تبليغاتX
گفتمان اصلاحات

گفتمان اصلاحات

وبلاگ اندیشه ای با رویکردی به حوزه های مختلف اقتصاد سیاسی و گاهی شخصی

 

 

بوی باران،  بوی سبزه،  بوی خاک

شاخه های شسته، باران خورده، پاک

آسمان آبی و ابر سپید، برگهای سبز بید

عطر نرگس، رقص باد

نغمه شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار

خوش به حال چشمه ها و دشتها

خوش به حال دانه ها و سبزه ها

خوش به حال غنچه های نیمه باز

خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز

 

عید نوروز بر همه دوستان مبارک باد

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 15:59  توسط هادی حبیبی  | 

 

انتخابات اساسي‌ترين ركن نظام‌هاي دموكراتيك است. چون از طریق آن متصديان قدرت به وسيله مردم تعيين مي‌شوند. در عين حال بهترين شاخص دموكراسي هم انتخابات است. هيچ حكومتي نمي‌تواند ادعاي دموكراسي داشته باشد مگر آنكه انتخابات را پايه اصلي مشروعيت نظام سياسي خود قرار دهد. از منظر اجتماعي نيز انتخابات داراي نقشي فوق‌العاده برجسته و يگانه است. هنگامي كه از طريق انتخابات شهروندان هيات حاكم و مديران كشور را تعيين و قوانين جاري را وضع مي‌كنند، نسبت به اين قوانين و اين نظام احساس دلبستگي و مسووليت مي‌كنند و بدان وفادار مي‌مانند. حس مي‌كنند كشور و سيستم به آنان تعلق دارد. از طرف ديگر نظام سياسي‌اي كه به اين ترتيب مشروعيت خود را به دست مي‌آورد، بازتاب اراده شهروندانش است؛ برخلا‌ف نظام سياسي‌اي كه موقعيت خود را با اهرم‌هاي ديگري تثبيت مي‌كند. به همين جهت گفته شده که نظام دموكراتيك عموما پايدار و كارآمدتر است. از طرفی در کشور ما وضعیت به گونه ای نیست که بتوان چندان امیدی به پیگیری مطالبات شهروندان در چارچوبهای تحلیلی فوق داشت. اما پذیرش ظرفیت کلامی این نکات نیز خود بالقوه می تواند عاملی برای بهره گیری از حداقل فرصتها جهت تبیین و تحقق وضعیت نهایی در مختصات فوق باشد. در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز تمامی قدرتها و مقامات محدودند؛ اختیارات و وظایفی دارند و باید در قبال یک مرجع منتخب مردم پاسخگو باشند. از طرفی جایگاه مجلس با توجه به اینکه نمایندگان در برابر تمام ملت مسئول هستند و حق اظهار نظر در تمام مسائل داخلی وخارجی را دارند، سمت نمایندگی قائم به شخص است و در مقام ایفای وظایف نمایندگی در اظهار نظر و رای خود کاملا" آزادند و اعمال قوه قانونگذاری و مقننه از طریق مجلس شورای اسلامی است و می تواند مسائل بسیار مهم را به رفراندوم عمومی گذارد و در عموم مسائل قانون وضع کند و حق تحقیق و تفحص در کلیه امور کشور را دارد، جایگاه  بسیار برجسته و ویژه ای است، تا حدی که بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران از مجلس به عنوان قوه در راس امور نام بردند. مجلس شورای اسلامی در قانون اساسی دارای وظایف بسیار مهم و حساسی است، دو وظیفه بسیار مهم مجلس شورای اسلامی عبارت است از: اختیار انحصاری قانونگذاری و نظارت عام و همه شمول. قانونگذاری مجلس به دو صورت قانونگذاری عام(کلیه امور کشور) و خاص(مربوط به توضیح اصول قانون اساسی) قابل تفکیک است. نظارت مجلس نیز از طریق نظارت استصوابی(تصویب عهدنامه‏ها، مقاوله‏نامه‏ها، قراردادها و موافقت‏نامه‏‏هاي بين‏المللي، اصلاحات جزيي در خطوط مرزی با رعايت مصالح كشور با شرایط خاص، برقراري حكومت نظامي، گرفتن و دادن وام يا كمكهاي بدون عوض داخلي و خارجي، استخدام كارشناسان خارجي و ...)، استطلاعی(اطلاع یافتن از تصويب‏نامه‏ها و آيين‏نامه‏هاي دولت و مصوبات كميسيونهاي دولت‏، صلح دعاوي راجع به اموال عمومي و دولتي يا ارجاع آن به داوري در هر مورد بايد به اطلاع مجلس برسد، اطلاع از روند رسيدگي به اتهام رييس جمهور و معاونان او و وزيران و ...)، مالی(تصویب بودجه و نظارت بر آن از طریق دیوان محاسبات)، حقوقی(کمیسیون اصل 90، تحقیق و تفحص) و سیاسی(تذکر، سوال و استیضاح وزرا و رئیس جمهور) قابل اعمال است. به هر حال همانگونه که در مجلس پنجم نیز امکان پیدایش یک اقلیت قدرتمند 85 نفره فراهم آمد، در این دوره نیز امکان تشکیل چنین اقلیتی فراهم است. بنابراین این انتخابات می تواند به جهاتی شبیه انتخابات مجلس پنجم باشد. در آنجا نیز ناامیدی ناشی از رد صلاحیتهای مجلس چهارم به یاس تبدیل نشد و حضور اصلاح طلبان را به ظهور آنان تبدیل نمود، امید است که با تشکیل مجلس هشتم و با اقلیتی قدرتمند، گامی استوار و مستحکم جهت بر راس امور نشاندن و برخورداری از جایگاه واقعی منطبق با قانون اساسی مجلس برداشته شود. از طرفی انجام وظایف نظارتی و قانونگذاری مجلس نیز به نمایندگانی برخوردار از خصوصیات سه گانه تجربه، دانایی و شجاعت نیاز دارد. به نظر می رسد ائتلاف اصلاح طلبان در سراسر کشور به این سه خصوصیت عمده توجه ویژه نموده اند، لذا در روز انتخابات 24 اسفند ماه سال 1386 به لیست ائتلاف اصلاح طلبان در شهر تهران رای خواهم داد. در انتخابات میاندوره ای مجلس خبرگان رهبری نیز با توجه به موقعیت و اهمیت آن و در غیاب مرحوم آیت الله توسلی، به آیت الله سید محمد سجادی رای خواهم داد.

 

دوره ارزانی ست

شرف اینجا ارزان

آبرو، قیمت یک تکه نان

و دروغ از همه چیز ارزان تر

و چه تخفیف بزرگی خورده است

قیمت انسان ها

 

هرکه این عشرت نخواهد خوشدلی بر وی تباه

هرکه این مجلس نجوید، زندگی بر وی حرام!

 

 

در همین زمینه:

 

چرا در انتخابات ناعادلانه مجلس هشتم شركت كنيم؟

بیانیه تحلیلی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی 

نامزدهای مورد حمایت ائتلاف اصلاح طلبان در سراسر کشور

حمایت هنرمندان وسینماگران از ائتلاف اصلاح طلبان

با ما یا بر نظام؟

بت وارگی صندوق رای - سعید حجاریان

من رای می دهم - کریم ارغنده پور

نتایج نظر سنجی سایت های اصلاح طلب

نتایج نظر سنجی ائتلاف فراگیر اصولگرایان

فهرست نامزدهای 4 لیست مطرح در تهران

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 0:13  توسط هادی حبیبی  | 

 

آقای کروبی در مصاحبه اخیر خود با نیوزویک باز هم  به برخی مطالب بی اساس و بی پایه خود دامن زده است. از ایشان با این سن و سال انتظار نمی رود که مدام اینچنین بچه گانه آب به آسیاب رقبا بریزند و کماکان بر خلاف توصیه امام(ره) مبنی بر حفظ وحدت کلمه آحاد ملت و نیروهای سیاسی هم جهت، بی محابا خودزنی نمایند تا بلکه قدری خوش رقصی نموده باشند! در خصوص این مصاحبه و سایر مواضع مشابه اخیر ایشان نکاتی بطور اجمال قابل طرح است:

 

آیا آقای کروبی رایزنی های خودشان را آنطور که در مصاحبه گفته اند علت تایید صلاحیتهای بعدی توسط شورای نگهبان می دانند؟ اگر واقعا" اینگونه است، اولا" چرا در سایر موارد هم که ایشان بصورت فرادی! اقدام نموده اند نه تنها موفقیتی حاصل نشده است بلکه نتایجی عکس هم به بار آورده است؟! ثانیا" این روحیه استعلا جویی و برتری طلبی متکبرانه ایشان با چه مکانیسمی حاصل شده است؟ از طریق کسب دموکراتیک نمایندگی از سوی اصلاح طلبان یا در پی کشفی تازه و نصبی نوین به نیابت از سوی امام راحل ایشان به مقام سخنگویی مادرزادی از سوی اصلاح طلبان منصوب شده اند؟! نکته دیگر اینکه، عدم بینش سیاسی ایشان تا حدی که فاقد درک لازم از برنامه های از پیش تعیین شده اقتدارگرایان در قالب استراتژی "پلیس خوب پلیس بد" یا "آدم خوبه - آدم بده" باشند و این تقسیم کاری نانوشته بین هیاتهای اجرایی - شورای نگهبان و ... که بصورت ماهرانه ای صورت پذیرفت را نبینند، در خوشبینانه ترین حالت چیزی جز عدم برخورداری ایشان از حداقل درک سیاسی لازم خواهد بود؟ اضافه کنید که ایشان شعار تبلیغاتی اوباما مبنی بر مذاکره بدون پیش شرط با ایران را تا حدی جدی گرفته اند که از او صراحتا" به همین دلیل بعنوان نامزد مورد علاقه اشان نام برده اند و مکانیسم نخبه گرایانه موجود حاکم بر آمریکا را نادیده گرفته اند! نکته دیگری که از یک سو شباهت ایشان با اقتدارگرایان را نشان می دهد و از سوی دیگر نسبت خود و حزبشان را با دیانت و اخلاق، استفاده از "معیارهای دوگانه" است. ایشان خود با نشریه خارجی مصاحبه می کنند اما حزبی که شورای مرکزی آن هرگونه مصاحبه با رادیو فردا، VOA و رادیو اسرائیل را ممنوع اعلام کرده است باید در برخی از مواقع خاص - نه همیشه - مورد حمله قرار گیرد! ایشان برای آزادی آقای حسین لقمانیان تحصن می کنند اما تئوریزه کردن تحصن دیگران برای دفاع از حقوق ملت بعنوان گناهی نابخشودنی ایرادی ندارد! ایشان در مقام یک شهروند و با مسئولیتهای زینتی نامه شدیدالحن اعتراضی به مقام رهبری می نویسند، اما نامه نمایندگان که در راستای ایفای وظایف نمایندگی و سوگند آنان در پیشگاه خداوند بوده است - که اتفاقا" سابقه تاریخی هم در مجلس دوم شورای اسلامی داشته است - را کاری اهانت آمیز قلمداد می کنند! ایشان خود به نشانه اعتراض به نتایج انتخابات نهم از تمام سمتهای خویش استعفاء می دهند اما استعفای نمایندگان مجلس را نمی پسندند و آن را تندروی و افراط می دانند! آقای کروبی خود در مقام دبیرکلی مجمع روحانیون مبارز از انتخابات مجلس چهارم قهر می کنند اما عدم مشارکت اصلاح طلبان در انتخابات مجلس هفتم را قهر با نظام و ... تبلیغ می کنند! از این مصاحبه هم مانند مصاحبه های قبلی ایشان در این خصوص،  اصلا" احساس خوبی ندارم. کروبی دیگر آن صداقت، تواضع و صفای قدیم را ندارد. او به ریاست جمهوری دوره بعد چشم دوخته است. اما امیدوارم دنیا بطور عام و قدرت بصورت خاص، حداقل به کروبی وفا کند. اما منطق قدرت، این عروس هزار داماد نیز ذاتی قدرت است.  از همین جا هم هست که گفته اند قدرت را صرفنظر از برخورداری از معیار مستقل و یگانه - اخلاق - ، تنها می توان با قدرت کنترل کرد. آیا در خوشبینانه ترین حالت، کروبی با ذوب شدن در قدرت دیگران، می تواند به اهدافی که اعلام کرده است دست یابد؟  کروبی نه تنها حزب خود را به قدرتی برای کنترل قدرت تبدیل نمی کند بلکه خود را به زائده ای از آنچه خود را نسبت به آن منتقد نشان می دهد تبدیل می سازد و جلوی خلق شهروند قدرتمند را نیز می گیرد! به هر حال باید منتظر ماند و سرانجام سیاسی کروبی و اعتماد ملی را پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری دید!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 0:55  توسط هادی حبیبی  | 

 

بايد اظهار تاسف كرد كه با گذشت 29 سال از انقلاب هنوز هم بايد شاهد چون و چرا درباره راي ملت در نظام سياسي كشور باشيم. اين چون و چراها در حالي صورت مي گيرد كه سخنان حضرت امام به عنوان بنيانگذار جمهوري اسلامي در اين زمينه روشن و گوياست .مخالفان ديدگاه امام را مي توان به دو گروه تقسيم كرد: يك گروه كه افراد صادق تري هستند به كلي منكر مشروعيت راي مردم مي شوند. اين افراد معتقدند كه پذيرش راي مردم در ابتداي انقلاب براي بستن دهان مخالفان بوده است و ما در اسلام چيزي به نام راي مردم نداريم. به همين دليل هم كلمه "جمهوري" را به عنوان پيشوند "اسلاميت" نمي پذيرند. گروه ديگري هستند كه مي دانند اين برداشت انطباقي با نظرات امام ندارد ولي چون موافق راي ملت نيستند مي كوشند كه حفظ ظاهر نمايند و مدعي مي شوند كه راي ملت نافذ است مشروط بر اينكه در چارچوب اسلام باشد. واقعيت آن است كه هيچ مسلماني از جمله اكثريت قاطع مردم ايران به واسطه آنكه مسلمان هستند دوست ندارند كه از دين و مكتبي كه به آن اعتقاد دارند خارج شوند، چرا كه چنين امري منطقي نيست كه فرد بر اساس اراده خود معتقد به چيزي باشد و در عين حال بصورت ارادي بكوشد كه از آن چارچوب اعتقادي خارج شود. لذا قيد و شرطي كه به نافذ بودن راي ملت وارد مي شود نتيجه آن با نگاه اول كه هيچ اعتباري براي راي ملت قائل نيست فرقي ندارد، زيرا كه از نظر طرفداران اين عقيده حتما" فرد يا افرادي خارج از اراده ملت متولي تعيين اين چارچوب هستند و چون چنين افرادي منتخب مردم و مقبول آنان نيستند چاره اي جز اعمال نظر بر پايه زور ندارند و اين همان مفهوم روشن استبداد است. اگر بپذيريم كه مطابق ديدگاه امام راي ملت در چارچوب اسلام نافذ است در اين صورت بايد بپذيريم كه ملت در همه حال تصميمات صحيحي اتخاذ مي كند زيرا در چارچوب اسلام بودن مستلزم تصميم صحيح بودن نيز هست. در اين صورت اين جملات ايشان را چگونه ارزيابي خواهيم كرد كه :

 

"اين حقوق بشر است اين كه سرنوشت هر آدمي به دست خودش باشد. ما چه حقي داريم كه سرنوشت ديگران را تعيين كنيم؟ هر ملتي بايد سرنوشت خودش را تعيين كند. ما حق نداريم سرنوشت اعقابمان را تعيين كنيم. اكثريت هرچه گفتند آرايشان معتبر است ولو به ضرر خودشان باشد. شما ولي شان نيستيد كه بگوييد اين بر خلاف و به ضرر شما هست. ولو عقيده تان اين است كه اين مسيري كه ملت رفته، خلاف صلاحش است، خوب باشد. ملت مي خواهد اينطور بكند. به من و شما چه كار دارد؟ خلاف صلاحش را مي خواهد. ملت راي داده، رايي كه ملت داده راي متبع است." (1)

 

در واقع لازم الاتباع بودن راي ملت از جملات فوق نه تنها اين نيست كه در چارچوب اسلام باشد بلكه حتما" اگر كسي اطمينان داشته باشد كه اين راي نه تنها در چارچوب اسلام نيست بلكه بر خلاف صلاح ملت است باز هم حق ندارد مانع اجراي آن شود. اين ديدگاه را مقايسه كنيد با ديدگاه ديگري كه راي ملت را مقيد مي داند. اكنون مي توان پرسيد كه چرا امام(ره) چنين عقيده اي را ابراز كرده است ؟ آيا ايشان نمي خواست كه مردم در چارچوب اسلام يا به صلاح خويش راي دهند؟ واضح است كه ايشان تمام كوشش خود را مصروف تحقق اين هدف مي كردند و چيزي غير از اسلام را تبليغ نمي كردند ولي از طرف ديگر هم به روشني مي دانستند كه اگر چيزي فراي خواست و راي مردم پذبرفته شود آن چيز حتي اگر در كوتاه مدت مطابق راي و درك ايشان از اسلام باشد دير يا زود تبديل به چيز ديگري خواهد شد و اصولا" اسلام نمي تواند بر اساس استبداد و ديكتاتوري چيزي را به ملت تحميل كند و هر چيزي كه به اين صورت تحميل شود، نتيجه اي جز شكست يا تبديل شدن به استبداد ندارد. (2) از اين روست كه ايشان مي فرمايند:

 

"ما بناي بر اين نداريم كه يك تحميلي به ملتمان بكنيم و اسلام به ما اجازه نداده است كه ديكتاتوري بكنيم. ما تابع آراي ملت هستيم. ملت ما هرطور راي داد ما هم از آنها تبعيت مي كنيم. ما حق نداريم. خداي تبارك و تعالي به ما حق نداده است، پيغمبر اسلام به ما حق نداده است كه ما به ملتمان يك چيزي را تحميل بكنيم. بله ممكن است گاهي وقت ها ما يك تقاضايي از آنها بكنيم، تقاضاي متواضعانه، تقاضايي كه خادم يك ملت از ملت مي كند. اساس اين است كه ، مسئله دست من و امثال من نيست و دست ملت است."(3)

 

اگر كسي حتي با حسن نيت بپذيرد كه در حكومتي مي توان فراتر از راي و خواست مردم امري را تحميل كرد، ترديدي نبايد داشته باشد كه زورگويان بيش از افراد خوش نيت از اين اصل سوء استفاده خواهند كرد و به معناي روشن اين افراد خوش نيت بيشترين خدمت را به زورگويان مي كنند. به هر حال اينگونه نگرش امام گونه مي تواند نتايج مبارك متعددي در بر داشته باشد كه يكي از آنها تقويت نظريه "نظارت" بر اساس قانون اساسي به جاي تكيه بر نظريه "عدالت" است. دقيقا" از همين مطلق دانستن راي مردم بوده است كه قانون اساسي را به اين جمع بندي رسانده است كه حتي مي شود بلكه بايد بر عاليترين مقام رسمي نظام هم نظارت كرد. اگر ديكتاتوري را داشتن اختيارات فراقانوني و  "اداره" بر اساس "اراده" تعريف كنيم كه قدرت را متمركز، مطلقه و غيرپاسخگو مي‌كند، همه‌ كساني كه واقعاً از پيدايش و استقرار استبداد نگرانند، بايد در جهت محدود و پاسخگو كردن همه اركان قدرت و متوازن كردن اختيارات و مسؤوليت‌ها گام بردارند. اگر به‌جاي توزيع نهادمند، شفاف و جوابگوي قدرت بر «تقوا» و «عدالت» دولتمردان تكيه كنيم، ممكن است عادل‌ترين و حتي باتقواترين اشخاص در رأس هرم قدرت قرار گيرند، اما بايد به ياد داشته باشيم در هرحال ساخت سلسله مراتب عمودي، متمركز و مطلقه قدرت، روابط و مناسبات استبدادي را باز توليد خواهد كرد، با اين تفاوت كه حداكثر «ديكتاتوري صالح» جاي «ديكتاتوري فاسد» را مي‌گيرد. ديكتاتوري يك نوع حكومت كردن است كه ماهيت و پيامدهاي آن به انگيزه و هدف حاكمان ارتباط ندارد. بنابراين مقابله با آن بيش و پيش از آن كه مستلزم تكيه بر اخلاقيات يا ايمانيات حاكمان باشد، منوط به توزيع مناسب قدرت در درون حكومت و برابر كردن اختيارات و مسؤوليت‌ها و پاسخگو كردن آنها از يكسو و امكان تشكل‌يابي و نقد و مخالفت شهروندان با سياست‌ها و عملكرد هر بخش حكومت با تضمين حقوق، امنيت و آزادي اجتماعي و سياسي مردم از جمله در زمينه انتشار روزنامه‌هاي آزاد، احزاب مستقل، برپايي اجتماعات و راهپيمايي‌هاي قانوني و ... از سوي ديگر است. نظريه "عدالت" كه مبتني بر مقيد بودن راي مردم است در پاسخ به اين پرسش كه چگونه مي توان از استمرار صفت عدالت در اشخاص اطمينان حاصل كرد و با چه مكانيسمي مي توان حركت و تغيير نامحسوس و ناملموس احتمالي عدالت و تقوا به سمت اضدادشان را سنجيد و آن را از طريق اقدامات قانوني و شرعي بعدي پيگيري كرد و مورد بررسي قرار داد هيچ پاسخي ندارد. تنها به ذكر كلياتي تئوريك و نظري بسنده مي كند و هيچگونه راهكار جدي عملي و اجرايي در بر ندارد. اما مطابق نظريه نظارت كه بيشترين سازگاري و همخواني را نيز با قانون اساسي دارا مي باشد مي توان حتي از طريق نظارت موثر و همه جانبه بر شخص ولي فقيه، عملكرد رهبر و اركان زيز نظر رهبري، هم به مطلقيت آراي مردم در بالاترين سطوح عينيت بخشيد و هم زمينه هاي احتمالي "زورگويي" و "تحميل بر ملت" را از بين برد. نهادهاي حكومتي در خلاء چنين نظارتي است كه خود را فعالان ما يشائي مي بينند كه نبايد به هيچكس پاسخگو باشند. بدون ترديد شوراي نگهبان نيز در خلاء چنين نظارتي است كه به خود اجازه مي دهد به جاي نظارت قانوني، اعمال سليقه كند و افراد را از حقوق مسلم خويش محروم نمايد تا جايي كه حتی امتداد "اصل برائت" و "اصل صحت" در این زمینه -  عملکرد قانونی -  بعنوان يك اصل مسلم حقوقي و عقلی را نيز برنتابند! آيا رد صلاحيت بر اساس "سليقه" به جاي قانون با فرمايشات امام در صدر مقاله همخواني دارد؟ همانطور كه گفته شد قطعا" از اين سخنان امام هيچكس نمي تواند نتيجه بگيرد كه ايشان در پي اين بود كه مردم خلاف صلاح خود راي بدهند بلكه اين بيان از يك سو احتجاجي است و از سوي ديگر هم واقع گرايانه است. بيان احتجاجي است، زيرا مي گويد فرض كنيم(فرض محال هم كه محال نيست) كه برخي خود را حق مطلق بدانند باز هم نمي توانند رفتاري خلاف سنت خداوندي داشته باشند. اما مسئله عميق تر از اين است زيرا وقتي كه خداوند چنين شيوه اي را نمي پسندد هركس كه به آن شيوه متوسل شود حتي اگر صداقت داشته باشد به ناچار به گناه و ظلم و تعدي دچار مي شود. بيان واقع گرايانه است به اين معنا كه اگر مردمي خلاف صلاح خود راي دهند جلوگيري كردن از حق انتخاب مردم به اصلاح امور منجر نمي شود، بلكه مردم خود بايد سرنوشت خود را از خلال مشاركت اجتماعي تعيين و اصلاح كنند. آنچه در رسيدن ضريب اشتباه به حداقل ممكن خود ضروري است، آزادي اطلاع‌رساني، رواج گفت‌وگو و صد البته پذيرش اين گزاره است كه هيچ فرد يا حزبي مطلق نيست. در نظام مردمسالار مرجع تشخيص تصميمات سياسي مردم هستند كه پس از شنيدن عقايد مختلف، شخص، حزب و برنامه‌اي را با رأي خود برمي‌گزينند. معناي سخن اين نيست كه اكثريت مردم هيچ گاه اشتباه نمي‌كنند. مهم اين است كه چون ملت صاحب‌خانه است، اولا" حق خطاكردن در تصميم‌گيري‌ها متعلق به مردم است، بخصوص آنكه هزينه هر اشتباه احتمالي را خود مي‌‌پردازند و در نهايت خود بايد در صدد اصلاح آن برآيند. تصور نمي‌كنم از جلب منفعت و دفع ضرر و نيز مجازات عملي هر فرد، گروه و ملتي كه خطا كند، روش بهتري براي اعمال دقت بيشتر به منظور جلوگيري از اشتباه يا استفاده بهتر از فرصت‌ها وجود داشته باشد. ثانياً، عقل جمعي از خرد عده‌اي خاص كه به هر حال داراي منافع، علائق و سلايق ويژه‌اي هستند، معمولاً جامع‌تر داوري مي‌‌كند. بخصوص اگر مردم امكان شنيدن همه اقوال را داشته و مايل به مشاركت اجتماعي باشند. دموكراسي به عنوان نظامي كه اولاً «جايزالخطا» بودن شهروندان و سياستمداران را به رسميت مي‌‌شناسد (برخلاف استبداد كه در آن فقط ديكتاتور حق خطاكردن دارد، بدون آنكه پاسخگوي كسي باشد) و ثانياً سازوكار تصحيح خطا را در خود تعبيه كرده است، با جمهوريت مطابق تعريفي كه امام از آن ارائه مي‌‌كرد، كه در «جمهوري» برخلاف «سلطنت»، غلط‌ها با انتخابات متعدد تصحيح مي‌‌شود، هم‌پوشي مي‌‌يابد و هر دو مقوله به «تصحيح‌پذيري مداوم نظام سياسي» راه مي‌‌گشايد. درواقع «اصلاح‌پذيري» يك نظام با «تصحيح‌پذيري» مستمر از طريق انتخابات آزاد جمع مي‌‌شود. از اين منظر «جمهوري و دموكراسي»، «چند صدايي» و «اصلاحات» هم‌خانواده‌اند، همچنان كه «استبداد»، «تك‌گفتاري» و «انقلاب» چنين‌اند.

 

 

پاورقي:

 

(1) صحيفه نور جلد ۲ صفحه ۱۳۷

 

(2) "آن رژيمي كه ما مي خواهيم، آن رژيمي است كه ملت ما دنبالش هستند، ديكتاتوري در آن معصيت بزرگ است." صحيفه نور جلد 10 صفحه 99  "ولايت فقيه، ضد ديكتاتوري است، نه ديكتاتوري" صحيفه نور جلد 10 صفحه 311 "آن روزي كه شما احساس كرديد كه مي خواهيد فشار به مردم بیاورید٬ بدانید که دیکتاتور دارید می شوید. بدانید که مردم معلوم می شود از شما رو برگردانده اند" صحيفه نور جلد ۱۸ صفحه  ۷۹ "اگر يك فقيهي در يك مورد ديكتاتوري بكند، از ولايت مي افتد." صحيفه نور جلد 10 صفحه 72 "ديكتاتوري اين است كه بر خلاف  مسير ملت، بر خلاف راي ملت، يك چيزي به زور٬ گردن ملت بگذارند." صحيفه نور جلد ۹ صفحه ۵۲۸ "اگر يك فقيهي بخواهد زورگويي كند، اين فقيه ديگر ولايت ندارد." صحيفه نور جلد 10 صفحه 310 "اين يك ديكتاتوري است كه انسان بخواهد آن چيزي را كه خودش فكر كرد درست است ديگران از او بي جهت قبول بكنند. نمي داند كه اين رويه، رويه ديكتاتوري است. خيال مي كند كه رويه، رويه انساني و اسلامي است. ديكتاتورها اين صفت را دارند كه مي خواهند خودشان برسند به يك قدرت بزرگ، ولو اين كه يك ملت تباه بشود." صحيفه نور جلد 14 صفحه 74 "اسلام يك نفر فقيه را اگر بخواهد ديكتاتوري بكند از ولايت ساقطش مي كند." صحيفه نور جلد 10 صفحه 411 "هر فردی از افراد ملت حق دارد مستقيما در برابر سايرين، زمامدار مسلمين را استيضاح كند و او بايد جواب قانع كننده دهد و در غير اين صورت اگر برخلاف وظايف اسلامي خود عمل كرده باشد، خود به خود از مقام زمامداري معزول است" صحيفه نور جلد 4 صفحه 190  

 

(3) صحيفه نور  جلد ۱۱ صفحه ۳۴

 

پی نوشت ۱: فهرست اسامی نامزدهای ائتلاف اصلاح طلبان در شهر تهران  

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 18:0  توسط هادی حبیبی  | 

 

اگر عاشورا را در بردارنده فرهنگ فنا و انتخاب بر سر دو راهی پذیرفتن زور یا شهادت بدانیم اربعین حاوی فرهنگ بقا است. فرهنگ تثبیت، ماندن، زندگی  و انتخاب از میان چندین گزینه که البته این هر دو، فازهای تکمیل کننده یک حرکت توحیدی، رهایی بخش و تکامل آفرین هستند. اربعین تثبیت فرهنگ "نه" گفتن، در قالب زندگی جاری و ساری است. و اما اساس عاشورا و حرکت افتخار آفرین و حیات بخش حسین در بردارنده درسها و عبرتهایی است که بسته به نوع مخاطب، متفاوت خواهد بود. درسی که حکومتها از این واقعه باید بگیرند این است که چگونه عمل کنند تا یزیدی نشوند و از این طریق امام حسینی باشند. اما داستان مردم متفاوت است. مردم باید زیر بار زور نروند و ذلت را نپذیرند تا حسینی باشند! اما متصدیان قدرت به میزان ارادتشان به حسین و راه او باید نگران بازتولید مناسبات اموی بطور عام و یزیدی بطور خاص در سیستم حکومتی که داعیه دار حسینی بودن است باشند. یکی از اهداف امام حسین از نپذیرفتن بیعت با یزید بن معاویه و در نتیجه تن دادن به یک جنگ نابرابر در متن غربت و مظلومیت اصلاح نگاه "جامعه دینی" به "حکومت دینی" بود. جامعه ای که گویا باور کرده بود قدرت بی مهار و ثروت بی شمار حق حکومت است و هرگونه اعراض و قیام هتک حرمت حاکمیت دینی و خروج بر آن محسوب می شود. از این رو با همه اختناق سیاسی و فساد اخلاقی در ساختار قدرت باز هم یزید را "امیرالمومنین" می خواند! برخی از صاحبنظران به این نکته اشاره کرده اند که چنان حرمت نهادن جامعه به یزید و حاکمانی از این دست ناشی از ترس و وحشت جامعه بود و گرنه مردم در قلب خویش برای چنین حاکمانی حرمت قائل نیستند. این سخن کاملا" درست است اما تمام حقیقت نیست. "ترس" مولود شک و تردید است و هرچه بر معرفت نسبت به حقیقت افزوده شود، از ترس کاسته می شود تا آنجا که در ساحت یقین واژه ترس، مضحک و بیگانه است. اما کافی است که حکومت موفق شود در راستای تحکیم قدرت خویش از دو طریق در مصادیق آزادی و عدالت تشکیک و تردید ایجاد کند.

 

(1) "جامعه بسته": در جامعه بسته، اطلاعات و تبلیغات - درست یا نادرست - بسیار زود به ثمر می نشیند و بر باورهای طیف قابل توجهی از جامعه تاثیر  می گذارد. پاره ای از متون تاریخی ما نشان می دهد که طیف وسیعی از جامعه بسته اسلامی در صدر حکومت امویان چنان تحت تاثیر آگاهی کاذب قرار گرفت که به راحتی باور کرد که قرابت و نسبت خلافت یزید با پیامبر اسلام بیش از حسین بن علی است. اگر جز این بود پس چرا هنگامی که فرزند ارشد امام - علی اکبر -  سوار مرکب جنگ شد، چنین بر بدیهیات تاکید کرد و رجز خواند: من علی پسر حسین بن علی هستم. ما و این خانواده از شما به پیامبر نزدیکتریم! و چرا هنگامی که کاروان اسیران کربلا به شهر شام رسید مردم آنها را کاروان خارجیان خواندند و با سنگها و طعنه ها میزبانیشان کردند؟! اما هنگامی که با خطابه های پر از شور و حکمت زینب کبری و امام سجاد مواجه شدند با چشم هایی اشکبار و وجدانی شرمنده بازگشتند! اساسا" تاریخ زمامداری اموی بر این تجربه شکل گرفت که : مهم نیست در پس پرده حکومت چه میگذرد، کافی است در ابتدا با تولید معارف کاذب و ظاهر گرا و انتشار روایات و احادیث مجعول عقاید مردم را شکل داد و همان عقاید را در جامعه رعایت کرد و در عین حال مراقب بود تا تمام شئون قدرت به هر قیمتی حفظ گردد. آنگاه ظاهر بینان(پاکان پوک یا پوکان پاک!) به همین مقدار راضی میشوند و اصلاح گران نیز در ید قدرت ما گرفتار می شوند و لااقل تا زمان حاکمیت ما حقیقت به محاق می رود!

 

(2) "تقدیس قدرت": در زمان حکومت پیامبر و حضرت علی میزان حقانیت حکومت با عدالت آن سنجیده می شد و حتی حقانیت آن دو بزرگوار را هم در میزان عدالت می سنجیدند و به نبوت پیامبر و خلافت امام علی اکتفا نمی کردند. از این رو حتی امام علی نیز در پایان حکومت خویش بر اساس شکایت یک یهودی توسط قاضی منصوب خویش به دادگاه فراخوانده شد و محاکمه شد. عدالت و ظلم مفاهیمی دارای حسن و قبح عقلی اند و عرف عقلا و داوری عادلانه یا ظالمانه بودن رفتار حکومتها را به عهده دارند نه انسان قدسی و یا کتاب مقدس. اما در سال 40 هجری و با گذشت حدود 30 سال از رحلت پیامبر اسلام و در پی نقشی که معاویه بن ابی سفیان طی دهها سال در قامت امیر مومنان ایفا کرده بود، حکومت اسلامی ملاک عدالت شده بود و بر هرچه حکم می راند کسی را یارای اعتراض نبود! امام حسین آخرین فرصت اصلاح در جامعه اسلامی بود و بیعت امام با یزید به همه فسادها و استبدادها و آگاهیهای کاذب مشروعیت و رسمیت می بخشید. و آنجا دیگر از اسلام تنها مناره هایی باقی می ماند که پنج نوبت از آنها صدای اذان بر می خاست و ظالمی که در قامت حاکم شرع لب به تلاوت قرآن و روایات می گشود اما این همه جز سالوس و ریا نبود. اسلام را "نبوی الحدوث و حسینی البقاء" خوانده اند و البته سخن حکیمانه ای است. اربعین حسین نیز بقای دیگری است در بقا! اسلام با پیامبر پدید آمد اما با حسین ماندگار شد. که اگر حسین نبود، کعبه می ماند، اما حقیقت قبله در زیر سنگهای کعبه دفن می شد و همه رنجهای پیامبر اکرم بر باد می رفت. نتیجه اینکه ایجاد جامعه باز همراه با گردش آزاد اطلاعات از طریق آزادی مطبوعات و ... همراه با پذیرش معیارهای مستقل از قدرت از طریق انتخابات آزاد و ... تنها راه یزیدی نشدن حکومت و لذا بهره گیری صحیح، مناسب و منطبق بر واقعیت "حکومتها" از الگوی منظم، منسجم و تکامل یافته نهضت حسینی است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 15:41  توسط هادی حبیبی  | 

 

 

هجمه اخیر به سید حسن خمینی از جمله اتفاقاتی بود که نمی توان به سادگی از آن عبور کرد. اتفاقی که عزیزی جان خود را از دست داد البته به قول آقای عبدی، آیت الله توسلی نه برای اینکه چرا به بیت امام اهانت شده است بلکه برای آنچه امام پیش بینی کرده بود و از دست او نیز کاری بر نمی آمد، جان خود را از دست داد. به هر حال آنچه علاوه بر دغدغه دخالت نظامیان در سیاست و برگزاری انتخابات آزاد موجبات حمله به حسن خمینی را فراهم آورد را می توان دو مصاحبه مهم ایشان با روزنامه توقیف شده هم میهن و هفته نامه شهروند امروز و سه دیدار ایشان با جبهه مشارکت ایران اسلامی، سازمان مجاهدین انقلاب و حزب اعتماد ملی دانست. در مجموع این گفتارها و دیدارها مطالب عمده ای به چشم می خورد که در صورت اهتمام به آن مطالب می توان زمینه نگرش های نو و جدیدی را فراهم آورد. یکی از مهمترین محورهای سخنان آقای حسن خمینی در مصاحبه با روزنامه توقیف شده هم میهن آمده است. آنجا که می گوید امام خمینی یک مکتب است که باید در آن اجتهاد کرد و متولی هم نمی خواهد. مکتب بودن امام خمینی به این معناست که امام خمینی یک ایستگاه نیست که عده ای فقط خاطراتشان را با یاد او مرور کنند و قهقهه مستانه هم سر دهند که کماکان خط امامی هستند و یاد آن دوران به خیر! امام خمینی مکتبی است که علاوه بر آنکه می توان در آن اجتهاد کرد، بر اساس قاعده نفی تحمیل و زور (1) هم راه ورود به آن و هم راه خروج از آن کاملا" دموکراتیک و منطبق با حقوق بشر است. اجتهادی که با پذیرش اختیاری جمهوری اسلامی(۲) آغاز می شود، در فواصل بینابینی با برخی تنقیحات در آراء امام و استنباط از دیدگاه ها و نظریات ایشان در جهت حل مصادیق متضاد و ناسازگار با منفعت عمومی (۳) ادامه می یابد و سرانجام حتی با جواز پذیرش هر نوع حکومت دموکراتیک از نوع غربی یا نظام سلطنتی و ... می توان از آن خارج شد. (۴) به این ترتیب مشخص می شود که مکتب امام نمی تواند مانعی برای تحقق دموکراسی و حقوق بشر باشد. بر این اساس است که حتی می توان اکبر گنجی را به دلیل حرکت در پارادایم مکتب امام خط امامی دانست(۵) اما بر خلاف تصور، داعیه داران با نام و نشان و تابلودار خط امام فرسنگها از این مسیر دورند! به هر حال، آنچه اساسی ترین مانع تحقق این اهداف است ساختار قدرت است که تا توزیع قدرت متمرکز، مطلقه و غیر پاسخگو صورت نپذیرد و با فرهنگ دموکراتیک عمق نیابد و با تشکلهای مدنی حفظ نشود؛ مشکلات کماکان باقی خواهد ماند، چه مکتب امام باقی باشد یا نباشد، چه قانون اساسی موجود حاکم باشد یا نباشد و ...

 

پاورقی:

 

(1)"ما بناي بر اين نداريم كه يك تحميلي به ملتمان بكنيم و اسلام به ما اجازه نداده است كه ديكتاتوري بكنيم. ما تابع آراي ملت هستيم. ملت ما هرطور راي داد ما هم از آنها تبعيت مي كنيم. ما حق نداريم. خداي تبارك و تعالي به ما حق نداده است، پيغمبر اسلام به ما حق نداده است كه ما به ملتمان يك چيزي را تحميل بكنيم." صحیفه نور جلد ۱۱ صفحه ۳۴ و سخنرانی امام در روز 12 بهمن 1357 

 

(۲)"... و بدیهی است که [مردم] چون مسلمانند در همه مراحل کار، اسلام تنها ملاک و ضابطه نظام اجتماعی و نوع حکومت خواهد بود، و بر این اساس من جمهوری اسلامی را پیشنهاد کرده ام و به رای عمومی می گذارم." صحیفه نور جلد ۴ صفحه ۳۶۲

 

(۳) "آنچه در حقيقت اسلام معتبر است و پذيرنده آن مسلمان محسوب می شود عبارت است از اصل وجود خدا و يگانگی او، نبوت و احتمالاً اعتقاد به آخرت. بقيه قواعد عبارتند از احکام اسلام که دخالتی در اصل اعتقاد به اسلام ندارند. حتی اگر کسی به اصول فوق معتقد باشد ولی به خاطر شبهاتی به احکام اسلامی اعتقادی نداشته باشد، اين فرد مسلمان است. به شرطی که عدم اعتقاد به احکام منجر به انکار نبوت نشود، نمی شود کسی هيچ يک از احکام اسلامی را قبول نداشته باشد معذالک معتقد به نبوت باشد. پس اگر بدانيم کسی اصول دين را پذيرفته و احتمالاً قبول دارد که پيامبر احکامی داشته ولی در وجوب نماز يا حج ترديد داشته باشد و گمان کند نماز و حج در اوايل اسلام واجب بوده ولی در زمان های اخير واجب نيستند، اهل دين چنين فردی را نامسلمان نمی شمارند بلکه دلايل کافی برای مسلمان بودن چنين شخصی وجود دارد که طبق مفاد آن دلايل هر کسی شهادتين را بگويد مسلمان است." کتاب الطهاره امام خمینی جلد ۳ صفحه ۳۲۷ – ۳۲۸ ، "حکومت از احکام اوليه اسلام است و مقدم بر تمام احکام فرعيه حتی نماز و روزه و حج است، حاکم می تواند ... هر امری را چه عبادی و يا غير عبادی که جريان آن مخالف مصالح اسلام است، از آن مادامی که چنين است جلوگيری کند." صحيفه نور جلد ۲۰ صفحه ۱۷۰ ، "آنچه گفته شده که شايع است مزارعه و مضاربه و امثال آنها را با آن اختيارات از بين خواهد رفت صريحاً عرض می کنم که فرضاً چنين باشد اين از اختيارات حکومت است و بالاتر از آن هم مسائلی است که مزاحمت نمی کنم." صحيفه نور جلد ۲۰ صفحه ۱۷۱ "...[مسئولين] به مردم بگويند در قانون اساسي كه شما راي داديد برايش، وظيفه ما اين است. در لفظ فقط نباشد و در واقع خلاف. واقعا" سر فرود بياوريد به قانون و واقعا" سر فرود بياوريد به اسلام. لفظ را همه مي گويند. شايد شيطان را هم ازش بپرسند، مي گويد من انقلابي هستم! امروز همه انقلابي هستند! امروز همه دلسوز براي ملت هستند! ... اين مردمي كه شماها را روي كار آورده اند، اين مردم زاغه نشين كه شماها را روي مسند نشانده اند، ملاحظه آنها را بكنيد و اين جمهوري را تضعيفش نكنيد. بترسيد از آن روزي كه مردم بفهمند در باطن ذات شما چيست و يك انفجار حاصل بشود. از آن روز بترسيد كه ممكن است يكي از "ايام الله" – خداي نخواسته – باز پيدا بشود و آن روز ديگر قضيه اين نيست كه برگرديم به ۲۲ بهمن. قضيه [اين] است كه فاتحه همه ما را مي خوانند!"  صحيفه نور٬ جلد ۱۴ صفحه ۳۸۰ و بر این اساس، تحقیقاتی نظیر مقالات آقای حجاریان در خصوص برخی آراء امام با عناوین " مصدق؛ مسلم سکولار"،" مامور به تکلیف هستیم یا نتیجه؟"، "دیانت ما عین سیاست ماست؟" و آثار پژوهشی فرهیختگانی چون عمادالدین باقی و محسن کدیور در خصوص اثبات سازگاری دین و حقوق بشر در مقابل یگانگی دین و حقوق بشر و تضاد دین و حقوق بشر

 

(۴) در فروردين سال ۵۸ يعني كمتر از دو ماه از پيروزي انقلاب گذشته و در آستانه همه پرسي تعيين شكل حكومت، امام به جاي تبليغ براي جمهوري اسلامي(يعني چيزي كه خود ايشان و ۹۸ درصد مردم مي خواستند انتخاب كنند) به تبليغ آزادي مردم در دادن راي "نه" مي پردازد و همچون آموزگاري دلسوز، جامعه را با آزادي و حق انتخاب خود آشنا مي كند: "شما آزاد هستيد. به همين نكته هم توجه كنيد كه "نه" معنايش رژيم سلطنتي نيست. "نه"، معنايش اين است كه جمهوري اسلامي را نمي خواهيد. بعد مي شود كه شما رژيم سلطنتي را خواستيد و "نه" گفتيد. مي شود كه جمهوري مطلق خواستيد و "نه" گفتيد و مي شود جمهوري دموكراتيك خواستيد و "نه" گفتيد. "نه" معنايش رژيم سلطنتي نيست كه از آن فرار مي كنيد. در هر صورت شما مختاريد كه "آري" بگوييد يا "نه" بگوييد يا هرچه دلتان مي خواهد در ورقه بنويسيد. كسي جلوي شما را نمي گيرد."(صحيفه نور جلد ۶ صفحه ۴۳۳) همچنين "تمام مردم آزادند كه آراي خودشان را بنويسند و بگويند، بگويند كه ما رژيم سلطنتي مي خواهيم، بگويند كه ما برگشت محمدرضا پهلوي مي خواهيم، آزادند بگويند ما رژيم غربي مي خواهيم، جمهوري باشد لكن اسلام نباشد! (صحيفه نور جلد 6 صفحه 277)

 

(۵) اکبر گنجی حتی در مانیفست جمهوری خواهی خویش از این شیوه استفاده و با استناد به فرمایشات امام خمینی نظرات خود را تبیین نموده است. آخرین نمونه در این زمینه، مقاله "عريانی و بی چادری جمهوری اسلامی" وی بود که باز هم به همین شیوه تمسک جسته است.

 

در همین زمینه:

 

بازگشت به خمینی ها - محمد قوچانی

درد دلی با امام - علی اصغر خدایاری

 

پی نوشت ۱: متن کامل منشور روحانیت بمناسبت هجدهمین سالگرد صدور آن توسط حضرت امام(ره)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 15:21  توسط هادی حبیبی  | 

 

یکی از دوستان به نام آقای امیرقلی در ذیل مطلب قبل، این چنین نظر داده اند:

 

"من هم به نوبه خود درگذشت آیت الله محمد توسلی را به بازماندگان و یارانش تسلیت می گویم باور کن من راضی به مرگ هیچ کس نیستم اما خیلی دوست داشتم آیت الله قبل از مرگ خاطراتش را از کشتار زندانیان سیاسی در تابستان 67 بیان میکرد تا برای همگان نقش رهبر انقلاب و حواریونش در آن کشتار روشن شود ."

 

 

لازم دانستم که پاسخ به ایشان را بصورت جداگانه و در قالب مطلبی مجزا بیاورم:

 

 

جناب آقای امیرقلی،  علیرغم درک و شناخت تقریبا" عمیقی که نسبت به مطالبات و دغدغه های انسانی شما دارم اما در اغلب موارد نوعی تحلیل پارادوکسیکال از وقایع در نظرات و مطالب شما هم دیده می شود. بعنوان مثال شما که به درستی مجازات اعدام را در شرایط کنونی خشن و غیر انسانی می دانید، ترور را رد می کنید و ...  چرا اصل انتقاد و مخالفتتان طرفنظر از مرتکبین آنها متوجه اصل اعمال مذکور نیست؟ چرا مرتکبین این اعمال را بطور یکسان در کنار نفی اعدام و ترور و ... مورد حمله قرار نمی دهید؟!  اگر برای شما نفس اعدام و ترور و ... غیر انسانی و محکوم است، پس چرا تاکنون هیچ مقاله و مطلبی از شما در مورد محکومیت ترورهای فدائیان خلق و ... مشاهده نشده است؟! اگر ذات افراد و جریانها را صرف نظر از روش های آنها می پذیرید پس این حق را برای دیگران هم قائل شوید! نقض حقوق بشر دیگران را دیدن که کار مهمی نیست. آمریکا هم امروز در دنیا مشغول ایفای چنین نقشی است در حالیکه بر اساس اعلامیه جهانی حقوق بشر آمریکا نیز در مواردی ناقض حقوق بشر محسوب می شود. نقد شما وقتی تاثیر گذار است که مرگ را برای همسایه نخواهد و حسن و قبح را ذاتی و عقلی بداند، نه عرضی و احساسی! اگر ترور و مجازات اعدام، خشن، غیر انسانی و عملی محکوم است پس توسط هرکشور، فرد، جناح و گروه که صورت پذیرد از همان حکم تبعیت می کند. البته من در صدد ذهن خوانی شما نیستم و قصدی  هم ندارم که شما را وادار به پاسخگویی کنم. اما به هر حال این نقدی است که من به برخی از مطالب شما دارم. در مورد نظرتان در خصوص مطلب مربوط به مرحوم توسلی هم شما به نوع دیگری دچار برداشت پارادوکسیکال و متضاد شده اید! بعنوان مثال آیا اساسا" تصور چنین خاطره گویی - اپوزیسیونی - از آیت الله توسلی که یار امام بوده است تا چه حد تصوری عقلانی و درست است؟! اگر چنین تصوری عقلانی بود پس چرا آن را به زبان نیاوردند؟ و اگر می دانستند و نمی خواستند یا فرصت نکردند به دلایلی به زبان بیاورند، علت  باقی ماندن بر ارادتشان نسبت به حضرت امام و یاران ایشان حتی تا لحظات آخر عمر چه بوده است؟! در مورد کلیت موضوع اعدام های سال 1367 هم بسیار نوشته ام و گفته ام که دیگر تکرار آن مطالب را لازم نمی بینم. فقط همین را بگویم که آن اقدام را باید همه جانبه دید، به آن معنا که اولا" آن اقدام واکنشی بوده است. ثانیا" نقش امام از موضع اجتهادی و نظر فقهی ایشان بوده است نه صرفا" صدور یک دستور حکومتی ثالثا" آنچه اجرا شد آن چیزی نبود که در فتوای امام بود. رابعا" اصلاح طلبان امروزین هیچکدام نقش مستقیم در اجرا نداشته اند بلکه در مواردی خود نسبت به "نحوه اجرا" اعتراضات جدی هم داشته اند که برای مثال می توان به اعتراض آقای مجید انصاری به امام و قضایای بعدی برخورد امام با لاجوردی اشاره کرد. خامسا" اعتراض آیت الله منتظری و قضایای ایشان با امام صرفا" به این مورد خلاصه نمی شود. علت عدم اعتماد امام به آقای منتظری به دلیل مواضع و حمایتهای آقای منتظری از انحرافات سید مهدی هاشمی - آنهم انحرافی که اتفاقا" در جریان چپی که حامی واقعی امام بود صورت پذیرفته بود و قاعدتا" امام هم نمی بایست با منطقهای غلط رایج امروزین مسئله را چندان جدی تلقی می کرد! - بر می گردد. آقای منتظری حامی چنین جریانی بود درست شبیه حامیان چنین جریانی در سالیان بعد در جناح راست و در قضایای سعید امامی! سادسا" هم اکنون در سایت آقای منتظری (قسمت زندگینامه، بخش مربوط به جایگاه علمی ایشان) حضرت امام در بسیاری از موارد مسئولین نظام را به رعایت نظرات فقهی آقای منتظری ارجاع داده اند و بر نظر فقهی خویش پافشاری ننموده اند. از جمله در یک مورد بسیار جالب که امام اعدام مفسد را جایز نمی دانند اما فتوای آقای منتظری غیر از این است و ایشان اعدام مفسد و محارب هر دو را جایز می دانند! پس باید دید داستان از چه قرار بوده است که اولا" امام دیگر آن اعتماد قبلی خود را به آقای منتظری ندارد ثانیا" مسیر رساندن امام به چنین فتوای شرعی و بصورت مصداقی در مورد مجاهدین چگونه مهندسی شده است و بررسی شود که در چه فرآیندی "چگونگی" تصمیم سازی صورت پذیرفته است و به این نوع تصمیم گیری منجر شده است؟ نتیجه اینکه ممکن است کسانی بگویند بهتر بود اینکار صورت نمی پذیرفت و چنین حکمی صادر نمی شد و ... چنین اظهار نظرهایی اگرچه به درستی جوابی از سر دلسوزی و  انسانیت است اما متاسفانه بیشتر اظهار همدردی با خسارت دیدگان واقعه ای است که نحوه و چگونگی آن رخداد چندان بر ما مشخص نیست. به نظر می رسد باید کنش ها و واکنش های صورت پذیرفته را تجزیه کرد و به عناصر آنها پی برد، آنگاه قضاوت کرد که ترکیب چنین عناصری می توانست چنین واکنشی را در بر داشته باشد یا نه؟ به هر حال توضیح زوایای آن اقدام اولا" به معنای تایید اعدام، ترور و ... نیست ثانیا" به معنای کوتاه آمدن در برابر اجرای خودسرانه و خسارات ناشی از آن نیست. نکته اساسی در فهم دقیق نقش امام در این جریان بوده است. به نظر من نسبت به واکنش امام در مورد این جریان در قالب صدور حکم اعدام نمی توان ایرادی از سنخ ایراد شاگرد به استاد(فقهی) یا ملت به حاکم(دموکراتیک) گرفت. چرا که این فرمان هم از سنخ فتوای یک مرجع تقلید برجسته بود. هم مشروعیت سیاسی داشت. ضمن اینکه اساسا" تحلیل وقایع از زاویه تقابل مدرنیته با سنت(حقوق بشر) نیز امری جدید و متاخر است که علیرغم تاکید بر آن تاکنون در سطح ملتها و مجامع مدنی به عنوان گفتمان غالب باقی مانده است و در عرصه بین المللی هنوز به عنوان یک هنجار بین المللی تبدیل نشده است. بنابراین زاویه دید و بررسی این اقدام جز از زاویه قضاوت یک قاضی بر اساس مستندات و چگونگی اجرای حکم توسط مجریان نمی تواند نتیجه دقیقی در بر داشته باشد. بر اساس هر دو مورد نیز کسان دیگری باید پاسخگو باشند. مسئله را در امام خلاصه کردن و خلط کردن ناصواب مباحث نه تنها جفا در حق ایشان است بلکه نوعی آدرس غلط دادن جهت عدم بررسی تاثیر واقعی کسانی که برجسته ترین نقش را در تحقق آنچه به عنوان نتیجه آن حکم صورت پذیرفت را در بر خواهد داشت. حمله ناصواب به امام در این موارد هیچگونه دستاورد عملی در بر نخواهد داشت اما نجات و خلاصی عاملان اصلی آن فاجعه و فرستادن آنها به حاشیه امن را بعنوان دست آورد عملی به دنبال خواهد آورد!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 12:6  توسط هادی حبیبی  |