
زيربناي "اقتصاد سياسي"(۱) از ديد امام را مي توان در قالب منظومه اي از تعابير"جنگ فقر و غنا"، "انجمن حجتيه" و "اسلام آمريكايي" بهتر شناخت و درك كرد. نكته جالب اينجاست كه چگونه اين سه مقوله به خدمت يكديگر در مي آيند و همديگر را تكميل مي كنند. در نگاه اول ممكن است مسئله انجمن حجتيه چندان مرتبط با آن دو مقوله ديگر به نظر نرسد، اما با بررسي ارتباط مقوله "سرمايه داري" اسلام آمريكايي و مقوله جنگ فقر و غنا در كلام امام، چگونگي حذف مردم از جريان تصميم گيري در عرصه تعيين سرنوشت خويش مشخص مي شود! اينجاست كه زحمت توجيه اين انفعال و در نتيجه حذف مردم درعرصه تعيين سرنوشت، به گردن انجمن حجتيه و جرياناتي نظير آن مي افتد! روابطي كه هرگز از ديد تيز بين امام پنهان نمانده است. بديهي است در اينجا انجمن حجتيه به عنوان مصداقي كه كماكان موضوعيت دارد مطرح شده است و الا ساير جريانات متحجر و مقدس نما، با همين كاركرد نيز مشمول اين تحليل قرار مي گيرند. از ديد امام تمام مصيبتها از همين نقطه كانوني "عدم دخالت مردم در سرنوشت خويش" آغاز مي شود. هويت قائل شدن براي مردم و كرامت انساني آنان است كه اصل اساسي است. زماني، شكل ظاهري از دموكراسي و راي گيري ايجاد مي شود و گفته مي شود صلاح است كه اين گونه شود! در حاليكه در زمان امام (ره) به جد گفته ميشد، ميزان راي ملت است. همين نگرش فتوايي ميزان بودن راي ملت در سطح رفتار خود امام نيز اينگونه مي شود كه امام(ره) از تمركز امور در يك نقطه به شدت گريز داشتند، در شرايط جنگي در ٩٠ درصد ايام جنگ ايشان اختيارات فرمانده كل قوا را به ديگران تفويض كرده بودند، امام (ره)در امور بنياد مستضعفان در دوره شهيد رجايي و ميرحسين موسوي مطلقا دخالت نمي كردند. در امور سياسي هم تمام امور را به سران سه قوه واگذار كرده بودند. اعتماد و همراهي ملت به هيچ وجه تصادفي نبود. يك رابطه صادقانه و شفاف و مبتني بر قوانين اسلامي بين دولت و ملت وجود داشت و آثار طبيعي اين شرايط آن عملكرد اقتصادي را در دوره بحرانی ۸ سال دفاع مقدس رقم زد. نكته مهم اين است كه در يك ساخت توسعه نيافته حاكميت سرمايه و بي اعتمادي به مسئله عدالت اجتماعي از جنبه داخلي به حاكميت استبداد و از بعد خارجي به وابستگي منجر خواهد شد. از نظر ايشان وقتى كه اعيان و اشراف و متمكنين و يال و كوپال دارها متصدى امور يك كشور شوند. قهرا اينها مردم را به حساب نمىآورند، اما در عين ظلم و جورى كه به مردم روا مىدارند در مقابل قدرتمندتر از خودشان خاضع خواهند بود [سخنرانى ايشان در جمع اعضاى دولت - هفته دولت 7/6/61] و بهمين خاطر است كه تصريح مىكنند كه هر قدر كشور بطرف فقرزدايى و دفاع از محرومان حركت كند، اميد جهانخواران از ما منقطع و گرايش ملتهاى جهان به اسلام زيادتر مىشود. [فرياد برائت - مرداد 1366]
امام خمينى (ره) با اين كه از سالها قبل به اشكال گوناگون اصول غير قابل خدشه و جهت گيريهاى محورى اسلام در بعد اقتصاد را مطرح مىساختند، اما مترصد فرصتى بودند تا از يك سو پيوند ضد انديشه متحجرين و زرسالاران را افشا كنند و فضاى خوفناك و غير اسلامى ايجاد شده از طرف آنان را از بين ببرند و از سوى ديگر طرح بحثبگونهاى باشد كه تا افقهاى زمانى دور، راه گشايى خود را حفظ كند. در اوايل تابستان 1366 پس از مطرح شدن نظريات استاد شهيد، آيتالله مطهرى در زمينه نظام اقتصادى اسلام بين عدهاى از آقايان علما و همچنين در مطبوعات، اين بحث مطرح شد كه آيا از ديدگاه اسلام، بين فقر و غنا جنگى وجود دارد يا نه؟ در آن زمان، به اين سوال اينگونه پاسخ داده شد كه در اسلام، جنگ حق و باطل مطرح است، نه جنگ فقير و غنى!
طرح اين مباحث در مطبوعات ادامه داشت تا آنكه امام خمينى (ره)در مرداد ماه 1366 مطابق با ذيحجه 1407 در پيام تاريخى خويش به حجاج بيتالله الحرام يعنى همان پيام معروف «فرياد برائت» از نهضت مقدس اسلامى با تعبير «جنگ فقر و غنا» ياد كرده و با تاكيد بر قداست چنين جنگى فرمودند: «بايد... نسل به نسل و سينه به سينه، شرافت و اعتبار پيشتازان اين نهضت مقدس و جنگ فقر و غنا محفوظ بماند». (۲)
در مرحله بعدى، ايشان با مطرح كردن وجود دو طرز تفكر به نام اسلام. و با برشمردن و ويژگيهاى هر يك از اين دو بينش ابعاد ديگرى از مساله را باز كردند: «فرزندان عزيز جهادىام! به تنها چيزى كه بايد فكر كنيد، به استوارى پايههاى اسلام ناب محمدى (ص) است. اسلامىكه غرب و در راس آن امريكاى جهانخوار و شرق در راس آن شوروى جنايتكار را به خاك مذلتخواهد نشاند؛ اسلامى كه پرچمداران آن پا برهنگان و مظلومين و فقراى جهاناند و دشمنان آن ملحدان و كافران و سرمايهداران و پول پرستاناند، اسلامى كه طرفداران واقعى آن هميشه از مال و قدرت بى بهره بودهاند و دشمنان حقيقى آن زراندوزان حيلهگر و قدرتمندان بازيگر و مقدس نمايان بى هنرند.»(۳)
در پيام ديگرى، ايشان در تشريح ويژگيهاى اين دو نوع اسلام مىفرمايند: «اسلام ناب محمدى (ص)... اسلام مستضعفين؛ اسلام رنجديدگان تاريخ؛ اسلام عارفان مبارزه جو؛ اسلام پاك طينتان عارف [است و...] اسلام آمريكايى... اسلام سرمايه دارى؛ اسلام مستكبرين؛ اسلام مرفهين بى درد؛ اسلام منافقين؛ اسلام راحتطلبان و اسلام فرصت طلبان...[است].» (۴)
در پيام استقامت (29/4/1367) به طرز صريحترى درباب ويژگيهاى اسلام امريكايى بحث كرده آن را با مصاديقى چون اسلام اشرافيت، اسلام ابوسفيان، اسلام ملاهاى كثيف دربارى، اسلام مقدس نماهاى بى شعور حوزههاى علمى و دانشگاهى، اسلام ذلت و نكبت، اسلام پول و زور، اسلام حاكميتسرمايه و سرمايه داران بر مظلومان و پابرهنهها معرفى مىنمايند.
در باب اهميت بحث جنگ فقر و غنا، در همان پيام مشهور به «فرياد برائت» بزرگترين هديه و بشارت آزادى انسان را آزادى از اسارت فقر و تهيدستى معرفى كرده و اظهار مىدارند كه اين هديه و بشارت در چارچوب جهت گيرى اقتصاد اسلام در راستاى حفظ منافع محرومين و گسترش مشاركت عمومى آنان و مبارزه اسلام با زراندوزان قابل تحقق است.
مضمون ايده جنگ فقر و غنا در انديشه و مواضع امام عمدتا" ناظر بر جنبه هاي اقتصادي و بطور مشخص حاكميت سرمايه در ساخت سياسي است. از منظر امام پيامدهاي حاكميت سرمايه به حساب نياوردن مردم وبه خصوص توده هاي محروم در فرآيند تصميم سازيهاي حكومتي، خضوع در برابر بيگانگان و ستمگري نسبت به مردم عنوان شده است. بنابراين اقتصادي بودن مضمون اين ايده به نحوي در انديشه امام تقرير مي شود كه مستقيما" ثمره خود را در ساختار سياسي نيز بر جاي مي گذارد. همانطور كه ذكر گرديد، امام در همان ايام پاياني عمر خود به طرح اسلام ناب در تقابل با اسلام آمريكايي نيز مي پردازند و در ضمن طرح اين تقابل توجهي ويژه به عنصر گوهري سرمايه داري يعني ضديت توامان آن با عدالت و آزادي خواهي مي كنند. ايشان با مطرح كردن كرامت انسان در برابر حاكميت سرمايه تصريح مي نمايند كه يكي از مهمترين ويژگيهاي اسلام آمريكايي يعني اسلام اشرافيت، اسلام ابوسفيان، اسلام ملاهاي كثيف درباري، اسلام مقدس نماهاي بي شعور حوزه هاي علمي و دانشگاهي و اسلام ذلت و نكبت، منكوب نمودن "كرامت انساني" است.(۵) ايشان به اين نكته مهم عنايت داشتند كه نبايد صرفا" به جنبه اقتصادي مسئله توجه داشت بلكه ايده جنگ فقر و غنا كاملا" چند وجهي است كما اينكه حاكميت سرمايه در عرصه هاي مختلف زندگي اجتماعي نيز در تعامل با يكديگرند و همين تاثيرات متقابل يك نظام اجتماعي را شكل مي دهند و بالاخره در پيام به روحانيت (3/12/1367) با صراحتبيشترى اظهار مىدارند كه مفاهيمى از قبيل جنگ حق و باطل، جنگ ايمان و رذالت و... در يك كلام در قالب مفهوم جنگ فقر و غنا قابل جمع هستند.
عين تعبير ايشان كه در سطور بالا به آن پرداخته شد اين است كه وقتي اشراف و اعيان و متمكنين متصدي امور يك كشور بشوند قهرا" اينها عامه مردم را به حساب نخواهند آورد و تاكيد مي كنند كه اين يك امر قهري است، يعني حذف مردم از صحنه هي اجتماعي نتيجه طبيعي حاكميت صاحبان سرمايه در نظام سياسي است، در شرايطي كه با حاكميت سرمايه در ساخت سياسي مواجهيم رفع انسداد سياسي نيز امكان ناپذير خواهد بود. امام بعد از فرمايش مزبور مي فرمايند: مهمترين ويژگيهاي اين افراد ( يعني همان صاحبان سرمايه حاكم) آن است كه در مقابل قدرتمندان بزرگتر از خود خاضعند و در مقابل ضعفا و ملت خود جابر و ستمگر! همچنانكه در فرمايشات ديگر امام است كه حاكميت سرمايه چگونه روي خلق و خوي مسئولان اثر مي گذارد و نظام اجتماعي از اين زاويه تحت تاثير قرار خواهد گرفت و نيز فرهنگ عمومي جامعه به سمت چاپلوسي و حيله گري و عدم صداقت پيش خواهد رفت و نيز ساختار يك اقتصاد توسعه نيافته چگونه نسبت خاصي با محيط خارج مي يابد. برخي ممكن است به غلط و از روي ظاهر چنين رويكردي را پوپوليسم بدانند و از جنس كارهايي كه امروز مي شود در حالي كه چنين مقايسه اي ظلم آشكار به آن مفاهيم است. پوپوليسم استانداردها و تعاريفي دارد، اين كارهايي كه امروز انجام مي شود مضمون غير توسعه اي دارد و اصلا نمي توان توجيه تئوريك براي آن يافت. آن زمان دولت بسيار تحت فشار بود، چرا كه بيشترين فشار روي منافع مستقر گروه هاي غير مولد بود، اما متاسفانه امروز بيشترين فشار به گروه هاي مولد وارد مي شود. امروز وضعیت تولید و نسبت آن با سرمایه گذاری چگونه است؟ توزیع صدقه ای رانت کجا و اصالت بخشیدن به گروههای مولد جامعه کجا؟ در حال حاضر داستان توزيع صدقه اي رانت مطرح است، اما در دوره امام(ره) صنوف توليدي از زير سلطه صنوف توزيعي خارج شدند و ديدگاه هاي همين صنوف در مجلس دوم بسيار نقش ايفا كرد. از دید امام اسلام اصيل و ناب که دارای مرزبندی مشخص با تفکر متحجر و پوپولیستی از یک سو و سرمایه داری افسارگسیخته نفی کننده کرامت انسانی از سوی دیگر است، داراي سه جزء بهم پيوسته و داراي ارتباط معنادار و كاركردي با يكديگر است: استقلال، عدالت و حاكميت مردم. با توجه به تاثيرات سياسي حاكميت سرمايه - اعم از دولتی و غیر دولتی - و مضمون طرح جنگ فقر و غنا در چارچوب ساختهاي توسعه نيافته و با توجه به مطالب فوق هيچ رابطه يك سويه مابين آزادي اقتصادي و آزادي سياسي در ميان نيست و شواهد تجربي نيز كاملا" مويد اين ادعاست. بر خلاف كساي كه ادعا مي كنند آزادي سياسي پيامد آزادي اقتصادي است به هيچ وجه رابطه يك سويه اي در اين زمينه مشاهده نمی شود. شواهد تجربي در 50 سال گذشته نشان دهنده اين است كه قرار دادن آزادي اقتصادي به عنوان نقطه عزيمت خيلي زود به يك رويكرد اقتدارگرايانه و سركوبگر در عرصه سياست منجر خواهد شد و تمام دستاوردهاي موجود ملت در باب آزادي سياسي را هم تهديد خواهد كرد. نگاهي كه امام به مسئله حق و باطل مي كنند و آنچه كه راجع به ويژگيهاي حاكمان و نوع رابطه اي كه با مردم و با خارج دارند مي فرمايند متضمن همين تنبه مهم به ماست. بنظر مىرسد كه ايشان با مطرح كردن اين مفهوم چند ايده را كه نقش تعيين كننده براى سرنوشت انقلاب اسلامى و همه مسلمانان جهان دارد به صورت يكجا آورده و موانعى را هم كه در چارچوب اتحاد آگاهانه يا ناآگاهانه ميان صاحبان زر و زور و تزوير [به تعبير مرحوم دكتر شريعتى] موجب ترس و واهمه انديشمندان و روشنفكران مىشد، تلاش كردهاند كه به صورت يكجا بر طرف سازند. بكار بردن تعبير «جنگ» براى روياروئى ميان «فقر و غنا» ناظر بر شدت اهميت و حساسيت مساله براى نظام اسلامى است. همانطور كه «جنگ» در راس امور است و بايد با آن برخورد شود. اين مساله از يك سو اهميت نحوه مواجهه با فقر مادى را براى سرنوشت امروز و فرداى نظام اسلامى مشخص مىسازد، و از سوى ديگر نحوه شكل گيرى و ويژگيهاى اركان و اجزاء نظام اسلامى را مشخص مىسازد:
«آن روزى كه دولت ما توجه به كاخ پيدا كرد، آن روز است كه بايد ما فاتحه دولت و ملت را بخوانيم. آن روزى كه رئيس جمهور ما خداى نخواسته از آن خوى كوخ نشينى بيرون برود و به كاخ نشينى توجه بكند، آن روز است كه انحطاط براى خود و براى كسانى كه با او تماس دارند، پيدا مىشود. آن روزى كه مجلسيان خوى كاخ نشينى پيدا كنند خداى نخواسته و از اين خوى كوخ نشينى بيرون بروند، آن روز است كه ما بايد براى اين كشور فاتحه بخوانيم ما در طول مشروطيت از اين كاخ نشينها خيلى صدمه خورديم، مجلسهاى ما مملو از كاخ نشينان بود و از بين آنها معدودى بودند كه از آن كوخ نشينها بودند و همين معدودى كه از كوخ نشينها بودند از خيلى از انحرافات جلوگيرى مىكردند و سعى مىكردند براى جلوگيرى. آن روزى كه توجه اهل علم به دنيا شد و توجه به اين شد كه خانه داشته باشند چطور و زرق و برق دنيا خداى نخواسته در آنها تاثير بكند آن روز است كه بايد ما فاتحه اسلام را بخوانيم» (۶)
در شناخت مصاديق كاخ نشينها نبايد صرفا" به لفظ بسنده كرد بلكه پيوند آنها با مقدس نمايان متحجر و زورمندان مستبد نيز بايد در نظر گرفته شود. اين دسته از مقدس نمايان با مواضع اقتصادي خاص خويش و با تاكيد بر توسعه با اولويت تجارت بجاي تاكيد بر سود آوري از طريق توسعه بخشهاي مختلف صنعتي و كشاورزي، پيوند ديگري با ناقضين استقلال كشور تشكيل مي دهند. چون اين الگو ادغام اقتصاد ملي در سرمايه داري جهاني را تسريع مي نمايد، طبعا" وابستگيها و همبستگيهاي سياسي را با كشورهايي كه فصل تقدم در تاجر بين الملل بودن دارند تشديد خواهد كرد و جزء مكمل نظام پاتريمونياليستي يعني تحت الحمايگي را نيز با خود به همراه خواهد آورد. كاخ نشينها را بايد در چارچوب مفهومي منظومه عدالت، حاكميت مردم و استقلال معنا كرد و مصاديق آن را شناخت. بر بستر چنين دركي است كه مي توان پايه هاي حكومتي؛ ملي، دموكراتيك و دولتي؛ ديني، نوانديش و توسعه برابري طلب مشاركتي را بنا نهاد و جمهوري اسلامي را بواسطه آن باز توليد معنايي كرد. لازم به ذكر است كه رابطه مفهومي عبارات "جنگ فقر و غنا"، "انجمن حجتيه" و "اسلام آمريكايي" با يكديگر در قالب شكل كلي زير ترسيم شده است. با رجوع به منابع ذكر شده در شكل، مي توان به درك كاملتري از موضوع دست يافت.
نتيجه:
۱- از طرح مقوله جنگ فقر و غنا نه تنها نفي توسعه پايدار و همه جانبه که دربرگیرنده معانی پیشرفت، رفع فقر، وسعت بخشیدن به ثروت و آزادیهاست استنباط نمي شود، بلکه از دید امام توسعه باید به توانمند سازی شهروندان دز زمینه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی که از مولفه های اصلی پارادیم جدید توسعه و به معنای مقابله با بی قدرتی مردم است منجر گردد. همچنین توسعه باید در چارچوب منافع و مصالح ملی و در تقابل با تکامل در چارچوب احکام اولیه و ترقی در قالب مفاهیم کلامی و فلسفی انتزاعی مطرح و پیگیری شود.
2- دفاع از محرومان و فقر زدايي بايد همواره در نظر گرفته شود.
3- آزادي اقتصادي در يك رابطه يك سويه به آزادي سياسي منجر نمي شود.
4- اصالت كرامت انساني به معناي تقدم امر سياسي در قالب توسعه يافتگي حداقلي دولت با عناوین: حاكميت قانون، مبارزه با فساد و پاسخگويي بايد به رسميت شناخته شود.
۵- اولا" همه شهروندان باید از رفاه نسبی برخوردار باشند(کاهش شکاف طبقاتی و ضریب جینی) ثانیا" سطح رفاه دائما" در حال گسترش باشد(ارتقای کیفیت زندگی)
وضوح و آشكارگي اين نتايج از دید امام کاملا" ملموس و عيني است. امروز پس از سالها از آن دوران مي توان جمع این نتایج را در برخي از نوشته هاي طرفداران ليبراليسم نيز مشاهده كرد:
"تا زمان حاضر دو قرائت مذکور از ليبراليسم [ليبراليسم كلاسيك و ليبراليسم فايده گرا] به قوت حضور داشته و به دفاع از انديشه خود مي پردازند اما به نظر مي رسد که قرائت فايده گرا از ليبراليسم به گوهر ليبراليسم بسيار نزديک تر باشد. در دفاع از اين ادعا مي بايست به اين نکته اشاره کنيم که ليبراليسم بيش از هر چيز فلسفه يي انسان گراست و در چنين فلسفه يي هيچ ايده و آرماني را نمي توان برتر از انسان قرار داد و حال آنکه در خوانش نخست از ليبراليسم آزادي از چنان قداستي برخوردار مي شود که مي توان انسان را در پاي آن قرباني کرد. دفاع نئوليبرال ها از خشن ترين جلوه هاي فقر با هر توجيهي که صورت پذيرد در نهايت با اومانيسم در تضادي جدي قرار مي گيرد. اما در قرائت فايده گرايانه از ليبراليسم اين انسان است که محور قرار مي گيرد و بر اساس طبيعت واقعي او نظريه پردازي مي شود. در عالم واقع نيز به نظر مي رسد که به رغم فراز و نشيب هاي پيش آمده در کشورهاي ليبرال، عملاً ليبراليسم فايده گرا پيروز ميدان بوده است. امروزه اصولي مانند انواع بيمه ها، محدوديت ساعت کار، حداقل حقوق و اموري مانند آن در اکثريت قريب به اتفاق نظام هاي ليبرال پذيرفته شده و بازگشت به ليبراليسم کلاسيک را غيرممکن ساخته اند. نبايد از ياد برد که برقراري همين اصول در نظام هاي ليبرال باعث خلع سلاح مخالفان مارکسيست شده است. توزيع متعادل (و نه برابر) مواهب رشد و توسعه اقتصادي ميان اقشار و طبقات گوناگون باعث گسترش رضايت عامه شده و تضميني بر تداوم رشد و شکوفايي اقتصادي جوامع خواهد بود. اين آزادي است که براي انسان است و نه برعکس آن و ليبراليسم فايده گرا با محور قرار دادن سود بشر مدافع اين امر است.عدالت که همواره مطلوب آدميان بود به دست مارکسيست ها مسخ شد و به توزيع عادلانه فقر انجاميد چرا که مالکيت دولتي هر گونه انگيزه تلاش و فعاليت اقتصادي را در آدميان از ميان برد اما شکست مفتضحانه انديشه هاي مارکسيستي نمي بايد توجيهي براي پذيرش فقر باشد. مسلماً برابري اقتصادي امروزه به شعاري مضحک بدل شده که سر دادن آن تنها از دايناسورهاي مارکسيست بر مي آيد اما پذيرش نابرابري اقتصادي به معناي پذيرش فقر و فلاکت نيست. جان رالز به خوبي از پس توجيه نابرابري اقتصادي برآمده است. در حقيقت در قرائتي که او از نابرابري ارائه مي دهد رفاه و حداقل استانداردهاي زندگي جايگزين عدالت مساوات طلبانه شده است. تنها در قرائت فايده گرا از ليبراليسم است که رشد و توسعه اقتصادي با رفاه عامه همنشين مي شود."(۷)
پاورقيها:
(۱) معناي اقتصاد سياسي از یک سو گسترده تر از روابط اجتماعي، به خصوص روابط قدرت، که شامل روابط متقابل بين بخش هاي توليد، توزيع و مصرف منابع از قبيل منابع ارتباطي مي شود در نظر گرفته مي شود و از سوی دیگر هم به مطالعه فرآیندهای کنترل و بقا در زندگي اجتماعي محدود نمی شود. به عبارت دیگر در این تعریف بر چيزهايي فراتر از آنچه در تعاريف فوق مي گنجد، مانند تمرکز بر کيفيت هاي اساسي که ويژگي هاي اين رويکرد را دربرمي گيرند تمرکز مي شود. اقتصاد سیاسی به اين معنا شامل پنج ايده تاريخ، کليت اجتماع، فلسفه اخلاق و عرف مي شود که مکاتب متفاوت اقتصاد سياسي در آن مشترک هستند. ويژگي برجسته اقتصاد سياسي، علاقه آن به بررسي کليت اجتماعي يا کليت روابط اجتماعي است که در واقع عرصه هاي اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي زندگي را شامل مي شود. اقتصاد سياسي دان امروزي در پي پاسخ به پرسش هايي نظير موارد زير برمي آيد: ارتباط قدرت و ثروت چگونه است؟ اين دو چگونه بر نظام هاي رسانه اي، اطلاعاتي و سرگرمي ما تاثير مي گذارند؟ اقتصاد سياسي، همچنين خود را متعهد به فلسفه اخلاق مي بيند، اين امر هم در علاقه به ارزش هايي که به شکل گيري رفتار اجتماعي کمک مي کند، مشاهده مي شود و هم در آن دسته از اصول اخلاقي که تلاش هايي را که براي تغيير رفتار اجتماعي صورت مي پذيرد هدايت مي کنند. اقتصاد سياسي معاصر نيز بيشتر متمايل به پذيرش ديدگاه هايي در فلسفه اخلاقي دارد که مي کوشند دموکراسي را در تمام جنبه هاي زندگي اجتماعي گسترش دهند. دامنه عملکرد اين موضوع که در پي تضمين حق مشارکت در دولت است، فراتر از حيطه سياسي رفته و حوزه هاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي را نيز شامل مي شود، حوزه هايي که هواداران دموکراسي در آن خواستار درآمد برابر، دسترسي به آموزش و پرورش و مشارکت کامل عموم مردم در توليدات فرهنگي و تضمين حق ارتباطات آزاد هستند. بنابراين ديدگاه عمل اجتماعي، يا وحدت بنيادي انديشه و عمل، نيز از جايگاه ويژه اي در اقتصاد سياسي برخوردار است.
(۲) صحيفه نور جلد 20 صفحه 333
(۳) همان، جلد 21 صفحه 204
(۴) همان، جلد 21 صفحه 11
(۵) همان، جلد 21 صفحه 83
(۶) همان، جلد 17 صفحه 376
(۷) لیبرالیسم فایده گرا - سعید تراشیون