تبليغاتX
گفتمان اصلاحات

گفتمان اصلاحات

وبلاگ اندیشه ای با رویکردی به حوزه های مختلف اقتصاد سیاسی و گاهی شخصی

 

مقام رهبری در دو سخنراني اخیر خود در جمع مردم يزد و تهران بطور سر بسته از  كساني نام بردند كه بنا داشتند بساط انتخابات را در كشور جمع كنند كه لطف خداوند مانع از اين اقدام آنها شد. اگر منظور، موضع عدم مشاركت اصلاح طلبان سرافراز پيشرو در انتخابات مجلس هفتم است که بارها بصورت مبسوط دلایل عدم مشارکت در آن انتخابات توضیح داده شده است. کلیدی ترین نکته، مباحث ارائه شده پیرامون "مفهوم انتخابات" و دقت شایان توجه به آن است. بايد ديد واقعا" کدام مکانیسم ها به مفهوم انتخابات معنا می بخشند؟ آيا مي توان هر نوع گزينش و بركشيدگي را مصداق مفهوم انتخاب و حاصل مكانسيم انتخابات دانست؟! اگر هر نوع گزينشي مصداق مفهوم انتخاب است، پس وجود تعابيري نظير نصب،‌ بيعت و ... به چه معناست؟ بديهي است كه حق انتخاب قبل از هر چيز با وجود گزينه هاي متعدد براي انتخاب معنا پيدا مي كند و گزينه هاي متعدد براي انتخاب نيز محصول روحيه مدارا در چارچوب نگرش نظارت قانوني است. با چنين تعريفي از مفهوم انتخاب و انتخابات است كه نظمي پيش بيني پذير در قالب قوانين انتخاباتي استقرار مي يابد تا با تقسيم آن به بخشهاي ريز و تخصصي تر، دقت هرچه بيشتر در رعايت حق انتخاب مردم صورت پذيرد. حال بايد ديد وضعيت انتخابات مجلس هفتم در این خصوص چگونه بوده است؟ آيا آقايان كروبي و خاتمي رئيس دو قوه نظام جمهوري اسلامي بودند يا خير؟ آيا اظهار نظر رئيس دو قوه مذكور در آن دوره مي توانست به ميزاني يكسان از تاثير پذيري اقدام مشابه توسط دو رئيس قوه در اين دوره برخوردار باشد؟ مگر آقايان كروبي و خاتمي رسما" اعلام نكردند كه انتخابات برای تعیین 190 کرسی نمایندگی معنا ندارد و عملا" هيچ امكان رقابتي در آن حوزه ها وجود ندارد؟ چگونه مي توان مجلسي كه 5/65 درصد نمايندگان آن از پيش مشخص شده اند را مجلسي انتخابي و مصداق مفهوم "برآمده از انتخابات" دانست؟ شرکت در انتخاباتی که نه "ممکن" بود و نه "مفید" چه حسنی می توانست داشته باشد؟ آیا شرکت در چنین انتخاباتی رسمیت بخشیدن به تمامی آن چیزهایی نبود که همواره مورد انتقاد بود؟ از طرف ديگر مگر مرحله به مرحله اين روند كودتا گونه از طريق نامه، تحصن و ... به اطلاع مقامات عالي نظام نرسيد؟ پس چرا در خصوص رفع معايبي به اين وضوح هيچگونه اقدامي صورت نپذيرفت؟ اقدام بجا و صحيح اصلاح طلبان پيشرو در اين خصوص دفاع واقعي و اصيل از قانون اساسي و اين فتوا و رهنمود  اصيل امام بود كه "ميزان راي ملت است." عدم مشاركت در چنين انتخاباتي - در هر زمان و برای هرچند بار که ضروری باشد - نه تنها بهترين دفاع از انتخابات بوده و هست، بلكه بهترين دفاع از امام و راه امام نيز مي باشد. احتمال دیگری که ممکن است بعدها با قوت بیشتری به آن پرداخته شود، مواضع برخی از نزدیکان آقای هاشمی نظیر آقای مهاجرانی و … در خصوص تغيير قانون اساسي براي استمرار رياست جمهوري آقاي هاشمي قبل از انتخابات دوم خرداد است. البته بديهي است كه طرح اين موضوع با محوريت هر كدام از دو گروه فوق مي تواند معناي ويژه و تبعات خاص خود را داشته باشد. هدف در اين نوشتار بررسي انگيزه طرح اين موضوع نيست اما اجمالا" در خصوص اقدام ياران آقاي هاشمي نیز بايد گفت عليرغم وجود ايرادات و فاصله مشخص طرح آنان با دموكراسي و حقوق بشر، بايد ديد واقعا" چرا آنها طرح چنين شعاري را از سوی خود در آن مقطع از زمان ضروری دانسته اند؟ آنها از چه مي ترسيدند كه به خود اجازه طرح چنين ايده اي را مي دادند؟ آيا آنها واقعا" نگران به روي كارآمدن دولتي نظير دولت نهم نبودند؟ از اين نمي ترسيدند كه بساط تحلیل علمی، تصمیم کارشناسانه و اداره امور بر مبنای برنامه برچيده شود؟ آيا امروز حركت در چارچوب سند چشم انداز 20 ساله ، سياستهاي كلي، برنامه چهارم توسعه و بودجه هاي ساليانه نقشه راه "توسعه و پيشرفت" است، يا عامل تحقق ليبراليسم در كشور؟! درست است كه نسخه درمان و راه حل آنها صحيح نبود اما نمي توان از دغدغه و نگراني آنها نيز چشم پوشيد. آیا اگر آنها احتمال تاثیر و هدایت آراء مردم در انتخابات را مردود می دانستند، باز هم طرح چنین ایده ای را ضروری می پنداشتند؟ امروز آنچه آنها از آن مي ترسيدند، جامه عمل به خود پوشانده است و كشور را رو به سوي تباهي هرچه بيشتر در عرصه هاي سياسي، اقتصادي، بين المللي، اجتماعي و فرهنگي مي كشاند! در خصوص رفع نگرانی آنها نیز ضروری ترین اقدام، تضمین واقعی برگزاری انتخابات آزاد، عادلانه، رقابتی و سالم بود که متاسفانه بعد از گذشت سالیان دراز کماکان دغدغه اصلی اصلاح طلبان را تشکیل می دهد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 12:46  توسط هادی حبیبی  | 

 

اخيرا" آقاي حجاريان طي مصاحبه اي با روزنامه اعتماد به طرح نكاتي در خصوص تاييد صلاحيت نامزدهاي نمايندگي مجلس و موافقت با نظريه احراز صلاحيت پرداخته اند. آقاي علی شكوري راد نیز در واکنش به اين مصاحبه به برخي نكات مطرح شده انتقاداتي وارد كرده اند. البته به نظر مي رسد مباحث هر دو مصداق همان قضيه عنب و انگور باشد با اين تفاوت كه آقاي شكوري راد اندكي از ضرورت حركت در پارادايم اصلاح طلبي و تغيير تاكتيك، متناسب با تغيير تاكتيك رقيب غفلت ورزيده اند. ايشان شعار "اصلاحات مرد زنده باد اصلاحات" را اشتباه دانسته اند چون رادیکال ها و تحریمیان از آن بهره برداری کرده، بخش اول آن شعار را مسلم دانسته و در بخش دوم نيز منويات خود را در آن گنجانده اند! آقاي شكوري راد در ادامه با مقايسه پذيرش احراز صلاحيت با شعار اصلاحات مرد زنده باد اصلاحات اينگونه نتيجه مي گيرند كه با ارائه اين نظر اقدامات شوراي نگهبان تاييد مي گردد در حالي كه معلوم نيست بتوان از قسمت دوم آن كه تاكيد بر رد صلاحيت ناشي از اراده مردم است بهره برداري لازم را نمود. پرسش اين است: مگر اقتدار گرايان نمي توانند همين اقدام را با هر شعار ديگر اصلاحات انجام دهند؟ مگر خود شعار اصلاحات بدون اينكه حتي زنده يا مرده باشد به رفع فقر و فساد و تبيعض تقليل نيافت؟  كلمه اصلاحات را كه ديگر حجاريان بكار نبرده بود. حركت اصلاحي در برخي از مواقع هوشياري هاي خاصي مي طلبد كه در غير اينصورت فعاليت اصلاحي را عقيم خواهد كرد. آقاي شكوري راد حتما" مي دانند شوراي نگهبان پس از سخنراني مقام رهبري در قزوين قبل از انتخابات مجلس هفتم ملاك خود را، عدم "احراز صلاحيت" به جاي احراز "عدم صلاحيت" اعلام كرد. اين احراز صلاحيت به عنوان سياست رسمي نظام قلمداد گرديد. آيا به نظر آقاي شكوري راد اين واقع بينانه است و در چارچوب حركت اصلاحي مي گنجد كه ما كماكان بدون در نظر گرفتن اين تغيير ظريف و حساس، تاكتيك خود را تغيير ندهيم و بی تفاوت كماكان به همان سياق گذشته و از همان زاويه اقدام نماييم؟ اینکه آقای شکوری راد عدم دفاع صریح و قاطعانه از برخی مقولات ارزشی نظیر دفاع مقدس و ... توسط بعضی از اصلاح طلبان را به درستی اشتباه می دانند چگونه با این انتقاد ایشان از یک موضع گیری واقع بینانه که چیزی جز نهایت دقت به عنوان ضرورت حرکت در چارچوب اصلاحات - و به تبع آن حفظ ارزشها - نیست، جمع می گردد؟! رقيب در حال تبليغ اين معناست كه اصل برائت در خصوص جرائم كيفري است و در امور گزينشي نمي توان به آن شيوه عمل نمود چرا که در غیر اینصورت با بی ضابطه گی انتخاباتی و هجو مردم سالاری مواجه خواهیم شد! اين حرف از يك جهت مسلم درست است و از جهت پنهان شده ديگر نادرست. درست است به اين معنا كه نمي توان براي نمايندگان شرايطي را در نظر نگرفت. نادرست است چون امتداد اصل برائت را در اجراي دقيق قانون انتخابات نمي بيند. بنابراین واضح است که از دید اقتدارگرایان رد صلاحیت داوطلبان مجازات محسوب نمی شود که در آن اصل بر "برائت" باشد. به این ترتیب غیر مستقیم گفته می شود که "انتخاب شدن" از حقوق شهروندان محسوب نمی شود که محرومیت از آن نیاز به استنادات قانونی داشته باشد. به علاوه مرجع گزینش نامزدهای صالح شورای نگهبان است نه ملت! چون در این زمینه نیز "انتخاب کردن" حق مردم به شمار نمی رود که محرومیت آنان احتیاج به ضوابط قانونی و مدارک متقن داشته باشد. اما طرح اين نكات توسط آقاي حجاريان اتفاقا" برعكس به خلع سلاح لااقل نظري اقتداراگرايان خواهد انجاميد. چرا كه به وضوح روشن مي شود، اصلاح طلبان نه تنها با هرج و مرج و بلبشوي انتخاباتي موافق نيستند بلكه موافق احراز صلاحيت به معناي وجود شرايطي براي نمايندگي مجلس هم هستند با اين تفاوت كه منشاء رد صلاحيتها مردم هستند و مردم با تفويض اين حق - حق تعيين شرایط و احراز صلاحيت - به مجلس شوراي اسلامي آن را از طريق اجراي دقيق قانون انتخابات و سایر قوانین مرتبط اعمال مي كنند. لذا بر این اساس، صرف عدم احراز شرایط چون نمی تواند مستند به مدارک و اسناد معتبر باشد پس نمی تواند موجب رد صلاحیت شود(تبصره ماده ۵۰ قانون انتخابات مجلس شورای اسلامی). بنابراين نظارتي خارج از اين چارچوب که تایید صلاحیت در آن به منزله یک امتیاز خاص اهدا شده توسط شورای نگهبان تلقی گردد از دايره اراده و حق مردم - آنگونه که در قانون اساسی آمده است - خارج است. در همین زمینه آقای عباس عبدی نيز مباحثي حقوقي - سياسي شبيه مباحث آقاي حجاريان مطرح كرده اند، همانطور كه آقاي بهمن كشاورز نيز همانند آقاي شكوري راد از زاويه حقوقي مطالب متقني ارائه نموده اند. براي درك بهتر اين موضوع برخي نكات اساسي در اين خصوص از قانون اساسي استخراج گرديده است كه در ذيل مي آيد:

  

1- حق انتخاب بر عهده مردم است(اصل 6، اصل 56، اصل 62)

2- اين انتخاب بايد بصورت مستقيم و بدون واسطه صورت پذيرد(اصل 62)

3- حق تعیین صلاحيت نامزدهاي نمايندگي بر عهده مردم است(اصل 62)

4- مردم اين حق خود را به مجلس شوراي اسلامي تفويض و از طريق تصويب قانون انتخابات اعمال مي كنند(اصل62)

5- تفسير قوانين عادي درهر حالت برعهده مجلس شوراي اسلامي است(اصل 73)

6- حق قانونگذاري واگذار شده به مجلس شوراي اسلامي از سوي مردم غير قابل انتقال به غير است.(اصل 85)

7- در اصل 99 قانون اساسي از 3 انتخابات و 2 همه پرسي(تقنيني و تاسيسي) نام برده شده است كه نظارت بر تمامي آنها بر عهده شوراي نگهبان است.

8- براي هر يك از انتخابات ها و همه پرسي هاي مذكور، در قانون اساسي سازو كار مشخص و مجزاي اجرايي و نظارتي در نظر گرفته شده است.(اصل 62، اصل 108، اصل 113، اصل 59، اصل 177)

9- حق تعيين صلاحيت مردم در 2 انتخابات مجلس شوراي اسلامي و مجلس خبرگان رهبري در قالب قوانين مصوب خود آنان اعمال مي گردد و در مورد رياست جمهوري در قالب اصل 113 قانون اساسي اعمال خواهد گرديد.

10- شوراي نگهبان فاقد هرگونه اختيار براي توسعه و يا تبیين شرايط سلبي و ايجابي تعيين صلاحيت نامزدهاي نمايندگي و رياست جمهوري  در سه انتخابات مذكور مي باشد.

11- روح اصل برائت در مراحل مختلف و در قالب هاي گوناگون قابليت تسري دارد. اجراي اصل برائت در جريان انتخابات معادل احراز صلاحيت بر اساس حق تعيين شرایط توسط مردم و در قالب قانون عادي و رد صلاحيت در اين چارچوب است.  

۱۲- بنابراين نظارت شوراي نگهبان بر انتخابات 3 گانه مذكور فارغ از هر نامي كه باشد - استصوابي، استطلاعي، استنادي، قانوني و ... -  نمي تواند اولا" منجر به نقض حقوق اساسي ملت شود.( نظير حق انتخاب و تعيين صلاحيت نامزدهاي نمايندگي و رياست جمهوري و ... ) ثانيا" نمي تواند نافي اختيارات مجلس شوراي اسلامي، مجلس خبرگان رهبري و قانون اساسي در خصوص شرايط رياست جمهوري باشد.( بررسي صلاحيت داوطلبين نمايندگي، توسعه شرايط داوطلبين مجلس خبرگان رهبري و رياست جمهوري خارج از چارچوب هاي قانوني و ... ) ثالثا" نمي تواند حوزه اجرا و نظارت را در هم بياميزد.( تشكيل دفاتر غير قانوني نظارت و لشكر 300 هزار نفره نظارتي، تاييد صلاحيت معتمدين براي تشكيل هيات اجرايي و ... ) چنين نظارتي است كه هم در چارچوب قانون اساسي است، هم تضمين كننده روح جمهوريت نظام است و هم مورد قبول اصلاح طلبان از جمله بزرگواراني چون حجاريان، عبدي، شكوري راد و كشاورز است.

 

 

پي نوشت ۱: عماد الدين باقي را آزاد كنيد

 

پی نوشت ۲ : متن کامل برنامه "ائتلاف اصلاح طلبان" برای مجلس هشتم 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 12:2  توسط هادی حبیبی  | 

 

بار ديگر تركيب تحجر و قدرت - احتمالا" - در كالبد ايدئولوژي بنيادگرايي سلفي فاجعه آفريد. اما در هر صورت اينبار، هدف مستقيما" مرتبط با كفار و مشركين آمريكايي، انگلیسي، اسپانيايي و ... نبود. تروريستها به گمان خود بايد اينبار چيز ديگري با جنسي متفاوت، كه البته ماهيت آن را نمي فهميدند، اما بصورت غريزي و ناآگانه در شرف وقوع بودن آن را پی برده بودند، هدف قرار مي دادند! انتخاب خانم بوتو بعنوان نخستين زن مسلمان در كسوت نخست وزيري و جايگاه ايشان به جهت فعاليتهاي موثر سياسي و مدني عليرغم زبوني و ناچيزي مرتكبين اين فاجعه نشانه اي براي فهم واقعيتي است كه كاملا" با برگزاري انتخابات آزاد، برخورداري زنان از حقوق سياسي و مدني يكسان با مردان و ساير مفاهيم دموكراتيك مرتبط است. از سوي ديگر برقراري نسبت غير واقعي ميان دموكراسي و تروريسم كه از سوي آمريكا و متحدينش تيليغ مي شود، بهانه اي بيش نيست. از ديد آقاي بوش هم اكنون در پاكستان استبداد مستقر نیست و اين فجايع روي مي دهد! در اسرائيل دموكراسي مستقر است و ما شاهد تروريسم دولتي هستيم. در هندوستان دموكراسي مستقر است و درگيريهاي خشونت بار ميان هندوهاي افراطي و مسلمانان و مسيحيان را شاهد هستيم. در ايرلند شمالي دموكراسي مستقر بود و جري آدامز خشونت مي آفريد. اما در امارات متحده عربي، ازبكستان و ... دموكراسي حاكم نيست و ما از ترور هم چيزي نمي بينيم! بحث "دموكراسي بيشتر" مقوله اي كاملا" درست است اما در جايي كه قرار باشد بديل دموكراسي كه چيزي جز استبداد نيست به جاي دموكراسي بنشيند، اما آيا مي توان در همه جا علت تروريسم را فقدان دموكراسي دانست كه "دموكراسي بيشتر" را علاج آن بدانيم؟!‌ تروريسم، كوري ورزيدن ناشي از عقده هاي فروخفته است. عقده ها را بايد يافت و زمينه هاي آن را اصلاح نمود. در منطقه ما "انگیزه دينی" زمينه اصلي مدارا يا خشونت ورزيدن در عرصه های گوناگون سیاسی، قومی و ... است. دين به تروريستهاي بالقوه چه مي گويد كه وقتي آن را در جامعه ای انباشته از گسل ها و کاستی های فزاینده اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و ... نمي بينند، در ذهن و دل خود عقده مي پرورانند و به دنبال زمينه اي براي بروز و ظهور آن هستند؟! آنان كه اصلاح دين را منكرند نقش كساني را بازي مي كنند كه عملا" دعوت به ترور مي كنند. بي جهت نبود كه خانم بوتو نيز در آخرين مصاحبه خود پس از ملاقات با آقاي كرزاي گفت كه در صورت پيروزي در انتخابات، اصلاح مدرسه هاي علميه اهل تسنن در راستاي عدم بازتوليد خشونت را در اولويت كاري خود قرار خواهد داد و متاسفانه خانم بوتو خود قرباني سوژه اي شد كه براي كنترل آن برنامه داشت. علاوه بر این موقعیت عدم تعادل قدرت میان گروهها و جریانات سیاسی داخل کشورها از یک سو همراه با وضعیت تعامل یا عدم تعامل قدرتهای منطقه ای با قدرتهای فرامنطقه ای بطور مستقیم در کنترل یا تشدید تروریسم نقش خود را ایفا خواهند کرد. خانم بوتو با حضور خود در عرصه سیاسی پاکستان می توانست هم هماهنگی بهتری میان قدرتهای منطقه به منظور تعامل بیشتر برقرار سازد و هم با تحکیم پایه های دموکراسی در کشور زمینه های تحقق عدم تعادل قدرت را منتفی سازد. وضعیت پرویز مشرف نیز از دو حال خارج نیست، یا زمینه سازی برای اقدام تروریستها از طریق عدم تامین حفاظت امنیتی مناسب و یا بی لیاقتی و بی کفایتی وی که منجر به اینگونه حوادث تکراری می شود. به هر حال امروز بيش از هر دوره اي به وجود كساني كه همزمان توانايي حل چندين پرابلماتيك را داشته باشند نياز است. خانم بوتو که از مادر ایرانی نیز زاده شده، يكي از اين افراد بود كه ترور ايشان مردم پاكستان، جامعه اسلامي و طرفداران دموكراسي و حقوق بشر را تحت تاثير قرار خواهد داد همانطور که ترور احمد شاه مسعود در افغانستان نیز به نوعی دیگر تاثیرات خود را به جا گذاشت. غفلت ار دين و اصلاح آن، غفلت از ترور است و اين ماشين خون آشام، مدام قرباني خواهد گرفت و داستان تروريسم همچنان ادامه خواهد يافت. قربانيان ترور به جهت وزن و موقعيت خود، آثار فقدانشان را بر جوامع خويش خواهند گذاشت و هرچه قرباني بزرگتر، ضرر عظيم تر و مهلك تر خواهد بود. نكته اي كه مي تواند براي ما نيز درسهاي فراوان داشته باشد. در كشور ما نيز كساني كه در پي معرفي چهره اسلام رحماني هستند جدي ترين گروه در حال مبازه با تروريسم هستند. اما داستان در كشور ما هم به گونه ديگري است، امروز عماد الدین باقی با شرف بعنوان يكي از فعالين موثر و پرافتخار در اين عرصه را به بند كشيده اند! براي ابراز همدردي با مردم پاكستان هم كه شده او را آزاد كنيد!

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 16:43  توسط هادی حبیبی  | 

 

 

زيربناي "اقتصاد سياسي"(۱) از ديد امام را مي توان در قالب منظومه اي از  تعابير"جنگ فقر و غنا"، "انجمن حجتيه" و "اسلام آمريكايي" بهتر شناخت و درك كرد. نكته جالب اينجاست كه چگونه اين سه مقوله به خدمت يكديگر در مي آيند و همديگر را تكميل مي كنند. در نگاه اول ممكن است مسئله انجمن حجتيه چندان مرتبط با آن دو مقوله ديگر به نظر نرسد، اما با بررسي ارتباط مقوله "سرمايه داري" اسلام آمريكايي و مقوله جنگ فقر و غنا در كلام امام، چگونگي حذف مردم از جريان تصميم گيري در عرصه تعيين سرنوشت خويش مشخص مي شود! اينجاست كه زحمت توجيه اين انفعال و در نتيجه حذف مردم درعرصه تعيين سرنوشت، به گردن انجمن حجتيه و جرياناتي نظير آن مي افتد! روابطي كه هرگز از ديد تيز بين امام پنهان نمانده است. بديهي است در اينجا انجمن حجتيه به عنوان مصداقي كه كماكان موضوعيت دارد مطرح شده است و الا ساير جريانات متحجر و مقدس نما، با همين كاركرد نيز مشمول اين تحليل قرار مي گيرند. از ديد امام تمام مصيبتها از همين نقطه كانوني "عدم دخالت مردم در سرنوشت خويش" آغاز مي شود. هويت قائل شدن براي مردم و كرامت انساني آنان است كه اصل اساسي است. زماني، شكل ظاهري از دموكراسي و راي گيري ايجاد مي شود و گفته مي شود صلاح است كه اين گونه شود!‌ در حاليكه در زمان امام (ره) به جد گفته مي‌شد، ميزان راي ملت است.  همين نگرش فتوايي ميزان بودن راي ملت در سطح رفتار خود امام نيز اينگونه مي شود كه امام(ره) از تمركز امور در يك نقطه به شدت گريز داشتند، در شرايط جنگي در ‌٩٠ درصد ايام جنگ ايشان اختيارات فرمانده كل قوا را به ديگران تفويض كرده بودند، امام (ره)در امور بنياد مستضعفان در دوره شهيد رجايي و ميرحسين موسوي مطلقا دخالت نمي كردند. در امور سياسي هم تمام امور را به سران سه قوه واگذار كرده بودند. اعتماد و همراهي ملت به هيچ وجه تصادفي نبود. يك رابطه صادقانه و شفاف و مبتني بر قوانين اسلامي بين دولت و ملت وجود داشت و آثار طبيعي اين شرايط آن عملكرد اقتصادي را در دوره بحرانی ۸ سال دفاع مقدس رقم زد. نكته مهم اين است كه در يك ساخت توسعه نيافته حاكميت سرمايه و بي اعتمادي به مسئله عدالت اجتماعي از جنبه داخلي به حاكميت استبداد و از بعد خارجي به وابستگي منجر خواهد شد. از نظر ايشان وقتى كه اعيان و اشراف و متمكنين و يال و كوپال دارها متصدى امور يك كشور شوند. قهرا اينها مردم را به حساب نمى‏آورند، اما در عين ظلم و جورى كه به مردم روا مى‏دارند در مقابل قدرتمندتر از خودشان خاضع خواهند بود [سخنرانى ايشان در جمع اعضاى دولت - هفته دولت 7/6/61] و بهمين خاطر است كه تصريح مى‏كنند كه هر قدر كشور بطرف فقرزدايى و دفاع از محرومان حركت كند، اميد جهانخواران از ما منقطع و گرايش ملتهاى جهان به اسلام زيادتر مى‏شود. [فرياد برائت - مرداد 1366]

امام خمينى (ره) با اين كه از سالها قبل به اشكال گوناگون اصول غير قابل خدشه و جهت گيريهاى محورى اسلام در بعد اقتصاد را مطرح مى‏ساختند، اما مترصد فرصتى بودند تا از يك سو پيوند ضد انديشه متحجرين و زرسالاران را افشا كنند و فضاى خوفناك و غير اسلامى ايجاد شده از طرف آنان را از بين ببرند و از سوى ديگر طرح بحث‏بگونه‏اى باشد كه تا افقهاى زمانى دور، راه گشايى خود را حفظ كند. در اوايل تابستان 1366 پس از مطرح شدن نظريات استاد شهيد، آيت‏الله مطهرى در زمينه نظام اقتصادى اسلام بين عده‏اى از آقايان علما و همچنين در مطبوعات، اين بحث مطرح شد كه آيا از ديدگاه اسلام، بين فقر و غنا جنگى وجود دارد يا نه؟ در آن زمان، به اين سوال اينگونه پاسخ داده شد كه در اسلام، جنگ حق و باطل مطرح است، نه جنگ فقير و غنى!

طرح اين مباحث در مطبوعات ادامه داشت تا آنكه امام خمينى (ره)در مرداد ماه 1366 مطابق با ذيحجه 1407 در پيام تاريخى خويش به حجاج بيت‏الله الحرام يعنى همان پيام معروف «فرياد برائت‏» از نهضت مقدس اسلامى با تعبير «جنگ فقر و غنا» ياد كرده و با تاكيد بر قداست چنين جنگى فرمودند: «بايد... نسل به نسل و سينه به سينه، شرافت و اعتبار پيشتازان اين نهضت مقدس و جنگ فقر و غنا محفوظ بماند». (۲)

در مرحله بعدى، ايشان با مطرح كردن وجود دو طرز تفكر به نام اسلام. و با برشمردن و ويژگيهاى هر يك از اين دو بينش ابعاد ديگرى از مساله را باز كردند: «فرزندان عزيز جهادى‏ام! به تنها چيزى كه بايد فكر كنيد، به استوارى پايه‏هاى اسلام ناب محمدى (ص) است. اسلامى‏كه غرب و در راس آن امريكاى جهانخوار و شرق در راس آن شوروى جنايتكار را به خاك مذلت‏خواهد نشاند؛ اسلامى كه پرچمداران آن پا برهنگان و مظلومين و فقراى جهان‏اند و دشمنان آن ملحدان و كافران و سرمايه‏داران و پول پرستان‏اند، اسلامى كه طرفداران واقعى آن هميشه از مال و قدرت بى بهره بوده‏اند و دشمنان حقيقى آن زراندوزان حيله‏گر و قدرتمندان بازيگر و مقدس نمايان بى هنرند.»(۳)

در پيام ديگرى، ايشان در تشريح ويژگيهاى اين دو نوع اسلام مى‏فرمايند: «اسلام ناب محمدى (ص)... اسلام مستضعفين؛ اسلام رنجديدگان تاريخ؛ اسلام عارفان مبارزه جو؛ اسلام پاك طينتان عارف [است و...] اسلام آمريكايى... اسلام سرمايه دارى؛ اسلام مستكبرين؛ اسلام مرفهين بى درد؛ اسلام منافقين؛ اسلام راحت‏طلبان و اسلام فرصت طلبان...[است].» (۴)

در پيام استقامت (29/4/1367) به طرز صريحترى درباب ويژگيهاى اسلام امريكايى بحث كرده آن را با مصاديقى چون اسلام اشرافيت، اسلام ابوسفيان، اسلام ملاهاى كثيف دربارى، اسلام مقدس نماهاى بى شعور حوزه‏هاى علمى و دانشگاهى، اسلام ذلت و نكبت، اسلام پول و زور، اسلام حاكميت‏سرمايه و سرمايه داران بر مظلومان و پابرهنه‏ها معرفى مى‏نمايند.

در باب اهميت ‏بحث جنگ فقر و غنا، در همان پيام مشهور به «فرياد برائت‏» بزرگترين هديه و بشارت آزادى انسان را آزادى از اسارت فقر و تهيدستى معرفى كرده و اظهار مى‏دارند كه اين هديه و بشارت در چارچوب جهت گيرى اقتصاد اسلام در راستاى حفظ منافع محرومين و گسترش مشاركت عمومى آنان و مبارزه اسلام با زراندوزان قابل تحقق است.

مضمون ايده جنگ فقر و غنا در انديشه و مواضع امام عمدتا" ناظر بر جنبه هاي اقتصادي و بطور مشخص حاكميت سرمايه در ساخت سياسي است. از منظر امام پيامدهاي حاكميت سرمايه به حساب نياوردن مردم وبه خصوص توده هاي محروم در فرآيند تصميم سازيهاي حكومتي، خضوع در برابر بيگانگان و ستمگري نسبت به مردم عنوان شده است. بنابراين اقتصادي بودن مضمون اين ايده به نحوي در انديشه امام تقرير مي شود كه مستقيما" ثمره خود را در ساختار سياسي نيز بر جاي مي گذارد. همانطور كه ذكر گرديد، امام در همان ايام پاياني عمر خود به طرح اسلام ناب در تقابل با اسلام آمريكايي نيز مي پردازند و در ضمن طرح اين تقابل توجهي ويژه به عنصر گوهري سرمايه داري يعني ضديت توامان آن با عدالت و آزادي خواهي مي كنند. ايشان با مطرح كردن كرامت انسان در برابر حاكميت سرمايه تصريح مي نمايند كه يكي از مهمترين ويژگيهاي اسلام آمريكايي يعني اسلام اشرافيت، اسلام ابوسفيان، اسلام ملاهاي كثيف درباري، اسلام مقدس نماهاي بي شعور حوزه هاي علمي و دانشگاهي و اسلام ذلت و نكبت، منكوب نمودن "كرامت انساني" است.(۵) ايشان به اين نكته مهم عنايت داشتند كه نبايد صرفا" به جنبه اقتصادي مسئله توجه داشت بلكه ايده جنگ فقر و غنا كاملا" چند وجهي است كما اينكه حاكميت سرمايه در عرصه هاي مختلف زندگي اجتماعي نيز در تعامل با يكديگرند و همين تاثيرات متقابل يك نظام اجتماعي را شكل مي دهند و بالاخره در پيام به روحانيت (3/12/1367) با صراحت‏بيشترى اظهار مى‏دارند كه مفاهيمى از قبيل جنگ حق و باطل، جنگ ايمان و رذالت و... در يك كلام در قالب مفهوم جنگ فقر و غنا قابل جمع هستند.

عين تعبير ايشان كه در سطور بالا به آن پرداخته شد اين است كه وقتي اشراف و اعيان و متمكنين متصدي امور يك كشور بشوند قهرا" اينها عامه مردم را به حساب نخواهند آورد و تاكيد مي كنند كه اين يك امر قهري است، يعني حذف مردم از صحنه هي اجتماعي نتيجه طبيعي حاكميت صاحبان سرمايه در نظام سياسي است، در شرايطي كه با حاكميت سرمايه در ساخت سياسي مواجهيم رفع انسداد سياسي نيز امكان ناپذير خواهد بود. امام بعد از فرمايش مزبور مي فرمايند: مهمترين ويژگيهاي اين افراد ( يعني همان صاحبان سرمايه حاكم) آن است كه در مقابل قدرتمندان بزرگتر از خود خاضعند و در مقابل ضعفا و ملت خود جابر و ستمگر! همچنانكه در فرمايشات ديگر امام است كه حاكميت سرمايه چگونه روي خلق و خوي مسئولان اثر مي گذارد و نظام اجتماعي از اين زاويه تحت تاثير قرار خواهد گرفت و نيز فرهنگ عمومي جامعه  به سمت چاپلوسي و حيله گري و عدم صداقت پيش خواهد رفت و نيز ساختار يك اقتصاد توسعه نيافته چگونه نسبت خاصي با محيط خارج مي يابد. برخي ممكن است به غلط و از روي ظاهر چنين رويكردي را پوپوليسم بدانند و از جنس كارهايي كه امروز مي شود در حالي كه چنين مقايسه اي ظلم آشكار به آن مفاهيم است. پوپوليسم استانداردها و تعاريفي دارد، اين كارهايي كه امروز انجام مي شود مضمون غير توسعه اي دارد و اصلا نمي توان توجيه تئوريك براي آن يافت. آن زمان دولت بسيار تحت فشار بود، چرا كه بيشترين فشار روي منافع مستقر گروه هاي غير مولد بود، اما متاسفانه امروز بيشترين فشار به گروه هاي مولد وارد مي شود. امروز وضعیت تولید و نسبت آن با سرمایه گذاری چگونه است؟ توزیع صدقه ای رانت کجا و اصالت بخشیدن به گروههای مولد جامعه کجا؟ در حال حاضر داستان توزيع صدقه اي رانت مطرح است، اما در دوره امام(ره) صنوف توليدي از زير سلطه صنوف توزيعي خارج شدند و ديدگاه هاي همين صنوف در مجلس دوم بسيار نقش ايفا كرد. از دید امام اسلام اصيل و ناب که دارای مرزبندی مشخص با تفکر متحجر و پوپولیستی از یک سو و سرمایه داری افسارگسیخته نفی کننده کرامت انسانی از سوی دیگر است، داراي سه جزء بهم پيوسته و داراي ارتباط معنادار و كاركردي با يكديگر است: استقلال، عدالت و حاكميت مردم. با توجه به تاثيرات سياسي حاكميت سرمايه - اعم از دولتی و غیر دولتی - و مضمون طرح جنگ فقر و غنا در چارچوب ساختهاي توسعه نيافته و با توجه به مطالب فوق هيچ رابطه يك سويه مابين آزادي اقتصادي و آزادي سياسي در ميان نيست و شواهد تجربي نيز كاملا" مويد اين ادعاست. بر خلاف كساي كه ادعا مي كنند آزادي سياسي پيامد آزادي اقتصادي است به هيچ وجه رابطه يك سويه اي در اين زمينه مشاهده نمی شود. شواهد تجربي در 50 سال گذشته نشان دهنده اين است كه قرار دادن آزادي اقتصادي به عنوان نقطه عزيمت خيلي زود به يك رويكرد اقتدارگرايانه و سركوبگر در عرصه سياست منجر خواهد شد و تمام دستاوردهاي موجود ملت در باب آزادي سياسي را هم تهديد خواهد كرد. نگاهي كه امام به مسئله حق و باطل مي كنند و آنچه كه راجع به ويژگيهاي حاكمان و نوع رابطه اي كه با مردم و با خارج دارند مي فرمايند متضمن همين تنبه مهم به ماست. بنظر مى‏رسد كه ايشان با مطرح كردن اين مفهوم چند ايده را كه نقش تعيين كننده براى سرنوشت انقلاب اسلامى و همه مسلمانان جهان دارد به صورت يكجا آورده و موانعى را هم كه در چارچوب اتحاد آگاهانه يا ناآگاهانه ميان صاحبان زر و زور و تزوير [به تعبير مرحوم دكتر شريعتى] موجب ترس و واهمه انديشمندان و روشنفكران مى‏شد، تلاش كرده‏اند كه به صورت يكجا بر طرف سازند.  بكار بردن تعبير «جنگ‏» براى روياروئى ميان «فقر و غنا» ناظر بر شدت اهميت و حساسيت مساله براى نظام اسلامى است. همانطور كه «جنگ‏» در راس امور است و بايد با آن برخورد شود. اين مساله از يك سو اهميت نحوه مواجهه با فقر مادى را براى سرنوشت امروز و فرداى نظام اسلامى مشخص مى‏سازد، و از سوى ديگر نحوه شكل گيرى و ويژگيهاى اركان و اجزاء نظام اسلامى را مشخص مى‏سازد:

«آن روزى كه دولت ما توجه به كاخ پيدا كرد، آن روز است كه بايد ما فاتحه دولت و ملت را بخوانيم. آن روزى كه رئيس جمهور ما خداى نخواسته از آن خوى كوخ نشينى بيرون برود و به كاخ نشينى توجه بكند، آن روز است كه انحطاط براى خود و براى كسانى كه با او تماس دارند، پيدا مى‏شود. آن روزى كه مجلسيان خوى كاخ نشينى پيدا كنند خداى نخواسته و از اين خوى كوخ نشينى بيرون بروند، آن روز است كه ما بايد براى اين كشور فاتحه بخوانيم ما در طول مشروطيت از اين كاخ نشين‏ها خيلى صدمه خورديم، مجلس‏هاى ما مملو از كاخ نشينان بود و از بين آنها معدودى بودند كه از آن كوخ نشين‏ها بودند و همين معدودى كه از كوخ نشين‏ها بودند از خيلى از انحرافات جلوگيرى مى‏كردند و سعى مى‏كردند براى جلوگيرى. آن روزى كه توجه اهل علم به دنيا شد و توجه به اين شد كه خانه داشته باشند چطور و زرق و برق دنيا خداى نخواسته در آنها تاثير بكند آن روز است كه بايد ما فاتحه اسلام را بخوانيم‏» (۶)

در شناخت مصاديق كاخ نشينها نبايد صرفا" به لفظ بسنده كرد بلكه پيوند آنها با مقدس نمايان متحجر و زورمندان مستبد نيز بايد در نظر گرفته شود. اين دسته از مقدس نمايان با مواضع اقتصادي خاص خويش و با تاكيد بر توسعه با اولويت تجارت بجاي تاكيد بر سود آوري از طريق توسعه بخشهاي مختلف صنعتي و كشاورزي، پيوند ديگري با ناقضين استقلال كشور تشكيل مي دهند. چون اين الگو ادغام اقتصاد ملي در سرمايه داري جهاني را تسريع مي نمايد، طبعا" وابستگيها و همبستگيهاي سياسي را با كشورهايي كه فصل تقدم در تاجر بين الملل بودن دارند تشديد خواهد كرد و جزء مكمل نظام پاتريمونياليستي يعني تحت الحمايگي را نيز با خود به همراه خواهد آورد. كاخ نشينها را بايد در چارچوب مفهومي منظومه عدالت، حاكميت مردم و استقلال معنا كرد و مصاديق آن را شناخت. بر بستر چنين دركي است كه مي توان پايه هاي حكومتي؛ ملي، دموكراتيك و دولتي؛ ديني، نوانديش و توسعه برابري طلب مشاركتي را بنا نهاد و جمهوري اسلامي را بواسطه آن باز توليد معنايي كرد. لازم به ذكر است كه رابطه مفهومي عبارات "جنگ فقر و غنا"، "انجمن حجتيه" و "اسلام آمريكايي" با يكديگر در قالب شكل كلي زير ترسيم شده است. با رجوع به منابع ذكر شده در شكل، مي توان به درك كاملتري از موضوع دست يافت.

 

نتيجه:

۱- از طرح مقوله جنگ فقر و غنا نه تنها نفي توسعه پايدار و همه جانبه که دربرگیرنده معانی پیشرفت، رفع فقر، وسعت بخشیدن به ثروت و آزادیهاست استنباط نمي شود، بلکه از دید امام توسعه باید به توانمند سازی شهروندان دز زمینه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی که از مولفه های اصلی پارادیم جدید توسعه و به معنای مقابله با بی قدرتی مردم است منجر گردد. همچنین توسعه باید در چارچوب منافع و مصالح ملی و در تقابل با تکامل در چارچوب احکام اولیه و ترقی در قالب مفاهیم کلامی و فلسفی انتزاعی مطرح و پیگیری شود. 

2- دفاع از محرومان و فقر زدايي بايد همواره در نظر گرفته شود.

3- آزادي اقتصادي در يك رابطه يك سويه به آزادي سياسي منجر نمي شود.

4- اصالت كرامت انساني به معناي تقدم امر سياسي در قالب توسعه يافتگي حداقلي دولت با عناوین: حاكميت قانون، مبارزه با فساد و پاسخگويي بايد به رسميت شناخته شود.

۵- اولا" همه شهروندان باید از رفاه نسبی برخوردار باشند(کاهش شکاف طبقاتی و ضریب جینی) ثانیا" سطح رفاه دائما" در حال گسترش باشد(ارتقای کیفیت زندگی)

 

وضوح و آشكارگي اين نتايج از دید امام کاملا" ملموس و عيني است. امروز پس از سالها از آن دوران مي توان جمع این نتایج را در برخي از نوشته هاي طرفداران ليبراليسم نيز مشاهده كرد‌:

 

"تا زمان حاضر دو قرائت مذکور از ليبراليسم [ليبراليسم كلاسيك و ليبراليسم فايده گرا] به قوت حضور داشته و به دفاع از انديشه خود مي پردازند اما به نظر مي رسد که قرائت فايده گرا از ليبراليسم به گوهر ليبراليسم بسيار نزديک تر باشد. در دفاع از اين ادعا مي بايست به اين نکته اشاره کنيم که ليبراليسم بيش از هر چيز فلسفه يي انسان گراست و در چنين فلسفه يي هيچ ايده و آرماني را نمي توان برتر از انسان قرار داد و حال آنکه در خوانش نخست از ليبراليسم آزادي از چنان قداستي برخوردار مي شود که مي توان انسان را در پاي آن قرباني کرد. دفاع نئوليبرال ها از خشن ترين جلوه هاي فقر با هر توجيهي که صورت پذيرد در نهايت با اومانيسم در تضادي جدي قرار مي گيرد. اما در قرائت فايده گرايانه از ليبراليسم اين انسان است که محور قرار مي گيرد و بر اساس طبيعت واقعي او نظريه پردازي مي شود. در عالم واقع نيز به نظر مي رسد که به رغم فراز و نشيب هاي پيش آمده در کشورهاي ليبرال، عملاً ليبراليسم فايده گرا پيروز ميدان بوده است. امروزه اصولي مانند انواع بيمه ها، محدوديت ساعت کار، حداقل حقوق و اموري مانند آن در اکثريت قريب به اتفاق نظام هاي ليبرال پذيرفته شده و بازگشت به ليبراليسم کلاسيک را غيرممکن ساخته اند. نبايد از ياد برد که برقراري همين اصول در نظام هاي ليبرال باعث خلع سلاح مخالفان مارکسيست شده است. توزيع متعادل (و نه برابر) مواهب رشد و توسعه اقتصادي ميان اقشار و طبقات گوناگون باعث گسترش رضايت عامه شده و تضميني بر تداوم رشد و شکوفايي اقتصادي جوامع خواهد بود. اين آزادي است که براي انسان است و نه برعکس آن و ليبراليسم فايده گرا با محور قرار دادن سود بشر مدافع اين امر است.عدالت که همواره مطلوب آدميان بود به دست مارکسيست ها مسخ شد و به توزيع عادلانه فقر انجاميد چرا که مالکيت دولتي هر گونه انگيزه تلاش و فعاليت اقتصادي را در آدميان از ميان برد اما شکست مفتضحانه انديشه هاي مارکسيستي نمي بايد توجيهي براي پذيرش فقر باشد. مسلماً برابري اقتصادي امروزه به شعاري مضحک بدل شده که سر دادن آن تنها از دايناسورهاي مارکسيست بر مي آيد اما پذيرش نابرابري اقتصادي به معناي پذيرش فقر و فلاکت نيست. جان رالز به خوبي از پس توجيه نابرابري اقتصادي برآمده است. در حقيقت در قرائتي که او از نابرابري ارائه مي دهد رفاه و حداقل استانداردهاي زندگي جايگزين عدالت مساوات طلبانه شده است. تنها در قرائت فايده گرا از ليبراليسم است که رشد و توسعه اقتصادي با رفاه عامه همنشين مي شود."(۷)

 

پاورقيها:

 

(۱) معناي اقتصاد سياسي از یک سو گسترده تر از روابط اجتماعي، به خصوص روابط قدرت، که شامل روابط متقابل بين بخش هاي توليد، توزيع و مصرف منابع از قبيل منابع ارتباطي مي شود در نظر گرفته مي شود و از سوی دیگر هم به مطالعه فرآیندهای کنترل و بقا در زندگي اجتماعي محدود نمی شود. به عبارت دیگر در این تعریف بر چيزهايي فراتر از آنچه در تعاريف فوق مي گنجد، مانند تمرکز بر کيفيت هاي اساسي که ويژگي هاي اين رويکرد را دربرمي گيرند تمرکز مي شود.  اقتصاد سیاسی به اين معنا شامل پنج ايده تاريخ، کليت اجتماع، فلسفه اخلاق و عرف مي شود که مکاتب متفاوت اقتصاد سياسي در آن مشترک هستند. ويژگي برجسته اقتصاد سياسي، علاقه آن به بررسي کليت اجتماعي يا کليت روابط اجتماعي است که در واقع عرصه هاي اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي زندگي را شامل مي شود. اقتصاد سياسي دان امروزي در پي پاسخ به پرسش هايي نظير موارد زير برمي آيد: ارتباط قدرت و ثروت چگونه است؟ اين دو چگونه بر نظام هاي رسانه اي، اطلاعاتي و سرگرمي ما تاثير مي گذارند؟ اقتصاد سياسي، همچنين خود را متعهد به فلسفه اخلاق مي بيند، اين امر هم در علاقه به ارزش هايي که به شکل گيري رفتار اجتماعي کمک مي کند، مشاهده مي شود و هم در آن دسته از اصول اخلاقي که تلاش هايي را که براي تغيير رفتار اجتماعي صورت مي پذيرد هدايت مي کنند. اقتصاد سياسي معاصر نيز بيشتر متمايل به پذيرش ديدگاه هايي در فلسفه اخلاقي دارد که مي کوشند دموکراسي را در تمام جنبه هاي زندگي اجتماعي گسترش دهند. دامنه عملکرد اين موضوع که در پي تضمين حق مشارکت در دولت است، فراتر از حيطه سياسي رفته و حوزه هاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي را نيز شامل مي شود، حوزه هايي که هواداران دموکراسي در آن خواستار درآمد برابر، دسترسي به آموزش و پرورش و مشارکت کامل عموم مردم در توليدات فرهنگي و تضمين حق ارتباطات آزاد هستند. بنابراين ديدگاه عمل اجتماعي، يا وحدت بنيادي انديشه و عمل، نيز از جايگاه ويژه اي در اقتصاد سياسي برخوردار است.

(۲) صحيفه نور جلد 20 صفحه 333

(۳) همان، جلد 21 صفحه 204

(۴) همان، جلد 21 صفحه 11

(۵) همان، جلد 21 صفحه 83

(۶) همان، جلد 17 صفحه 376

(۷) لیبرالیسم فایده گرا - سعید تراشیون

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 21:53  توسط هادی حبیبی  |