تبليغاتX
گفتمان اصلاحات

گفتمان اصلاحات

وبلاگ اندیشه ای با رویکردی به حوزه های مختلف اقتصاد سیاسی و گاهی شخصی

 

در مطلب "ارزش برای ارزش یا ارزش فدای ارزش؟!" به 4 بند از مصاديق حفظ "ارزش براي ارزش" اشاره گرديد. در اين مطلب به اولين بند آن – اصالت صلح و تبيين جنگ - بيشتر پرداخته خواهد شد. در اينكه صلح اصيل است كمترين ترديدي راه ندارد و جز انسانهاي بيمار كمتر كسي است كه تفاوت و فايده هاي صلح نسبت به جنگ را درك كند اما كماكان جنگ را بر صلح ترجيح دهد. اما وقتي دشمن دست به تجاوز مسلحانه نظامي بر عليه تماميت ارضي كشور مي زند بايد به پا خواست و آن را بر سر جاي خود نشاند. كاري كه جوانان اين مرز و بوم از 31 شهريور 1359 تا 11 مرداد 1367 در جبهه هاي غرب و جنوب بدان همت گماردند و در طي آن سالها برخي گمنام و برخي با نام در سينه خاك آرام خفتند. برخي با اهداي سلامتي روحي و جسمي خود رنجور و خسته به شهرهاي خود بازگشتند و دسته اي ديگر به اسارت درآمدند تا سرانجام پس از رنج و درد بي شمار پرافتخار به سرزمين خود بازگشته باشند. برخي ديگر مفقود شدند كه هرگز اثري از آنان يافت نشد. اما بعد از 11 مرداد 1367 باز هم دسته دسته شهداي پرپر شده آمدند و آمدند و آمدند. جانبازان شيميايي يك يك پر كشيدند و رفتند. همه اينها گوشه اي از ايثار و فداكاري ملتي بود كه در پاسخ به تجاوز حرامي بغداد با پشتیبانی کمک های نرم افزاری و سخت افزاری آمریکا، سلاح های شوروی، هواپیماهای قرضی سوپر استاندارد فرانسوی، سلاح های شیمیایی آلمانی و دم تکان دادنهای اعراب منطقه برای صدام به پا خواسته بودند تا جوابي درخور به دشمن متجاوز و حامیان آن داده باشند. امام فرمود: "اين جنگ براي ما يك نعمت بود" اما باز برخي، ذهن بيمار خود را به جاي ذهن امام نشاندند و اينگونه نتيجه گيري كردند كه امام نه تنها اين همه ويراني و خرابي و كشت و كشتار را بر صلح ترجيح مي دهد بلكه آن را نعمت مي داند! غافل از اينكه 8 سال دفاع مقدس به واقع "نعمت" بود. همانطور که گفته شد، کسی منکر خسارات و ضرر و زیانهای ناشی از جنگ نیست مسئله، پاسخ به این پرسش است که در صورت تجاوز نظامی به تمامیت ارضی کشور و اشغال بخش عظیمی از سرزمین ایران چه باید کرد؟ شكوفايي روحيه تحول آفرين ايثار و فداكاري، شجاعت و فرهنگ از خود گذشتن تا مرز شهادت كم نعمتي نبود و نيست. اگر ديگران از آن درست استفاده نكردند نمي توان منكر اصل وجودي آن نعمت شد. بديهي است شجاعت نيز به معناي تهور و بي باكي نيست كه شايسته سرزنش باشد و در زمره رذائل اخلاقي قلمداد گردد. شجاعت بدان معناست كه انسان خود را در مهالكي كه عقل حكم به احتراز از آنها كند نيافكند و از آنچه عقل حكم به عدم اضطراب از آنها مي كند مضطرب نشود. به عبارتي شجاع كسي است كه نترسد از آنچه به حكم عقل نبايد ترسيد و حذر كند از آنچه به حكم عقل بايد از آن احتراز كند. به هرحال جنگ در تاريخ 31 شهريور 1359 آغاز شد. در خصوص علل دور و نزديك جنگ بسيار گفته اند و نوشته اند. بررسي علل وقوع جنگ خود به بحث جداگانه اي نياز دارد كه در اين مقال نخواهد گنجيد. اما به اجمال بايد گفت يكي از مهمترين دلايلي كه بسياري براي وقوع جنگ بر شمرده اند، تسخير لانه جاسوسي است! همانطور که می دانیم زمانی بین دو کشور جنگ در خواهد گرفت كه بدترين رابطه بين دو كشور برقرار باشد و تمام راههاي ديپلماتيك به انسداد كامل رسيده باشد. این قاعده در مورد کشور ثالثی که توان برپایی جنگی بین دو کشور و بر علیه یکی از طرفین را داشته باشد نیز حکمفرماست. يعني اگر قبول كنيم آمريكا باعث و باني جنگ ايران و عراق بوده است، بايد بپذيريم كه روابط ديپلماتيك ايران و آمريكا در آن دوره نيز در بدترين شرايط پس از انقلاب قرار داشته است، حال آنكه بدترين دوره تاريخي روابط بين ايران و آمريكا پس از انقلاب، به روايت واقعيت و تاريخ مربوط به دوره اول رياست جمهوري كلينتون - دوره دوم هاشمي است. ممكن است برخي همين دوره را نيز ناشي از تسخير لانه جاسوسي و  انتقام كلينتون دموكرات به جهت تحقير كارتر دموكرات بدانند غافل از اينكه  اتفاقا" بهترين دوره ارتباط پس از انقلاب نيز مربوط به دوره دوم كلينتون - دوره اول خاتمي است! بنابراين اولا" اهميت تسخير لانه جاسوسي به قدري نبوده است كه حتي منشاء تحقق بدترين دوره رابطه ايران و آمريكا و به تبع آن به راه انداختن يك جنگ تمام عيار نظامي بين دو كشور ايران و عراق باشد. ثانيا" برقراري رابطه تخاصم بين دو كشور الزاما" جدي تر و ريشه دار تر از آن است كه نياز به جرقه اي نظير آنچه در تسخير سفارت آمريكا اتفاق افتاد داشته باشد. بلكه بر عكس، اختلال سازمان يافته و پايدار در سيستم نرم افزاري و ديپلماتيك مي تواند عامل مهمي در تحقق انسداد كامل سياسي و ديپلماتيك و ورود به مرحله جنگ باشد. همانطور كه در دوره دوم رياست جمهوري آقاي هاشمي سفراي اتحاديه اروپا ايران را ترك كرده بودند و موشكهاي آمريكايي به سمت اهدافي در ايران آماده شليك بودند. به هر حال 1۸ سال از پايان 8 سال دفاع مقدس مي گذرد، اما به نظر مي رسد هنوز به اندازه كافي از این گنجينه عظيم بهره برداري لازم صورت نگرفته است. به نظر من مي توان دفاع مقدس را به 6 مرحله تقسيم كرد:

 

مرحله اول: از تاريخ آغاز جنگ در 31 شهريور 1359 تا عزل بني صدر از فرماندهي كل قوا توسط امام : در اين مرحله به سرعت و يكي پس از ديگري شهرها و اراضي پاك سرزمينمان به تسخير دشمنان بعثي درآمد تا مرحله اي كه خرمشهر عزيز نيز به دست دشمن افتاد. در اين دوره عراق 3 الي 4 ماه بصورت مداوم حمله مي كرد و شهرهاي ما را به تصرف خود در مي آورد. البته جنگ 3 روزه مورد ادعاي عراق 100 روز طول كشيد اما به هر حال 40 تا 45 شهر كشور به تصرف دشمن درآمد. اين مرحله در تاريخ 31 ارديبهشت 1360 با عزل بني صدر از فرماندهي كل قوا به پايان رسيد. عدم كفايت وي براي رياست جمهوري نيز در تاريخ 1 خرداد 1360 به تصويب مجلس رسيد و مورد تاييد امام نيز قرار گرفت. پرداختن به موضوعات مربوط به آقاي بني صدر در زمينه علل سقوط شهرهاي مرزي و قضاوت در مورد نحوه عملكرد ايشان خود نيازمند بحث جداگانه اي است.

 

مرحله دوم: از عزل بني صدر تا فتح خرمشهر در تاريخ 3 خرداد 1361 : در اين دوره طی سلسله عملياتهاي ظفرمندانه فرمانده كل قوا، ثامن الائمه، فتح المبين و بيت المقدس موجي از پيروزي هاي به هم پيوسته نصيب رزمندگان كشور عزيزمان ايران شد. اين مرحله با آزادي خرمشهر به پايان مي رسد.  

 

مرحله سوم: از فتح خرمشهر تا فتح فاو در سال 1364: اين مرحله با عنوان "تنبيه متجاوز" از عملياتهاي رمضان، مسلم ابن عقيل، محرم، والفجر مقدماتي، ساير والفجرها، خيبر و بدر آغاز و تا والفجر 8 ادامه داشت كه نهايتا" شهر فاو در تاريخ 20/11/1364 به تسخير دلير مردان ايران زمين درآمد. در طي اين مرحله (61 الي 64) حدود 20 عمليات بزرگ و 30 الي 40 عمليات كوچك از سوي فرزندان ايران زمين صورت پذيرفت. نظر امام در اين مرحله اين بود كه هر شب به دشمن حمله كنيد، چرا كه در اين مرحله دشمن مانند حيواني است كه اگر خفه نشود آرام نمي گيرد، بلكه تقويت شده و كار سخت مي شود. اما بر خلاف نظر امام عمل شد به صورتي كه اگر در مرحله قبل فاصله بين عملياتها حدود 2 ماه بود اما در اين مرحله عليرغم تاكيد امام فاصله بين عملياتها زياد مي شود بطوريكه فاصله بين دو عمليات خيبر و بدر 14 ماه طول كشيد. از نكات قابل توجه در اين دوره استدلال برخي از افراد مبني بر ضرورت اتمام جنگ پس از فتح خرمشهر می باشد. تنها به اجمال مي توان گفت اولا" پس از فتح خرمشهر نیز هنوز مناطقی از خاک ایران زمین در تصرف دشمن باقی مانده بود. ثانیا" در آن دوره نیز شخص امام مخالف ادامه جنگ پس از بازپس گیری تمام مناطق اشغالی از عراق بوده اند اما مسئولين نظامي و سياسي وقت پس از استدلال مبني بر ضرورت ورود به خاك عراق به جهت كسب موقعيت برتر در موازنه قوا و اخذ امتيازات بيشتر از دشمن، امام را نسبت به ورود به خاك عراق مجاب نمودند. اگرچه پس از پذيرش قطعنامه در 27/4/1367 توسط ايران نيز عراق بار ديگر حملات خود را از سر گرفت(در مرحله ششم به آن پرداخته خواهد شد) و به هيچ عنوان مشخص نبود كه عراق بار ديگر پس از فتح خرمشهر حملات خود را آغاز ننمايد. در اين مرحله ايران يك از سرداران رشيد خود به نام حاج ابراهيم همت را از دست مي دهد.  

 

مرحله چهارم: از فتح فاو تا از دست دادن فاو: در اين مرحله با موج قطعنامه ها و فشارهاي ديپلماتيك بين المللي سرانجام شهر فاو پس از دو سال و دو ماه در فروردين ماه 1367 توسط عراق فتح شد. امام در پيام 11 ارديبهشت 1367 از مردم مي خواهند كه به جبهه ها سرازير شوند و در برابر متجاوزين مقاومت نمايند. اين پيام سراسر شور و حماسه است.  

 

مرحله پنجم: از دست دادن فاو تا پذيرش قطعنامه 598 از سوي ايران: در اين مرحله با سقوط فاو و ورود مستقيم آمريكا به جنگ از طريق زدن هواپيماي مسافربري ايرباس در تاريخ 12/4/67 و شهادت هموطنانمان، مرحله ديگري آغاز مي شود. امام در تاريخ 7/3/67 طي پيامي فرمودند: "رزمندگان عزيز و دلاور ما اعم از ارتش و سپاه و بسيج با تكيه بر ايمان و سلاح و اميد به حضرت حق و با حمايت بي شائبه مردم به نبرد و دفاع مقدس خود ادامه دهند و عزم ها را جزم كنند و بر دشمن زبون بتازند و با همت خود افتخار و نصرت و پيروزي را به ارمغان آورند كه سرنوشت جنگ در جبهه ها رقم مي خورد نه در ميدان مذاكره ها" امام در پيام ديگري در تاريخ 13/4/1367 مي فرمايند: "بايد همه براي جنگي تمام عيار عليه آمريكا و اذنابش به سوي جبهه رو كنيم، امروز ترديد به هر شكلي خيانت به اسلام است، غفلت از مسايل جنگ خيانت به رسول الله است" اما در پي نامه هاي مسئولين سياسي- اقتصادي و نظامي كشور مبني بر عدم توانايي و امكان ادامه جنگ سرانجام ایران قطعنامه 598 را پذیرفت. از اسناد مهم مطالعاتي در اين دوره مي توان از نامه بسيار مهم 25/4/67 امام خطاب به مسئولين و در توجيه پذيرش قطعنامه نام برد. جالب اينجاست كه امام تا سه روز آخر نيز ايستادگي كردند اما وقتي با واقعيات مذكور در نامه هاي مسئولين مواجه شدند قطعنامه را در تاريخ 27/4/67 پذيرفتند و در تاريخ 29/4/1367 طي پيامي توضيحات لازم را در خصوص پذيرش قطعنامه ارائه نمودند. بخشي از اين پيام بدين شرح است: "من تا چند روز قبل معتقد به همان شيوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و كشور را در اجراي آن مي ديدم. ولي به واسطه حوادث و عواملي كه از ذكر آن فعلا" خودداري مي كنم، و به اميد خداوند در آينده روشن خواهد شد، و با توجه به نظر تمامي كارشناسان سياسي و نظامي سطح بالاي كشور، كه من به تعهد و دلسوزي و صداقت آنان اعتقاد دارم، با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم و در مقطع كنوني آن را به مصلحت انقلاب و نظام مي دانم"

 

مرحله ششم: از پذيرش قطعنامه 598 توسط ايران تا پذيرش قطعنامه 598 توسط عراق: در اين مرحله ارتش عراق در تاريخ اول مرداد ۶۷ از محور جنوب (جاده اهواز – خرمشهر) و منافقين در تاريخ پنجم مرداد ۶۷ از محور غرب (اسلام آباد – كرمانشاه) يورش وحشيانه خود را به تصور ضعف نظام سياسي و كاهش توان نظامي كشور آغاز كردند اما با پيام تاريخي امام كه "بر دشمن غدار رحم جايز نيست"، بار ديگر اين تجاوزات دفع گرديد، به گونه اي كه با پيشروي نيروهاي نظامي ايران به داخل خاك عراق امام فرمودند: "ما همانطور كه در جنگ جدي بوديم در صلح هم جدي هستيم." سرانجام اين عراق بود كه در تاريخ 11/5/67 از موضع ذلت و ضعف قطعنامه 598 را پذيرفت. اين دفع تجاوز چنان رعد آسا و سهمگين بود كه به سرعت نيروهاي ايران به داخل خاك عراق رسيدند. تاريخ شهادت 5/5/67 و محل شهادت در خاک عراق حك شده بر سنگ قبر شهداي اين مرحله در قطعه 40 بهشت زهرا گواه اين امر است. در نهایت ساعت ۱۰ صبح روز چهارشنبه ۲۴/۵/۶۹ رادیو "صوت الجماهیر" عراق، برنامه روزانه خود را ناگهان قطع کرد و اطلاع داد تا نیم ساعت دیگر پیام فوری و مهم رئیس جمهور عراق "صداح حسن تکریتی معدوم" را قرائت خواهد کرد. در آن ایام قرارداد ۵۹۸ سازمان ملل بین ایران و عراق امضاء شده بود اما تخاصم همچنان ادامه داشت. صدام در این پیام اعلام کرد تمام شرایط ایران را برای برقراری صلح میان دو کشور ایران و عراق - از جمله قرارداد ۱۹۵۷ الجزایر - عقب نشینی نیروهای عراقی از اراضی اشغال شده ایران و آزادی اسیران ایرانی پذیرفته است.

 

به هر حال هشت سال دفاع مقدس مردم ايران در برابر تجاوز دشمن به پايان رسيد اما ياد و خاطره آن روزها مايه قوام و دوام روحيه دفاع و ايثار و شهادت است. هرچند سوء استفاده اقتدارگرايان و دستاويز قراردادن دفاع مقدس در جهت اهداف قدرت محورانه شان همواره وجود داشته است. علاوه بر اينكه باید گفت، مگر فقط اين مورد است كه مي تواند مورد سوء استفاده آنان قرار گيرد؟ به نظر مي رسد اين دوران را بايد به درستي شناخت. در مراحل بعد بايد عملياتها را مرور كرد و سپس به شناخت شخصيت سرداران و بزرگان موثر در اين عرصه همت گماشت، تا بتوان به درستي بر نقاط قوت تاكيد كرد و از اشتباهات مجدد دوري ورزيد. امروز نيز هيچ ايراني وطن دوستي مخالف افزايش توان نظامي كشور خود نيست. امروز نيز همه نيروهاي سياسي و مردم از اينكه نام سپاه پاسداران در زمره گروههاي تروريستي درآيد بر آشفته مي شوند. امروز نيز دستيابي به فنون و روشهايي نظير نبرد نامتقارن، دستيابي به تجهيزات جديد و مدرن و ... كه توانايي نظامي كشور را در مقابله با تجاوز متجاوزين افزايش دهد مورد افتخار تمامي ايرانيان است. اما از يك نكته اصلي كه مي تواند تمام اين نقاط قدرت و  افتخار آميز را به يكباره به معكوس خود تبديل نمايد نبايد غفلت كرد و آن نيز به فراموشي سپردن قدرت مردم است كه بالاترين قدرتهاست. مهمترین نتیجه چنین رویکردی امکان تحقق پدیده ای تحت عنوان "بیگانه خواهی" است که در مطلب بعدی به آن پرداخته خواهد شد. اين مولفه هاي ابزاری قدرت در پرتو قدرت ملت است كه كارآمدي خود را نشان خواهند داد و الا ابزار مادي بدون پشتوانه قدرت ملت در بالاترين مراحل رشد بادكنكي خود به شوروي داراي زرادخانه هاي رنگارنگ و پر سلاح تبديل خواهد شد كه با سوزني خواهد تركيد. از سوی دیگر برآورد دقیق از وضعیت متجاوزین احتمالی و ارزیابی جایگاه واقعی آنها خارج از احساسات و پیش فرضهای ایدئولوژیک، سهم بسیار مهمی در دفع موثر تجاوزات خواهد داشت. در این روزها که تهدیدات نظامی علیه کشور جدی به نظر می رسد، جا دارد با یک نگاه ترکیبی اینگونه تهدیدات را خنثی نمود. با تحقق دموکراسی و دفاع از حقوق بشر می توان بستر جلوه گری امکانات گوناگون و روز افزون را فراهم آورد، هرچند که این توان بالقوه مانده باشد، اما در غیر این صورت با به فعلیت در آوردن آن امکانات به جهت استفاده مشروع نظیر دفاع - چه رسد به استفاده نامشروع - نیز چیزی جز خسران نصیب کشور و ملت نخواهد شد. از اين روست كه بايد نسبت به حضور نيروهاي نظامي در عرصه سياسي و اقتصادي حساس و نگران بود و عواقب مديريت پادگاني بر كشور را برشمرد. از این نکته نیز نباید غفلت کرد که در تعابیر دینی، جهاد به معنای تلاش و کوشش می باشد که در مقام بیان کلی مبارزه است و از دفاع مسلحانه با همه زوایا و عظمت خود بعنوان جهاد اصغر یاد شده است، حال آنکه مختصات "جهاد اکبر" در جای دیگر و در مبارزه با نفس خویشتن ترسیم شده است و در این میان نیز افضل الجهاد، "کلمه حق عند امام جائر" دانسته شده است. بیهوده نیست که باید این همه حساسیت بکار برد تا استثناء جنگ به قاعده تبدیل نشود و فرع "جهاد اصغر" بر "اصل صلح" تحمیل نگردد. تمجید از ارزشهای دفاع، تمجید از کس یا چیزی نیست، تنها یادآوری نعمتی است که به ما ارزانی شد. از سوی دیگر دوری از خسارات و عقب ماندگی ناشی از جنگ نیز ضرورت رشد و پیشرفت واقعی را به اثبات خواهد رسانید نه ادامه آن "استثناء زمانمند" در زمان حال و در قالب هسته های خشم، که در گوشه گوشه شهرهای فارغ از دشمن خارجی، خاطرات جنگ را بجویند و به دنبال تجدید تاریخ گذشته باشند، آنهم بدون کوچکترین کم و کاست! به روان پاك شهداي 8 سال دفاع مقدس درود مي فرستم و بر دست و پاي جانبازان، اسرا و تمامي ايثارگران جنگ تحميلي بوسه مي زنم. باشد روزي كه دين خود را نسبت به اين عزيزان ادا نموده باشيم.   

 

در همین زمینه:  فهم ترس- عباس عبدی

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 21:30  توسط هادی حبیبی  | 

 

 

 

 

 

گفتند: هادي قابل از اعضاي جبهه مشاركت را هم كه گرفتند!

گفتم: متاسفانه بله

گفتند: به چه اتهامي او را دستگير كرده اند؟

گفتم: نمي دانم و نمي داند!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 11:32  توسط هادی حبیبی  | 

 

 

"کسانی طرفدار مهدویتند که دموکراسی را ترویج کنند، حقوق بشر را ترویج کنند، کار و فعالیت بیشتری انجام بدهند. مهدویت یعنی آزادی فکر و اندیشه و خدمت به بشریت و به علم و دانش. کسانی که ظلم می کنند آنها طرفدار آمدن مهدی موعود نیستند، کسانی که جلوی آزادی اندیشه ها و آزادی بشر را می گیرند آنها مخالفند با آمدن مهدی موعود."          

                                                                          

                                                                                از بیانات آیه الله العظمی صانعی

 

مهدويت از جمله موضوعاتي است كه مانند ساير موضوعات ديني نظير عاشورا و قيام امام حسين و ...  از سه زاويه قابل بررسي است: نگاه مصلحت انديشانه، نگاه معرفت انديشانه و نگاه تجربت انديشانه. در نگاه مصلحت انديشانه اسطوره و رمز و راز اصالت دارد هرچند كه با مذاق عقل نيز جور در نيايد. در نگاه معرفت انديشانه آنچه مهم است تفسير عقلاني از واقعه يا موضوع ديني و بهره برداريهاي عقلاني در زمينه اجتماعي و سیاسی منطبق با شرايط زمان و مكان است. در نگاه تجربت انديشانه اما همان نگاه رمز آلود نگرش اول تنها حذف نمي گردد بلكه معنا مي شود. نگاه من به مقوله مهدويت تلفيقي از نگرش دوم و سوم است. در بعد اجتماعي مقوله مهدويت به نگرش دوم باور دارم و در مقوله فردي يعني مهدويت در قالب "امام" بر نگرش سوم پاي مي فشارم. در نگاه سوم امام بايد فردي از جنس انبياء باشد تا بتواند احياي دين نمايد. در اين نگرش هدف اصلي موعود آخرالزمان تامين، تعريف و تصحيح رابطه انسان با خداوند است. و اين هدف بزرگ جز از انساني پيامبر گونه و داراي تجربه اي ديني غير از جنس تجربه ديني انبيا امكان پذير نخواهد بود. موعود آخرالزمان مصلحي است برخوردار از موقعيت ايمان ابراهيمي. ايماني كه سرچشمه در يقين و تجربه ديني انبيا دارد. وضوح و بلاواسطه بودن اين آشكارگي خداوند، سازنده عنصر يقين انسان برخوردار از موقعيت ايمان ابراهيمي است. بنابراين به نظر مي رسد كاملترين نگرش به مقوله مهدويت آن نگرشي است كه در بعد اجتماعي عامل محرك و در هم شكستن انفعال و بي عملي باشد و در بعد فردي احياگر رابطه صحيح و اصيل بين انسان و خداوند باشد. ضمن اينكه نبايد از آسيب شناسي و نگرشهاي انحرافي در مقوله مهدويت نيز غافل ماند. مهمترين مصداق عام اين فقره بررسي جنبش هاي هزاره گرا و منجي گرايانه است و در مصداق خاص آن مطالعه در سير پيدايش بهائيت مي تواند در هوشيار ماندن از فرو افتادن در شعبات انحرافي مفيد و مثمر ثمر باشد. طلوع آفتاب واقعیت بر همگان مبارک باد. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 14:14  توسط هادی حبیبی  |