چرا موسوی ؟

بازگشت به گذشته برای جامعه ای که رو به سوی آینده دارد هرگز پسندیده نیست حتی اگر آن گذشته در نوع خود تجربه ای خوش باشد. اما آنگاه که این بازگشت به گذشته؛ حکومت ها را به گذشته ای دور می خواند و جامعه نیز آرزوی آینده ای دورتر را در سر می پروراند، چاره چیست ؟ مهندس موسوی مردی وفادار به گذشته است. از نظر او حقانیت انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی، قانون اساسی و ... در بستر فرآیندی تاریخی شکل گرفته که موقعیت خویش را تضمین شده و انکار ناپذیر ساخته است. اما در عین حال او از گذشته برنخاسته است. رد پای او از حسینیه ارشاد و دانشجویان مبارز دانشگاه ملی قابل ردیابی است. مهندس موسوی به عنوان فرزند عصر شریعتی توانست با سوارشدن بر ماشین دولت، تجدد بی پناه ایرانی را از دست اندازی های سنت دیرپای آیینی در امان دارد. در آن عصر به جای همه مفاهیم سنتی و واژگان سنتی، واژگان چپ می نشستند و این تنها از اراده نخست وزیر وقت بر نمی آمد که حاکمیت و اپوزیسیون هر دو چپگرا بودند. گذشته از حزب توده و فداییان خلق مهمترین بخش اپوزیسیون اسلامی نظیر مجاهدین خلق و مسلمانان مبارز و جاما و ... با همین گفتمان سخن می گفتند و این هژمونی همه را فرا گرفته بود. مهمترین نهاد مدنی سکولار ایران، کانون نویسندگان ایران نیز به دو جناح چپ تقسیم شد. حتی برخی از ملی گرایان با تاسیس جبهه دموکراتیک ملی به همین هژمونی پیوستند. اینگونه است که با قاطعیت می توان گفت چپگرایی موسوی در دهه 60 نه ناشی از انتخاب او، که برخاسته از انتخاب همه بود. همه، حتی آنان که او را انتخاب نکرده بودند رئیس دولتی با این گفتمان می خواستند و موسوی اینچنین بود. دولت موسوی به دلیل موج حمایت لایه های پیرامونی طبقه متوسط جدید از آنان در برابر طبقه متوسط سنتی دفاع می کرد. اما با خروج موسوی از قدرت، طبقه متوسط جدید ناگزیر از بازنگری شد و آمدن خاتمی مظهر بازگشت دوباره طبقه متوسط جدید به قدرت بود. بازگشتی که در واقع تداوم حاکمیت این طبقه و ممانعت آن از استیلای طبقه متوسط سنتی بر دولت بود. اما 8 سال دولت اصلاحات به تقویت بخش خصوص و جامعه مدنی در ایران نیانجامید و حذف اصلاح طلبان از قدرت حذف آنان از جامعه مدنی را نیز به دنبال داشت. و ثابت شد که اصلاحات بیش از هر چیز دیگر به قدرتمندی نیاز دارد تا حذف سیاسی آنان به حذف اجتماعی آنان نیاجامد. موسوی کاندیدایی است با مشی اعتدال، عقلانیت، صداقت و شفافیت همراه با قاطعیت که می توان در کنار او اصلاحات را به پیش برد. دولت در فقدان جامعه مدنی سد راه تمامیت طلبی است و همین کار او را بس. ما به موسوی رای می دهیم تا همچنان بتوانیم از رئیس جمهور و از مهندس موسوی انتقاد کنیم. موسوی همان فرصت دوباره است که به دلیل اینکه بیانش از جنس بیان آزادی است، تضاد آفرین نیست، به توزیع پذیری باور دارد و به دنبال بی اثر کردن روابط قدرت و نفی توانایی های زورمدارانه تخریبی است، از جنس بیان قدرت نیست.
قدرت روش است، اما هيچ قدرتي در روش محدود نمی ماند. قدرت با نفوذ در «هسته عقلاني» هر چيز، آن را به سرقت مي برد. و با بيگانه كردن چيزها با معناي درونيشان و نفوذ به درون معنا، خود به جاي هدف مي نشيند. قدرت چيزها را با تفسير معنايي و تبديل به يك شكل و پوسته اي ميان تهي ، از جنس خود مي سازد. بدين ترتيب وقتي چيزها از جنس قدرت شدند، روش در هدف جذب و ادغام مي شود. به عنوان مثال وقتي دين يا دموكراسي را هدف قرار دهيم تا با بیان قدرت بدانها دسترسي پيدا كنيم، به تدريج قدرت با وارونه كردن رابطه روش و هدف در هسته عقلاني دين و دموكراسي نفوذ پيدا مي كند و آن دو را به يكجا سرقت مي برد. قدرت با از خود بيگانه كردن دين و دموكراسي آنها را از جنس خود مي سازد. بطوري كه وقتي در دموكراسي ها و هر نظامي كه مرام هاي ديني و غير ديني را هدف قرار مي دهند نيك نظر كنيم ، تنها پوسته اي از آنها خواهيم يافت كه خود تبديل به روش دستيابي به قدرت شده اند. به عبارت دیگر قدرت تنها از قواعد دروني خود تبعيت مي كند و هیچگاه وسیله نمی ماند. قدرت بيگانه ساز و يگانه ساز است. با نفوذ در درون چيزها ، هر چيز را با طبيعت دروني اش بيگانه و با جذب و ادغام چيزها در درون خود ، آنها را با ماهيت خود يگانه و همساز مي كند. وسيله پنداشتن قدرت اشتباه بزرگي است كه بسياري از مبارزان آزادي و استقلال مرتكب آن مي شوند. آيا با وسيله قرار دادن بیان قدرت به جای بیان آزادی براي رسيدن به دين يا هر مرام ديگر، تفسيري از دين بوجود نمي آيد كه از جنس قدرت و توجيه كننده قدرت است؟ قدرت چيزي نيست كه به كسي سواري دهد، مركبي است كه به آساني جاي خود را با راكب خويش عوض مي كند. به ديگر سخن ، قدرت به عنوان وسيله همواره بصورت تدريجي و گاه يكجا هدف را به سرقت مي برد و با تبديل شدن به اسطوره ، خود را در روش تقديس مي كند. اين است كه مشاهده مي كنيم ، تاريخ ملت ها همواره شهادت مي دهد كه چگونه ، مرام ها با تقديس قدرت وسيله دستيابي بدان مي شوند. از سوی دیگر هر نوع بيان آزادي، شفافيت، صراحت، بيان حق و حقيقت، تقدم نشمردن مصلحت بر حقيقت، مصلحت را چيزي جز اجراي حقيقت ندانستن و مبارزه با سانسور در گردش آزاد اطلاعات به خودي خود نفي رابطه ها و ضابطه هايی است كه اسطوره قدرت خود را در تاريكي شب پنهان مي كند. بنابراين مسئله محو قدرت نیست بلكه كوشش این است تا با بيان آزادي، عرصه بر قدرت تنگ گردد و با عمومي كردن جريان آزادي و انديشه، به بي اثر كردن روابط قدرت، توزیع ناپذیری، توانایی های زورمدارانه تخریبی، خلق انواع تضادها در جامعه و حکومت مدد رساند. اینکه گفته می شود قدرت هم میل به اطلاق دارد و هم میل به بقا ناظر به همین معناست. بنابراین قدرت اگر از طریق نظارت پذیری و تمرکز زدایی توزیع و پاسخگو نشود، روش نمی ماند و به هدف تیدیل می گردد. توزیع قدرت یکی از اصولی ترین گام ها در جهت محدود و پاسخگو کردن قدرت و همچنین دموکراتیزه کردن ساخت آن است. از جمله راهها و تمهیدات در این زمینه افزایش اختیارات شوراهای شهر و روستا است. با توجه به باور آقای موسوی به شوراها و تاکید صریح ایشان بر ضرورت افزایش اختیارات شوراهای شهر و روستا می توان از ایشان انتظار داشت در صورت پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری در جهت تحقق این باور که نتیجه آن تقویت بنیاد نهادهای مدنی است حرکت نمایند. در این میان نفس ورود مهندس موسوی هم در بردارنده کف مطالبات یعنی بر هم زننده تمرکز قدرت و یکپارچه سازی حکومت است و هم از طریق ایجابی و ارائه برنامه های کارشناسانه، مفید و مبتنی بر بیان آزادی در عرصه اقتصاد، سیاست، فرهنگ و اجتماع توزیع قدرت را مستمر و نهادینه خواهد ساخت. دقت شود كه يكپارچه شدن قدرت فقط توسط اقتدارگرایان امكان پذير است چرا كه اصلاحطلبان حتي اگر تمام نهادهاي انتخابي را در دست بگيرند، باز بيش از نيمي از قدرت در اختيار اقتدارگرایان است. بنابراين پيروزي اصلاحطلبان قدرت را "توزيع" و موفقيت اقتدارگراها، قدرت را "مطلقه" ميكند. بيان آزادي، بيان شفافيت و حقيقت است در حالیکه بیان قدرت جز آنكه خود را در ميان كلافي از مصلحت ها و در رشته اي از واژه هاي كلي و مبهم و قابل تفسير پنهان كند، لحظه اي نمي تواند وجود داشته باشد. فرق مهندس موسوی با سایر کاندیداها در برخورداری از همین بیان آزادی است والا طبیعی است که در الفاظ مشترک به عنوان سکه رایج ایام انتخابات فرقی نمی توان یافت! اینگونه است که در بیان آزادی مهندس موسوی بر خلاف بیان قدرت که اصل بر "افزایش قدرت برای ایجاد عدالت" است، اصل بر "پاسخگویی قدرت برای تامین عدالت" است.
در همین زمینه :
حمایت دکتر معین - کاندیدای اصلاح طلبان پیشرو در انتخابات نهم ریاست جمهوری - از مهندس موسوی
حمایت دکتر مصطفی ملکیان - فیلسوف برجسته اخلاق - از مهندس موسوی
مشروح برنامههای اقتصادی دولت موسوي
مرکز تحقیقات استراتژیک خطاب به احمدی نژاد: کاری نکنید که اسناد بیکفایتیهایتان را افشا کنیم
پی نوشت ۱: مهندس موسوی بعد از ۲۰ سال بایکوت تصویری و خبری از طریق رسانه ملی در اولین برنامه تلویزیونی و انتخاباتی خود خوش درخشید و توانست برخی محورهای گفتمان اصالت خویش را به خوبی تببین نماید. امشب چهره یک رئیس جمهور زیبنده جمهوری اسلامی ایران را در مهندس موسوی دیدم.

