
فیلم "سر در ابرها" به کارگردانی جان دوگان و محصول سال ۲۰۰۴ فیلم بسیار زیبایی است که می تواند صرفنظر از جنبه های هنری به لحاظ اجتماعی و ایجاد نوعی همبستگی اجتماعی بسیار مفید باشد. داستان فیلم حول سه شخصیت اصلی به نامهای گیلدا ، گای و میا به روایت غیر متعارفی از عشق میان دو زن و یک مرد میپردازد. گیلدا ( چارلیز تیرون) دختر به ظاهر بی بند و باری است که بصورت اتفاقی با گای (استوارت توانسن) که دانشجوی کمبریج و دارای دغدغه های سیاسی است آشنا می شود. سالها بعد گیلدا به همراه میا (پنلوپه کروز) و گای در آپارتمانی در پاریس زندگی سه نفره خوشی را آغاز می کنند اما اندکی قبل از آغاز جنگ جهانی دوم گای و میا تصمیم می گیرند به اسپانیا بروند. گای به ارتش ملحق می شود و میا به عنوان پرستار در جبهه جنگ مشغول می شود. در حقیقت این فیلم روایت نوع دیگری از زندگی انسانها است که هر چند در نظر اول کمی ناهنجار و غیر متعارف به نظر می آید ولی به نوعی روایت زندگی ورای عادات و مرسومات میان انسانها را میشناساند و به تصویر می کشد. شکل و محتوای فیلم از طرز آشنایی گیلدا و گای گرفته تا دیالوگ ها سراسر تلنگری است برای کسانی که زود قضاوت کرده اند! این فیلم با قرار دادن انسانهایی با اعتقادات شخصی و متفاوت در مقابل یک پدیده مشترک (جنگ جهانی دوم) به شکلی بسیار زیبا جدال انسانها با اعتقاداتشان را از یک سو و از سوی دیگر زیست سرشار از تفاهم و مسالمت سبک های زندگی گوناگون در یک فضای مشترک را به تصویر می کشد. شخصیت پردازی فیلمنامه نیز به قدری قوی است که سه شخصیت اصلی با وجود تضادهای بسیار برای تماشاگر کاملاً قابل درک اند و تقریبا" از اهمیتی یکسان برخوردارند. فیلم سر در ابرها بطور ویژه برای دو دسته می تواند حاوی پیامی خاص باشد: افرادی که مشغول فعالیت در عرصه عمومی هستند تا گرفتار زود قضاوت کردن در مورد اشخاص نشوند و دسته دوم نیز عموم مردمی که مشغول زندگی شخصی خود هستند تا به این باور برسند که می توان بین سلیقه های به ظاهر متفاوت - زندگی سرشار از لذت شخصی و سیاست ورزی و دخالت در عرصه عمومی - سازگاری برقرار کنند و با اتخاذ موضعی مشترک اما غیر متشابه نسبت به حل مشکل از خود واکنش نشان دهند.
