردید؟ آیا می توانستید برای نفوذ در حکومت سراغ نهادهایی بروید که برای قدرت یافتن به رای مردم احتیاج دارند؟ آیا حاضر بودید خطر آن را بپذیرید که مردم به چهره های مورد نظر شما رای ندهند؟ به نظر شما کسی که می خواهد عناصری را در یک حکومت نفوذ دهد سراغ نهادهای ثابت و ماندگاری که برای قدرت یافتن و کسب مشروعیت لااقل در کوناه مدت به رای مردم نیاز ندارند می روند یا سراغ بخشهایی از حکومت که بدون واسطه به رای مردم نیازدارند؟ تجربه جهانی در این مورد بسیار روشن است. کمتر کشوری را سراغ داریم که استکبار جهانی از طریق مجلس نمایندگان در آن نفوذ کرده باشد! بر عکس تاریخچه دخالت های استکباری حاکی از آن است که نهادهایی مثل نیروهای مسلح که در آن عناصر قدرت ثابت، ماندنی و کم و بیش مستقل از رای کوتاه مدت مردم هستند بیشتر هدف طمع دخالت جویان بیگانه واقع می شوند تا نهادهای صد در صد انتخابی. حال فرض کنید مردم کشوری فرضی در گوشه ای از این کره خاکی می خواهند نظام حکومتی خود را طوری تعبیه کنند که احتمال نفوذ بیگانگان در ارکان قدرت نظام را به حداقل برسانند. آنها دو راه دارند یکی اینکه نظام انتخاباتی آزاد متکی به رای بدون قید و شرط مردم برقرار کنند و دیگری اینکه شرایط شدید و غلیظی برای نمایندگانی که مردم باید به آنها رای دهند وضع کنند. در صورت اخیر یعتی مقرر کردن شرایط سخت برای کاندیداهای واجد شرایط لابد باید کسانی این صلاحیت را تشخیص دهند. و به اصطلاح صلاحیت را احراز کنند! سوال این است که این احراز کنندگان صلاحیت ها چه کسانی هستند و صلاحیت خودشان از کجا باید احراز شود؟ این سازوکار بطور طبیعی این قبیل افراد را در موضع برتر و فرا دست نمایندگان منتخب قرار می دهد. به عبارت دیگر آنها می توانند کلیدی آماده برای نفوذ به درون حاکمیت باشند، چراکه قدرت اصلی به دست آنهاست و خواهی نخواهی آنها «مجلس ساز» و «دولت ساز» خواهند شد – به تعبیر مهندس موسوی در خصوص کودتای 22 خرداد که تحجر دولت سازی نمود - و در وضعیتی قرار می گیرند که کسی نمی تواند از آنها پاسخگویی طلب کند. علاوه بر این دارای منزلت ثابت و ماندگار مستقل از رای مردم هستند و بیم از دست رفتن موقعیت و قدرت برای آنها متصور نیست. نتیجه آنکه سیستم هایی که در آنها نهادهایی با هر استدلال امکان کنترل رای مردم را در دست داشته باشند عملا" نفوذ پذیرند و در مقابل سیستم هایی که عنان قدرت را بدون قید و شرط به دست مردم سپرده اند در برابر نفوذ از مصونیت برخوردارند. چراکه اساسا" پدیده نفوذ در حالت دوم مجال ظهور نمی یابد و آنچه اشتباها" نفوذ، جنگ نرم، تهاجم فرهنگی، استعمار فرانو و … خوانده می شود، استفاده مردم از حق انتخاب خویش است نه نفوذ دشمن! این حقی است که حتی در قرآن مجید نیز به رسمیت شناخته شده است: خداوند به دشمنان آشكار و نهان آزادي و ميدان عمل داده تا سخنان به ظاهر آراستهاي عرضه نمايند تا گوش دل ناباوران آنها را هم بشنود و آنها هم راضي شوند و آنچه ميخواهند كسب نمايند (انعام:113و112) از سوی دیگر اگر بطور خاص آمریکا را مورد بررسی قرار دهیم خواهیم دید که آمریکا دو صورت و چهره دارد يكي چهره واقعي، دوم چهره حاد واقعيت. به تعبير ژان بودریار آمریکا نوعي حاد واقعيت (Hyperreality) است. زيرا آرمانشهري است كه از همان ابتدا طوري رفتار كرده كه انگار پيشاپيش تحقق يافته است. آمریکا يك تصوير تمام نگار (Hologram) غول پيكر است. از اين جهت كه در تك تك عناصرش اطلاعات مربوط به كل وجود دارد. بنابراين آمریکا دو صورت و چهره دارد يكي چهره واقعي، دوم چهره حاد واقعيت. چهره حاد واقعيت آمریکا هماني است كه هاليوود از آمریکا به تصوير ميكشد و ترويج ميكند؛ دولتي «ابرزمانه» و "آرمانشهري"، با "قدرت فرازميني" و بلامنازع و اسطوره شكست ناپذيري كه با روشها و طرح هاي ساده اين زماني و اين جهاني قابل فروريختن و هزيمت نيست. اين نيروي افسانه اي فقط در تنازع نهايي ميان خير و شر، بنده و خدايگان و طبقه پرولتاريا و سرمايه داري به قهر و جبر تاريخ و اراده اي ماوراء قدرتهاي كنوني شكست خواهد خورد. بنابراين در زمان معين و مكان مشخص اين قدرت آسيب پذير نيست و در تمامي جنگهاي گرم و سرد پيروز خواهد بود. جالب اینجاست که اين تصوير خاص طرفداران "وضع موجود" يا تسليم شدگان کنونی جهان امروز، و خاص اردوگاه ليبراليسم از هر نوع آن نيست. بلكه مخالفان افراطي و ستيزه جويان كور مخالف و دشمن آمریکا هم همين تصوير را از آمریکا دارند و مي كوشند همين تصوير را نفي و انكار كنند و هيبت و قدرت افسانهاي او را به چالش كشند! تصوير القاعده اي و طالباني از آمریکا هم همين است و حمله 11 سپتامبر آنان به برجهاي دوقلو از همين نگرش و تصوير از آمریکا نشات مي گرفت.
اما چهره ديگر آمریکا، صورت واقعي آن است كه خود آمریکا سعي دارد تا اين «پاشنه آشيل» و نقطه ضعف صورت روئين تن خود را از ديد ديگران پنهان کند و آن خصلت «شيطاني» آمریکاست. شيطان تا جايي و تا وقتي حضور و نفوذ دارد كه انسان از غايت و مقصود اصلي و الهي خود غافل است. كار ويژه «شيطان» غفلت است. غفلت از خود، مقصود، غايت و راه خود. در واقع شيطان «غير» است، «غير از خود» و سرگرم ماندن و غافل شدن از خود و توجه به غیر خود و مهمتر از آن فروماندن در شيطان و حتي متوقف ماندن در مبارزه و صرفاً نفي شيطان. «شيطان» وجه و صورت عدمي و نفي الوهيت نيست. زيرا بعد از خدا هيچ چيز نيست. شيطان عدم بعد حق نيست. شيطان غفلت از حق است و نداشتن یا نسیان مقصود و گمراه شدن از غايت حق و سير از خلق به سوی حق. برخلاف اسطوره كه عدم و وهم است. وهم خيالين و گمان صوري است. اسطوره مقابل حق نيست، مقابل «واقع» است تا واقعيت را به چهره خود درآورد و آن را سايه خود بپندارند. بر این اساس و در نسبت ميان جمهوری اسلامی به مثابه ثمره انقلاب اسلامي و شيطان بزرگ، آمریکا تا جايي سلطه و استيلا دارد كه جمهوری اسلامی از اصول و غایت و راه خود (حق) غافل است و از پيماني كه با مردم دارد منحرف ميشود و به «غير» مي پردازد، حتي از سر دشمني و مبارزه و نبرد!
جمهوری اسلامی چيزي جز اصول و مباني آن نيست. اين مباني و اصول در شعار «استقلال، آزادی و جمهوري اسلامي» ظهور و تجسم يافته است. اين كعبه آمال و آرزوهاي امام و مردم بود كه با انقلاب اسلامي گشايشی براي نائل شدن به آن و تحقق آن آرزوهای تاریخی پديدار شد. تمامی دشمني تاريخي و خاص آمریکا از 28 مرداد تاكنون هم همين بوده است كه استقلال، آزادي و نظامي مبتني بر آراء و نظر و خواست مردم شكل نگيرد. اين «هدف واقعي»، روش و راهبردي «واقعي» دارد و آن اجرا و تحقق قانون اساسی به عنوان تنها سند و نقشه راه انقلاب اسلامی و طرح مدون جمهوری اسلامی ایران است. نقشه و طرحی که استقلال و آزادي مردم را تضمين می كند و نظام جمهوري اسلامي را به مثابه يك الگو و مصداق همين ايده آرماني خود فعليت بخشد.
زماني كه نظام ايران درگير جنگ با عراق بود و رزمندگان ايران در تلاش براي عقب راندن دشمن واقعي از سرزمين واقعي با روشهاي واقعي و نبرد معنادار نظامي بودند، آمریکا كوشيد تا با بازكردن جبهه اي ديگر در لبنان، انقلاب اسلامي را از «مبارزه واقعي» به «مبارزه اي نمادين» سوق داده و منحرف کند و فریب دهد. اين طرح فريب در منطق و تفکر امام خميني سلام الله علیه و شيطان دانستن آمریکا قابل درك و رمزگشایی بود و اعلام کردند: «راه قدس از كربلا» ميگذرد.
امروز كه آمریکا مي كوشد تا در مقاطع گوناگون با ارايه برگهاي گوناگوني از مبارزه «نمادين» و اهداف نمادين خود عليه انقلاب اسلامي، نظام جمهوري اسلامي را در موضوعات ريز و درشت منطقه اي و جهاني، سرگرم و غافل سازد، تنها راه مبارزه واقعي با آمریکا نیز همان منطق است كه «راه مبارزه با دشمن و شيطان بزرگ از قانون اساسي" ميگذرد. هر سطر و واژه اي از اين قانون كه ميثاق مردم و انقلاب اسلامي و سند پيوست شعار «آزادي، استقلال و جمهوري اسلامي» است، در ذات خود مبارزه «واقعي» با آمریکای واقعی است. تحقق آزادي احزاب، مطبوعات، انتخابات سالم و متكي بر رأي مردم و عدم دخالت «اغيار» و نهادها، عين مبارزه با آمریکاست و ما بعد الحق الا الضلال. بعد از آن ديگر مبارزه واقعي با آمریکا نيست و هر اسمي و نامي داشته باشد، حتي نام «مبارزه با آمریکا» كوفتن بر طبل «هاليوود» و بازنمايي و بازتوليد«نمادین» آمریکا است. آمریکا از «وجود» انقلاب اسلامی و نظام جمهوري اسلامي بدون ماهيت و خصلت هاي بنيادين آن، یعنی آزادي و استقلال و جمهوري اسلامي، بيمناك و هراسناك نيست و مشكلي با آن ندارد همچنان كه با جمهوري اسلامي پاكستان يا حكومت اسلامي عربستان و اعراب هيچ دشمني ندارد اگرچه به مصالحي به این مخالفت تظاهر میكند يا خود را ناخشنود میداند. آمریکا از انقلاب و نظام جمهوري اسلامي ايران مبتني بر آراي مردم و احزاب و مطبوعات و فرهنگ و سياست مي هراسد و «فعلیت» آن را در «جهان واقع»، مبارزه اي «واقعي» عليه موجوديت «واقعي» و اهداف «واقعي» خود مي داند و الا اسلام و دين صوری و منهای آزادي و مردم عين خواست آمریکاست و همان تصوير و كاراكتر «هاليوودي» بن لادن و طالبان است كه هر دو مقوم هم و در خدمت يك هدفند. به این ترتیب این سوال پرسیدنی نیست که آیا احتمال ندارد اینهمه پافشاری بر مطلق كردن اين گزاره كه ما نبايد با مخالف خود همسو شويم، فريب دشمن باشد ؟! آیا این گزاره سبب نخواهد شد که دستكم سوژه و هدف مورد نظر دشمن منفعل و مجبور گردد همان كاري را انجام دهد كه او ميخواهد!
پی نوشت:
- بیانیه تحلیلی دکتر محسن میردامادی در خصوص 13 آبان از زندان اوین
- استبداد مطلقه و قانون - علی مزروعی

