
بارها از بازگشت به ارزشهاي گذشته سخن گفته شده است، اما آيا اصولا" صرف بازگشت بدون در نظر گرفتن ظرف زماني اكنون و حال را مي توان بازگشتي موثر و تاثير گذار قلمداد كرد؟ از طرفي عده اي سوداي پيشرفت و توسعه بدون در نظر گرفتن برخي ملاكهاي واقعا" موجود و تاثير گذار را در سر دارند كه به نظر مي رسد آن نيز راه به جايي نخواهد برد. پس چه بايد كرد كه هم دغدغه عدم توجه لازم به ظرف زماني اكنون را مد نظر داشت و هم حفظ ارزشهاي گذشته را بطور موثر در "اكنون" دنبال و پيگيري كرد؟ به نظر مي رسد طرح چند محور اساسي بتواند در معرفي دقيقتر اين ادعا ثمربخش باشد:
۱- اصالت صلح و تبيين استثناء جنگ: عليرغم مطالب درخشان و مباهات آميز ضد جنگ و تاييد كننده صلح در فرهنگ ديني(1) و ملي بايد بر اين نكته اذعان داشت كه اهتمام بر اين مهم نبايد تا جايي پيش رود كه مقوله جهاد تدافعي كه خود ارزشي ديگر است به ورطه فراموشي سپرده شود يا دچار استحاله معنوي گردد. بايد در عين صلح خواهي فنون و متد علمي دفاع و جنگ را نيز فراگرفت و ارزشهايي چون فرهنگ ايثار و شهادت را پاس داشت. بهر حال زندگي در شرايط صلح آميز كامله الوداد و زندگي مسالمت اميز نبايد منجر به فراموشي تحقق وضعيتهاي نامطلوب، هرچند واقعي مخاصمه، جنگ سرد، صلح مسلح، حملات محدود و جنگ تمام عيار گردد. واضح است كه در اينجا بررسي صحت يا عدم صحت دلايل و اهداف منجر به وضعيتهاي جنگي مورد نظر نيست بلكه ضرورت آمادگي تئوريك و عملي در شرايط فوق مطرح است. بعنوان مثال بهترين نمونه عيني مورد نظر كه در قالب هنري به تصور كشيده شده است را مي توان در قالب سريال چهل سرباز كه اين روزها از شبكه دوم سيما پخش مي شود نگريست.
2- اصالت حقوق بشر و دموكراسي همراه با تبيين معنويت و دينداري: اگر به مقوله دين اولا" به صورت يك فرآيند نگريسته شود ثانيا" پذيرفته شود كه اسلام و اساسا" هر ديني به مراتب بيش از آنكه به اعمال ظاهري اهميت بدهد دغدغه باطن و درون را دارد(2) ثالثا" بپذيرد كه اسلام اعمال ظاهري را نيز به دو دسته بزرگ اعمال شعائري و مناسكي و اعمال اخلاقي تقسيم مي كند و از اين ميان به دسته دوم اهميت بيشتري مي دهد، مي توان به وضوح سازگاري حقوق بشر و دموكراسي با معنويت و دينداري را مشاهده كرد. دعوت خداوند به تلطيف احكام و مناسك بوسيله قرار دادن آنها در بستر اخلاقي مناسب شاهدي بر اين مدعاست. بعنوان مثال قصاص و دعوت به عفو، اينكه آشتي بهتر است در سوره نساء آيه 128 و در آيات بقره 237، نساء 149 و تغابن 14 تاكيد مي شود كه از ظلم هايي كه ديگران در حق شما كرده اند صرف نظر كنيد و درگذريد.
3- اصالت جهاني شدن و نفي نگرش دائي جان ناپلئوني! همراه با تبيين مفهوم توطئه، استكبار و فرعيات ناشي از آن: استكبار ستيري و فرعيات بر آمده از آن نظير ضديت با صهيونيسم، آپارتايد و ... را نمي توان به معناي وسواس بيش از حد براي زندگي در جهان كنوني دانست. فرهنگ مقاوت و ايستادگي در برابر قدرت و زور ارزشي است كه به راحتي نمي توان از آن صرفنظر كرد. استكبار ستيزي و مقاومت در برابر زور را در وجه داخلي مي توان به معناي مبارزه با استبداد و تحميل دانست. اما وجه خارجي آن نيز اهميتي كمتر از وجه داخلي آن ندارد. در برابر حرف زور هركس بايد ايستاد و مقاومت كرد. اما در عين حال از دو نكته اساسي نبايد غفلت كرد: 1- شناخت جامع و مانع، دقيق، علمي و متديك مصاديق استبداد و استكبار 2- راهها و روشهاي برآمده از عقلانيت ابزاري به معناي متناسب بودن هدف و وسيله. عقلانيت در عمل به معناى تناسب هدف و وسيله است، اما اگر كسى تصميم بگيرد كه با وسيله اندك به اهداف بزرگ برسد مورد مذمت عقلا واقع خواهد شد. جهاني سازي و به عبارت بهتر آمريكايي سازي Westernization)) به روايت آمريكايي امروز حتي صداي كشورهاي اتحاديه اروپا و ديگران را نيز درآورده است. بنابراين اصلاح طلبان نبايد از معرفي صريح و شفاف مصاديق استكبار همراه با تبيين راههاي معقول مقابله با آن و معطوف به هدف ابايي داشته باشند كه در غير اينصورت بين اين ارزش و اقدامات اقتدارگرايان در اين خصوص اين هماني برقرار كرده اند!
4- اصالت حق مالكيت فردي همراه با تبيين جنگ فقر و غنا و مسئله شكاف فقير و غني: در اينكه راه اصلي و اساسي رفاه همگاني و كشيدن طبقه بالا و پايين به طبقه متوسط نيست كمترين ترديدي نيست چه رسد به اينكه كساني در پي كشانيدن طبقه بالا و متوسط به طبقه پايين باشند! بحث بر سر اين است كه طبقه ضعيف به طبقه متوسط و از طبقه متوسط به طبقه مرفه تبديل گردد و رفاه نسبي عمومي و همگاني تحقق يابد. اما از آنجايي كه تمام مواهب اختصاصي قشر خاصي دانسته شود و بنا به هر دليلي منجمله اقتصاد بازار، حق مالكيت، استعداد ذاتي و ... از سير اين تبديلات غفلت شود مشكل آغاز مي گردد. اهتمام به سياستهاي جبراني و حمايت از اقشار ضعيف از طرق اصلاح قوانين مالياتي، يارانه هاي هدفمند، بررسي راههاي توزيع مستقيم درآمدهاي نفتي بين مردم، تقويت و گسترش بيمه هاي تامين اجتماعي و ... در كنار برنامه هاي ريشه اي، اصولي و اساسي نظير رشد اقتصادي، افزايش اشتغال و كنترل نرخ تورم بهترين انتخاب ممكن خواهد بود.
اصلاحات آيينه تمام نماي حفظ ارزشها براي ارزشهاست. اصلاح طلبان همواره از كساني كه به هر نحوي از انحاء در صدد فداي ارزشي به پاي ارزشي ديگر باشند اعلام برائت كرده اند ولو آنكه سخن از ارزشي در كمترين سطح ممكن در ميان باشد. از اين روست كه از ديد آنان بايد در چارچوب قانون حركت كرد و از تمام ظرفيتهاي آن نيز به واقع استفاده كرد. نبايد خشونت ورزيد. بايد بصورت تدريجي به حركت ادامه داد. اين است راه و روش اصلاح طلبان؛ حرکت بر یال اصولگرایی، چون از ديد آنان بايد ارزشها را براي ارزشها خواست.
(۲) سوره عنكبوت آيه 45، سوره بقره آيه 183، سوره حج آيه 37، سوره هود آيه 7، سوره آل عمران آيه 92، سوره انعام آيات 113 و 112، سوره انعام آيه 108، سوره نساء آيه 140


