تاکنون آثار متعددی درباره انقلاب اسلامی ایران توسط محققین داخلی و خارجی منتشر گردیده است. کلیه این پژوهشها در سه گروه شرایط علی قبل از انقلاب(مقدمات)، دوره وقوع انقلاب(چگونگی اصل واقعه) و نتایج انقلاب (آثار انقلاب) تفکیک شده است. اگر بپذیریم که همه انقلاب ها به خاطر تبعيض اعم از تبعيض ميان استثمارگر و استثمارشونده و طبقات محروم، استبداد و ملت، سياه و سفيد، قوم برتر و قوم فرو دست است، باید این نکته را هم بپذیریم که اگر تبعيض نبود انقلاب هم نبود. لذا در ذات و كنه انقلاب خواسته عدالت و عدالت خواهى خوابيده است. از طرفی اگر بپذیریم که علاوه بر وجه سلبی انقلاب - شاه باید برود - شعار اصلی انقلاب "استقلال آزادی جمهوری اسلامی" بوده است می توانیم امتداد معانی و انعکاس محتوای شعارهای فوق را بازخوانی کرده و به شرح زیر بازتولید نماییم:
عدالت: سوال چگونه حکومت کردن اگرچه خود سوال نسبتا" جدیدی است اما پاسخ آن از دیرباز تاکنون وجود داشته است: عدالت. پاسخ به این سوال هم همان یک کلمه بیشتر نبوده است. اما چون طیف عدالت خواهان از انبیاء و اوصیا آغاز می شود و تا استالین و ... امتداد می یابد، لاجرم برای تحلیل علمی نیاز به شاخص های ملموس و قابل سنجش است. قابل اتکاترین این شاخص ها که مقبول ترین نیز در نزد اکثریت خرد جمعی جهانی نیز هست، در اعلامیه جهانی حقوق بشر و پروتکل های آن آمده است. با اتکا به این اسناد مهم جهانی می توان مجرای ورود عدالت به برنامه ها را مشخص کرد و امتداد معنایی آن در تمامی زمینه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، قضایی، مدنی، جنسیتی، قومی و ... را رد یابی نمود و چگونگی اجرای برنامه ها را با محتوای عادلانه حقوق بشر سنجید. بر این اساس که عدالت امری پیشینی و قبل از هر موضوع دیگری است، و از طرفی فهم عرفی و بر اساس خرد جمعی مبنی بر تعیین مصادیق عدل و ظلم است، بنابراین نقض حقوق بشر بر پایه اعلامیه جهانی حقوق بشر و ملحقات آن عین بی عدالتی و مصداق ظلم است.
استقلال: مفهوم استقلال و وابستگي نيز مثل بسياري از مفاهيم ديگر با تغييراتي مواجه بوده است. و از اين رو مصداق استقلال در عصر استعمار و سپس در عصر جهان دوقطبي با استقلال در عصر جهاني شدن كاملاً متفاوت اگر نگوييم متضاد است. استقلال كامل و صد در صد براي انسان وجود ندارد و اصولاً مفيد هم نيست. در سطح جامعه و حکومت نیز وظيفه سياستمداران پيدا كردن بهترين شكل رابطه ميان استقلال با تعامل و وابستگي متقابل است تا از يك سو قدرت كشور براي افزايش امكان انتخاب بيشتر شود و از سوي ديگر اجازه تشكيل انحصار عرضه يا تقاضا را عليه كشور خود ندهد. پرسش اساسي اين است كه از چه طريق ميتوان استقلال كشور را تأمين و تقويت كرد؟ بيش از هر چيز بايد قدرت سياسي و اقتصادي را افزايش داد، و اين ميسر نيست مگر با مردمسالاري و سياستهاي اقتصادي عالمانه و به دور از عوامگرايي. تناسب چنين قدرتی در داخل، با دو مقوله سنجيده می شود: در بعد سياسي با ميزان آزاديهاي سياسي و از جمله آزادي بيان و احزاب و انتخابات و ... و در بعد اقتصادي با ميزان فقر. به هر ميزان كه آزادي بيشتر و فقر كمتر باشد ،به معنای وجود قدرت و اقتدار بيشتری در داخل و در نتيجه استقلال افزونتر كشور در تصميمگيري است. فقط حکومتهای قدرتمند حاضر به رعايت آزاديهاي مردم هستند و فقط كشورهاي با اقتصاد قوي فقر را ریشه کن ميكنند. در بعد خارجي هم بايد راهبردهاي متناسب با وضعيت ساختار بينالمللي موجود اتخاذ كرد. استهلاك توان ملي در مواجهه با نظام بينالملل جز آب رفتن قدرت ملي نتيجه ديگري ندارد. اين امر بدان معنا نيست كه جذب و هضم در اين نظام شد. از جذب و هضم تا تقابل ،گزينههاي مختلفي وجود دارد كه ميتوان آنها را برگزيد. در نتیجه می توان گفت که،ايران طي دو دهه گذشته هزينههاي زيادي را براي حفظ استقلالش نموده است، اما اين هزينهها چون همراه با تقويت بنيادهاي سياسي و اقتصادي آن نبوده و در نهايت منجر به ضعف آن شده، مآلاً كاهش استقلال را نيز در پي داشته است، زيرا موجود ضعيف به نسبت ضعفش فاقد استقلال است.
آزادی: آزادی را می توان به سه نوع تقسیم کرد: آزادیهای فردی، آزادی های مدنی و آزادی های سیاسی. آزادی های فردی و مدنی با استبداد و دیکتاتوری قابل جمع است. حتی بسته ترین نظامهای مارکسیستی نیز نهایتا" به گونه ای از آزادی ها تن داده اند. نتیجه آنکه استبداد با وجوهی از آزادی قابل جمع است اما به هیچ رو دموکراسی را بر نمی تابد. از طرفی در سطح اندیشه، اندیشه ای را می توان دموکراتیک گفت که برخوردار از 3 ویژگی باشد: 1- حاکمیت مردم 2- حکومت اکثریت 3- برابری سیاسی شهروندان. دموکراسی اما در سطح یک نظام سیاسی وقتی حاکم خواهد بود که آن نظام سیاسی مستقر واجد مولفه های زیر باشد: 1- حکومت شفاف و پاسخگو 2- انتخابات آزاد و عادلانه 3- جامعه مدنی مستقل 4- حقوق سیاسی و مدنی شهروندان. این همه در پی پاسخ به سوال "چه کسی حکومت کند؟" است که خود صورت کارشناسی شده ای برای بررسی و سنجش نهایی چگونگی انتخاب مسئولین، نظارت بر تصمیمات آنها و عزل ممکن و آسان آنان در تمامی سطوح است. سوالی که در گذشته با یک واژه مبهم و کلی "مردم" مواجه می شد امروز پاسخی دقیق یافته است.
جمهوری اسلامی: بنا به دلايل واقعي: تفاوت قانون با شرع(فقه)، عدم امکان دعوت مردم از طریقی(شرع) که شرعیت آن موضوع از سوی مردم پذیرفته نشده است، عدم امکان تحقق حکومت شرعی بدون راه حل های عرفی نظیر اکثریت، انتخابات و ...، و بنا به دلیل حقوقي مبنی بر اینکه: وقتي همه ايرانيان غير مسلمان حق پيدا مي کنند که همپاي مراجع تراز اول تقليد در قم و مشهد بر اساس اصل دموكراتيك هر شهروند يك راي(هر ايراني يك راي = ايران براي همه ايرانيان) در تاييد رژيم سياسي كشور و تاييد يا رد قانون اساسي پاي صندوق هاي راي بروند و در تعيين مقدرات سياسي جمعي ايرانيان مشاركت كنند جز اين نمي توان گفت كه تعيين رژيم سياسي ايران بر اساس راي عموم اتباع ايران است. قيد ايراني بودن در اين ميان دو سويه دارد. يكي منع مسلمانان غير ايراني در تعيين رژيم و مقدرات سياسي ايران و ديگري حق همه ايرانيان اعم از مسلمان و غير مسلمان در اين زمينه. بنابراين اسلاميت نظام سياسي كنوني كه به صورت صفت "اسلامي"جمهوريت را توصيف مي كند از حيث حقوقي متاخر بر جمهوريت و برآمده از آن است نه چنان كه برخي مي گويند از بطن باورهاي اسلامي و بعضا" به تكلف جمهوريت و دموكراسي استخراج گردد. يعني راي "جمهور" جمهوري را اسلامي كرده است نه آن كه انديشه متخصصان و اسلام شناسان حكومت اسلامي را جمهوري تشخيص داده باشد، نتيجه اين است كه در كلمه «جمهورى اسلامى» اسلام، صفت جمهوريت است و اساس و پايه اين حكومت «جمهوريت» است و ميزان صفت اسلامى بودن اين «جمهوريت» بستگى تام به آن دارد كه مردم و جامعه تا چه حد اسلامى هستند (آن هم به معناى رايج كلمه) و همان طور كه براى جمهوريت نمى توانيم قيدى را به كار بريم براى اسلاميت به معناى شرعى بودن نيز نمى توانيم قيدى را به كار بريم.
این چنین است که پس از 29 سال و در یک تحلیل علمی می توان به این نتیجه رسید که ، امتداد و انعکاس شعار انقلاب 57 "استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی" واقعی بدون "دموکراسی، حقوق بشر و توسعه" غیر ممکن است. برای رسیدن به این آرمانها نیز باید در یک تصمیم کارشناسانه و با توجه به مفهوم صحیح روند جهانی شدن، در چهار خرده نظام سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی به عنوان کلیت نظام اجتماعی، به معیارها و شاخص های خاص و معینی رسید. "توزیع قدرت"، "اصالت یافتن کرامت انسانی" و "تامین منافع ملی" در عرصه سیاست داخلی و خارجی، "رشد اقتصادی، کاهش تورم و افزایش اشتغال" در عرصه اقتصادی، "حکمرانی خوب" در حوزه اقتصاد سیاسی و " آزادی فعالیت بنگاههای فرهنگی نسبت به تولید و ترویج انواع کالاهای فرهنگی به منظور بالندگی ارزشهای ملی و دینی" در عرصه فرهنگی و در عرصه اجتماع جامعه ای نیز زمینه سازی برای سازمان یافتن مردم در حوزه عمومی از جمله تصمیمات لازم برای کسب و ارتقای جایگاه مناسب و شایسته ایران و ایرانی است. برای این منظور نیز باید اداره امور را بر مبنای حلقه وصل "حاکمیت قانون" بطور عام و "برنامه" بطور خاص پیش برد. سند چشم انداز 20 ساله، سیاستهای کلی، برنامه پنج ساله چهارم و بودجه های سنواتی مرتبط با اسناد بالادستی برنامه های امروز برای اداره امور کشور هستند. از رهگذر پیمودن چنین مسیری است که می توان ثمره انقلاب را به نظاره نشست. ثمراتی که هم نفی وابستگی و دست نشاندگی را به دنبال خواهد داشت، هم نفی ظلم و خودکامگی و هم نفی حکومت اقلیت خواسته لائیک را . اما از فاصله عمیق عملکرد مجلس هفتم و دولت نهم با برنامه های مذکور می توان به میزان فاصله آنها با آرمانهای انقلاب نیز پی برد. نگرانیهای موجود در حوزه های گوناگون، نشات گرفته از تعمیق روز افزون ابعاد این فاصله است.
این مطلب را با شرمندگی تمام در مقام مقایسه وضع موجود با آرمانها می نوشتم. در جای جای مطالب فاصله نسبتا" عمیق موجود به خصوص وضعیت بوجود آمده در آستانه انتخابات! مجلس هشتم و رد صلاحیتهای بی سابقه و ... مرا از ادامه نوشتن باز می داشت اما ادامه می دادم چون از دو موضوع مطمئن بودم. اول اینکه اهداف انقلاب از اصالت برخوردار است لذا علیرغم فاصله موجود باید در پی تحقق آن اهداف کوشید چه از انقلاب بگوییم یا نگوییم. دوم اینکه مطمئن هستم وضع امروز در مقایسه با رژیم گذشته به مراتب بهتر است و در بسیاری از موارد قابل مقایسه نیست. می دانم که ممکن است برخی این سخن را برنتابند اما یک بررسی ساده و منصفانه تفاوتهای بدترین شرایط امروز با بهترین وضعیت آن دوره را به وضوح نشان خواهد داد و ثابت خواهد کرد که متاسفانه یا خوشبختانه واقعیت چیزی جز این نیست.
پی نوشت 1: مطالعه هر کدام از کتابهای خاطرات تاج الملوک، فردوست، فرح، اسدالله علم، شعبان جعفری و ارتشبد قره باغی در این روزها بسیار می چسبد. شنیده ام کتاب خاطرات پرویز ثابتی جلاد رژیم شاه و مدیر کل امنیت داخلی ساواک هم منتشر شده است. از دوستانی که در این مورد خبر دارند خواهشمندم نام انتشارات و ... را در اختیارم قرار دهند.
پی نوشت ۲: این سخنرانی امام که در بهشت زهرا و در روز ۱۲ بهمن سال ۱۳۵۷ ایراد شده است، از آن دسته سخنرانی هایی است که هم می تواند به نقطه اتکایی برای اوج حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش تبدیل شود و هم می تواند نقطه عطفی برای رهایی از فرود و سقوطی در حضیض یکه سالاری و رفتار فراقانونی باشد. برگزاری انتخابات رقابتی و آزاد بعنوان سیر منطقی آن سخنرانی می تواند بهترین انتخاب و بهره برداری درست از آن سخنرانی باشد. اما در غیر اینصورت نمی توان چندان پاسخ قانع کننده ای به بسیاری از افرادی که با استناد به فرمایشات امام راحل(ره) خواستار برگزاری رفراندوم نسلی می شوند ارائه داد.
در همین زمینه :
اطلاعیه جبهه مشاركت ایران اسلامی به مناسبت 22بهمن
اطلاعیه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران به مناسبت بیست و نهمین سالگرد پیروزی انقلاب
پاسخی برای نسل جوان - عباس عبدی
پدیده انقلاب و شخصیت - عباس عبدی
مصاحبه آقای علی اصغر خدایاری با ایسنا
گامي ديگر در جهت عرفي شدن نظام جمهوري اسلامي - داود سلیمانی