تبليغاتX
گفتمان اصلاحات

گفتمان اصلاحات

وبلاگ اندیشه ای با رویکردی به حوزه های مختلف اقتصاد سیاسی و گاهی شخصی

 

بارها از بازگشت به ارزشهاي گذشته سخن گفته شده است، اما آيا اصولا" صرف بازگشت بدون در نظر گرفتن ظرف زماني اكنون و حال را مي توان بازگشتي موثر و تاثير گذار قلمداد كرد؟  از طرفي عده اي سوداي پيشرفت و توسعه بدون در نظر گرفتن برخي ملاكهاي واقعا" موجود و تاثير گذار را در سر دارند كه به نظر مي رسد آن نيز راه به جايي نخواهد برد. پس چه بايد كرد كه هم دغدغه عدم توجه لازم به ظرف زماني اكنون را مد نظر داشت و هم حفظ ارزشهاي گذشته را بطور موثر در "اكنون" دنبال و پيگيري كرد؟ به نظر مي رسد طرح چند محور اساسي بتواند در معرفي دقيقتر اين ادعا ثمربخش باشد: 

 

۱- اصالت صلح و تبيين استثناء جنگ: عليرغم مطالب درخشان و مباهات آميز ضد جنگ و تاييد كننده صلح در فرهنگ ديني(1) و ملي بايد بر اين نكته اذعان داشت كه اهتمام بر اين مهم نبايد تا جايي پيش رود كه مقوله جهاد تدافعي كه خود ارزشي ديگر است به ورطه فراموشي سپرده شود يا دچار استحاله معنوي گردد. بايد در عين صلح خواهي فنون و متد علمي دفاع و جنگ را نيز فراگرفت و ارزشهايي چون فرهنگ ايثار و شهادت را پاس داشت. بهر حال زندگي در شرايط صلح آميز كامله الوداد و زندگي مسالمت اميز نبايد منجر به فراموشي تحقق وضعيتهاي نامطلوب، هرچند واقعي مخاصمه، جنگ سرد، صلح مسلح، حملات محدود و جنگ تمام عيار گردد. واضح است كه در اينجا بررسي صحت يا عدم صحت دلايل و اهداف منجر به وضعيتهاي جنگي مورد نظر نيست بلكه ضرورت آمادگي تئوريك و عملي  در شرايط فوق مطرح است. بعنوان مثال بهترين نمونه عيني مورد نظر كه در قالب هنري به تصور كشيده شده است را مي توان در قالب سريال چهل سرباز كه اين روزها از شبكه دوم سيما پخش مي شود نگريست.  

 

2- اصالت حقوق بشر و دموكراسي همراه با تبيين معنويت و دينداري: اگر به مقوله دين اولا" به صورت يك فرآيند نگريسته شود ثانيا" پذيرفته شود كه اسلام و اساسا" هر ديني به مراتب بيش از آنكه به اعمال ظاهري اهميت بدهد دغدغه باطن و درون را دارد(2) ثالثا" بپذيرد كه اسلام اعمال ظاهري را نيز به دو دسته بزرگ اعمال شعائري و مناسكي و اعمال اخلاقي تقسيم مي كند و از اين ميان به دسته دوم اهميت بيشتري مي دهد، مي توان به وضوح سازگاري حقوق بشر و دموكراسي با معنويت و دينداري را مشاهده كرد. دعوت خداوند به تلطيف احكام و مناسك بوسيله قرار دادن آنها در بستر اخلاقي مناسب شاهدي بر اين مدعاست. بعنوان مثال قصاص و دعوت به عفو، اينكه آشتي بهتر است در سوره نساء آيه 128 و  در آيات بقره 237، نساء 149 و تغابن 14 تاكيد مي شود كه از ظلم هايي كه ديگران در حق شما كرده اند صرف نظر كنيد و درگذريد.  

 

3- اصالت جهاني شدن و نفي نگرش دائي جان ناپلئوني! همراه با تبيين مفهوم توطئه، استكبار و فرعيات ناشي از آن: استكبار ستيري و فرعيات بر آمده از آن نظير ضديت با صهيونيسم، آپارتايد و ... را نمي توان به معناي وسواس بيش از حد براي زندگي در جهان كنوني دانست. فرهنگ مقاوت و ايستادگي در برابر قدرت و زور ارزشي است كه به راحتي نمي توان از آن صرفنظر كرد. استكبار ستيزي و مقاومت در برابر زور را در وجه داخلي مي توان به معناي مبارزه با استبداد و تحميل دانست. اما وجه خارجي آن نيز اهميتي كمتر از وجه داخلي آن ندارد. در برابر حرف زور هركس بايد ايستاد و مقاومت كرد. اما در عين حال از دو نكته اساسي نبايد غفلت كرد: 1- شناخت جامع و مانع، دقيق، علمي و متديك مصاديق استبداد و  استكبار 2-  راهها و روشهاي برآمده از عقلانيت ابزاري به معناي متناسب بودن هدف و وسيله. عقلانيت در عمل به معناى تناسب هدف و وسيله است، اما اگر كسى تصميم بگيرد كه با وسيله اندك به اهداف بزرگ برسد مورد مذمت عقلا واقع خواهد شد. جهاني سازي و به عبارت بهتر آمريكايي سازي Westernization)) به روايت آمريكايي امروز حتي صداي كشورهاي اتحاديه اروپا و ديگران را نيز درآورده است. بنابراين اصلاح طلبان نبايد از معرفي صريح و شفاف مصاديق استكبار همراه با تبيين راههاي معقول مقابله با آن و معطوف به هدف ابايي داشته باشند كه در غير اينصورت بين اين ارزش و اقدامات اقتدارگرايان در اين خصوص اين هماني برقرار كرده اند! 

 

 4- اصالت حق مالكيت فردي همراه با تبيين جنگ فقر و غنا و مسئله شكاف فقير و غني: در اينكه راه اصلي و اساسي رفاه همگاني و كشيدن طبقه بالا و پايين به طبقه متوسط نيست كمترين ترديدي نيست چه رسد به اينكه كساني در پي كشانيدن طبقه بالا و متوسط به طبقه پايين باشند! بحث بر سر اين است كه طبقه ضعيف به طبقه متوسط و از طبقه متوسط به طبقه مرفه تبديل گردد و رفاه نسبي عمومي و همگاني تحقق يابد. اما از آنجايي كه تمام مواهب اختصاصي قشر خاصي دانسته شود و بنا به هر دليلي منجمله اقتصاد بازار، حق مالكيت، استعداد ذاتي و ... از سير اين تبديلات غفلت شود مشكل آغاز مي گردد. اهتمام به سياستهاي جبراني و حمايت از اقشار ضعيف از طرق اصلاح قوانين مالياتي، يارانه هاي هدفمند، بررسي راههاي توزيع مستقيم درآمدهاي نفتي بين مردم، تقويت و گسترش بيمه هاي تامين اجتماعي و ... در كنار برنامه هاي ريشه اي، اصولي و اساسي نظير رشد اقتصادي، افزايش اشتغال و كنترل نرخ تورم بهترين انتخاب ممكن خواهد بود.   

 

اصلاحات آيينه تمام نماي حفظ ارزشها براي ارزشهاست. اصلاح طلبان همواره از كساني كه به هر نحوي از انحاء در صدد فداي ارزشي به پاي ارزشي ديگر باشند اعلام برائت كرده اند ولو آنكه سخن از ارزشي در كمترين سطح ممكن در ميان باشد. از اين روست كه از ديد آنان بايد در چارچوب قانون حركت كرد و از تمام ظرفيتهاي آن نيز به واقع استفاده كرد. نبايد خشونت ورزيد. بايد بصورت تدريجي به حركت ادامه داد. اين است راه و روش اصلاح طلبان؛ حرکت بر یال اصولگرایی، چون از ديد آنان بايد ارزشها را براي ارزشها خواست.

 

پي نوشتها :

 

(۱) سوره حجرات آيه ۱۰، سوره ممتحنه ﺁيه ۸، سوره يونس ﺁيه ۲۵، سوره نساء ﺁيه ۱۲۸، سوره انفال ﺁيه ۶۱، سوره بقره ﺁيه ۲۱۷، سوره بقره ﺁيه ۱۹۰، سوره محمد ﺁيه ۳۵، سوره انفال ﺁيه ۶۷، سوره کافرون، اصل لااکراه فی الدين، سوره يونس آيه 108، سوره قصص آيه 56، سوره نساء آيه 76، سوره زمر آيه 15، سوره ممتحنه آيه 9، سوره بقره آيه ۲۱۷، سوره نساء ﺁيه های ۷۵ و ۷۶، سوره انعام آيه 137، سوره بقره  آيه 195، سوره نساء آيه 81 و ...

 

(۲) سوره عنكبوت آيه 45، سوره بقره آيه 183، سوره حج آيه 37، سوره هود آيه 7، سوره آل عمران آيه 92، سوره انعام آيات 113 و 112، سوره انعام آيه 108، سوره نساء آيه 140

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 0:30  توسط هادی حبیبی  | 

در وبلاگ دوست عزيز آقاي مجتبي تهراني عضو شوراي مركزي شاخه دانشجویان و جوانان حزب اعتماد ملي ديدم كه ايشان خبر از دیدار اخیر آقای کروبی و مقام رهبری داده اند. در گزارش خبري سايت حزب اعتماد ملي نیز در مورد این دیدار اينگونه آمده است:

"دبیر کل حزب اعتماد ملی با آیت الله خامنه ای ، مقام معظم رهبری در محل دفتر ایشان دیدار و گفتگوکرد . در این ملاقات که بر اساس رویکرد حزب به تحرک ، پویایی و تعامل بیشتر در سال جاری و بادرخواست دبیر کل در فضایی صمیمی و دوستانه انجام شد، ابتدا آقای کروبی گزارش مبسوطی از فعالیتهای حزب اعتماد ملی در سال گذشته به خصوص مشارکت فعالانه در سومین دوره انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا و چهارمین دوره انتخابات مجلس خبرگان رهبری ارائه دادند که مورد توجه مقام معظم رهبری قرار گرفت . ایشان ضمن ارج گذاری به مجموعه فعالیتهایی که در راستای تامین حقوق مردم و استحکام پایه های نظام جمهوری اسلامی ایران انجام می شود ، همچون گذشته خواستار حضور و فعالیت بیشتر آقای کروبی و یاران ایشان در عرصه های اجتماعی شدند . همچنین در این دیدار رئیس مجلس ششم نسبت به بازتاب سخنان مقام معظم رهبری در دیدار اخیرشان با نمایندگان مجلس هفتم در خصوص مجلس گذشته اظهار نگرانی نمودند که ممکن است برخی با تعمیم و مطلق انگاری این سخنان در آستانه انتخابات هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی نسبت به گروه ها و احزاب اصلاح طلب رویکرد حذفی اتخاذ کنند. رهبری نظام در پاسخ تصریح کردند که مخاطب آن سخنان ، معدود افراد افراطی و تندخویی بوده اند که در جایگاه عضویت مجلس به جای حل مشکلات جامعه با قهر ، تحصن ، استعفا و ماجراجویی به دنبال تضعیف نظام و یا جلب توجه بیگانگان بوده اند. ایشان تقدیر و تشکر شفاهی و مکتوب قبلی خود از آقای کروبی و همکارانشان در مجلس ششم را نشانه تایید خدمات آن مجلس دانستند."

ضمن تشكر از اين دوستان نسبت به انعكاس خبر اين ديدار و تلاشي كه در شفاف سازي ديدگاه مقام رهبري نسبت به اصلاح طلبان پيشرو مبذول داشته اند، بايد بگويم صرف نظر از ديدگاه رهبري، انفعال تاييد آميز آقاي كروبي در اين جلسه مرا به تعجب بسيار وا داشته است. البته از اينكه ايشان نسبت به نسبت هاي وارد شده عدم اهتمام به حل مشكلات جامعه، بي منطقي و قهر، تحصن، استعفاء و ماجراجويي به قصد تضعيف نظام و جلب توجه بيگانه به این نمايندگان موضعي داشته اند يا خير، خبري در دست نيست اما به هر حال لازم بود همانگونه كه اصل خبر را آورده اند اگر توضيحي ارائه شده باشد نيز، آن هم در خبر تنظيمي ذكر گردد كه البته بعيد مي دانم اين گونه باشد. واقعا" بايد پرسيد در عرض يك ماه باقي مانده از عمر مجلس ششم كدام مشكل جامعه مي توانست حل شود كه نسبت به عدم حل شدن آن ابراز نارضايتي شده است؟! گذشته از اينكه بايد ديد آيا واقعا" در تشخيص مشكل جامعه "مردم" اولي ترند يا يك "فرد" ؟! آيا 290 نفر نماينده و برگزيده برآمده از يك انتخابات مستقيم و ادواري در تشخيص و ارائه راه حل مشكلات همان جامعه اي كه از دل آن برآمده اند نبايد صلاحيت تشخيص و ارائه راه حل مشكلات جامعه را داشته باشند؟ اگر اينگونه است، پس چرا تمام طرحها و لوايح مربوط به حفظ حقوق ملت با سد شوراي نگهبان روبرو شد؟! از طرف ديگر، راهيافتگان مجلس هفتم در طول بیش از سه سال، كدام مشكل واقعي جامعه را حل كرده اند؟!  آيا شعار "ما مي توانيم" احمدي نژاد از همين منطق سرچشمه نمي گيرد كه همه مشكلات را مي توان يك شبه حل كرد! اگر منظور اين بوده است كه در طول دوره ششم به حل مشكلات جامعه اهتمام نشده است پس تقدير و تشكر مقام رهبري از مجلس ششمي كه آراء اين طيف نيز در آن تاثير گذار بوده است چه صورتي دارد؟! به هر حال جا داشت آقای کروبی ضمن درخواست معرفي دقيق و با نام و نشان آن معدود افراد افراطي و تندخوي واجد آن نسبتها، از مقام رهبری بپرسند چرا اعتراضات نمایندگان مجلس ششم در روزهاي متوالي مبنی بر رد صلاحیت بيش از 2000 کاندیدای نمایندگی مجلس هفتم و بیش از 80 نفر از نمایندگان مجلس ششم به دلایل مشمئزکننده عدم التزام عملی به اسلام، عدم التزام به قانون اساسی و ... تا قبل از "تحصن آنان" راه به جایی نبرد ؟ اگر اين نمايندگان بخواهند ثابت نمايند كه به وظيفه ديني امر به معروف و نهي از منكر خود  عمل نموده اند چگونه مي توان بر استدلال آنها خدشه وارد نمود؟ مگر آنها دلايل خود را ارائه نداده اند؟  مگر مراتب را رعايت نكرده اند و تازه مگر حتي در آخرين مرحله آن – تحصن –  زمين بر آسمان آمده است كه اينگونه موجبات آزار برخي را فراهم آورده است؟ مگر آن نمايندگان محترم متحصن در مجلس حتي در آخرين مرحله اعتراض خويش به چيزي جز حق مسلم و قانوني خويش عمل نموده اند؟  مگر خواست آنها چيزي جز رعايت قانون بوده است؟ چرا بايد هميشه يك صورت و قالب حقوقي يكسان را به عنوان نمونه و الگو ارائه داد؟ چرا بايد نماينده خوب فقط نماينده اي باشد كه در تاييد كليت نظام و رهبري و ... عمل نمايد و نسبت به نيمي از حقوق مسلم خود در آئين نامه مجلس بي توجه باشد، تا نماينده اي خوب از ديد قدرت به حساب آيد! چرا عليرغم دستورات ظاهري مقام رهبري مبني بر رسيدگي به شكايات و ... در جريان مربوط به برگزاري انتخابات مجلس هفتم عملا" هيچگونه تغييري حاصل نشد و  در نهايت صدها نفر انسان به دلايل واهي از حق مسلم خويش محروم گرديدند؟ بر فرض اينكه نمايندگان مشكل داشتند چرا رهبری اعتراض مشترک آقای کروبی و خاتمی مبنی بر غیر رقابتی بودن و لذا تعویق انتخابات را نیز خواست دشمن در آن مقطع از زمان دانستند؟! مگر آن آقای کروبی جز همین آقای کروبی بود که امروز ایشان را به حضور پذیرفته اند؟! از آقای کروبی نيز بیش از این انتظار می رود. نمي دانم چرا گاهي ايشان به گونه اي عمل مي كنند كه حرف و حديث بسياري براي خود بخرند. مثلا" چرا بايد ايشان به گونه اي عمل كنند كه برخي چراغ سبزهاي جديد قدرت به ايشان را ناشي از بدعت ايشان در فهم بدعت آميز حكم حكومتي در جريان قانون مطبوعات  و اقداماتي از اين قبيل بدانند؟ ايشان مگر يكبار جواب نامه مقام رهبري را در پاسخ به انتقاد منطقي، محترمانه و آرام خود در جريان انتخابات نهم را دريافت نكرده اند؟ حال چگونه است كه ايشان در آن جلسه اينگونه گفتار رهبري را با سكوت خويش به نحو تقريري تاييد مي نمايند؟! ايشان كه بدرستي خود را موظف به دفاع از حقوق ملي مذهبي ها و ... مي داند چرا در آن جلسه پاسخي مبني بر اينكه آن نمايندگان - كه در حكم نزديكتران به ايشان هستند -  عامل بيگانه و ... نبوده ند، نداده است و اگر پاسخي داده اند چرا در مورد آن خبر رساني لازم صورت نگرفته است؟! قبل از اين نيز از اين نمايندگان با عنوان گردن كلفت ياد شده بود كه البته نمايندگان متحصن طي نامه اي خطاب به مقام رهبري توضيحات لازم را ارئه نمودند (لازم به ذكر است متن كامل اين نامه در قسمت "ادامه مطلب" همين پست آمده است.) آيا تفاوت "موضع در ظاهر" با "منويات در خلوت" نهايتا" به آنجا نخواهد انجاميد كه يك نفر بعنوان مسئول تمام اقدامات در كشور معرفي گردد؟ آيا وقتي در يك سخنراني مطبوعات بعنوان پايگاه دشمن قلمداد گردند و در سخنراني ديگر از براندازي قانوني سخن به ميان آيد يا از حاكميت دوگانه بعنوان طرح دشمن ياد شود و يا اينكه ملاك احراز صلاحيت به جاي احراز عدم صلاحيت از سوي رهبري در دستور كار شوراي نگهبان قرار گيرد و درست پس از همين سخنرانيها مطبوعات بصورت فله اي توقيف شوند و  عده اي  ماهها به اتهام جديد التاسيس و بديع براندازي قانوني! در زندان انفرادي بسر برند و كانديداي اصلاح طلبان پيشرو در رياست جمهوري رد صلاحيت گردد و در نهايت صدها نفر به دليل عدم شناخت و لذا عدم احراز صلاحيت! (به جاي احراز عدم صلاحيت) از حقوق خود محروم شوند جز اين خواهد بود كه همه نگاهها به سوي يك طرف خواهد چرخيد؟ آيا اين واقعه مصداق كامل همان نوشته اينجانب با عنوان "هان! ای دل عبرت بین" نيست؟ ضمن اينكه لازم مي دانم اصلاح طلبان پيشرو خود پاسخي درخور و البته  مبسوط به اين نسبتهاي داده شده بدهند نبايد به ائتلاف اصلاح طلبان نيز كمترين خدشه اي وارد آيد. من به نوبه خود همواره احترام ويژه اي براي آقاي كروبي قائل بوده و هستم و همواره تلاشهاي صادقانه و خالصانه ايشان را در دفاع از حقوق نقض شده شهروندان ستوده ام. به هر حال عليرغم همه اين موارد و همانطور كه در مورد آقاي هاشمي نيزاين داستان صادق است در مورد آقاي كروبي نيز بايد به همين گونه عمل نمود. اميدوارم در اين دوره نيز ائتلاف اصلاح طلبان نتايجي مطلوب به بار آورد. اكنون توجه شما را به متن كامل نامه درخشان نمايندگان متحصن در مجلس ششم به مقام رهبري در قسمت " ادامه مطلب" جلب مي نمايم ...

 

در همین زمینه : چه میکنه این شیخ مهدی کروبی !!! - امیر امیرقلی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 20:18  توسط هادی حبیبی  | 

 

نشست اخير اصولگرايان به منظور ائتلاف برای موفقيت در انتخابات مجلس هشتم سخنران ويژه اي داشته است. در اين نشست ظاهرا" توافقاتي هم در مورد تشكيل دو گروه اصلي 6 نفره و حكميت 5 نفره صورت گرفته است. آقاي لاريجاني اما در اين نشست بعنوان سخنران ظاهرا" ویژه مطالبي را طرح كرده اند كه جا دارد در مورد بخشی از آن مطالب نکاتی طرح گردد. ايشان در سخنان خود از "ميثاق ثلاث" بعنوان محور اجماع و ائتلاف اصولگرايان نام برده است. اما اين "ميثاق ثلاث" چيست و نسبت واقعي اين آقايان با آن كدام است؟ اين اصول سه گانه از زبان آقاي لاريجاني عبارتند از: "اولين ركن اين تجمع زنده نگاه داشتن تفكر امام(ره) و راهبرد ايشان در ساحت هاي اقتصادي، سياسي، اجتماهي، و فرهنگي است و ركن دوم باور داشتن به همه اصول قانون اساسي به عنوان ميثاق ملي است. ركن سوم نيز باور حقيقي! به حكومت ديني و نظريه ولايت فقيه است. باور داريم كه ولايت فقيه نقش بارزي در بالا بردن ظرفيت و توان ملي كشور دارد كه در اين راستا هم استدلال عقلي داريم هم استدلال فقهي" در ركن اول فقط لازم است به عتابهاي امام خطاب به شخصيتهاي حقيقي اين آقايان و نهادهاي حقوقي به غنيمت اين آقايان افتاده! نظير شوراي نگهبان يك نگاه گذرا كرد. امام در جريان مسائل شوراي نگهبان 3 بار بصورت ساختاري(4/11/61 – 11/6/63 – 17/11/66) يك بار بصورت انتقاد از نوع تفكر اين آقايان خطاب به يك شخصيت حقيقي (انتقاد شديد الحن امام از خزعلي فقيه شوراي نگهبان) و در سالهاي پايان عمر نيز در جريان انتخابات مجلس سوم بصورت جدي با شورای نگهبان چالش داشته اند. حاصل آنكه نوع تفكر اين آقايان به شهادت تاريخ و تجربه نشان مي دهد كه اين حضرات (اعم از معمم يا مكلا) نمي توانند در مقام سخنگويي از طرف تفكر امام قرار گيرند. چرا كه امروز، مردم چگونه مي توانند مخاطبين مهمترين عتابهاي امام را در جايگاه تنها تبيين كنندگان رسمي و انحصاري انديشه هاي امام در ساحت هاي گوناگون بدانند؟ در مورد ركن دوم اين ميثاق نيز داستان نسبت اين حضرات با آنچه طرح كرده اند خنده دار تر است. آقاياني كه بالكل با نظارت استصوابي، لايحه جامع انتخاباتي، شهروند درجه يك و دو، طرح جمهور ناب و ... فاتحه جمهوريت نظام را خوانده اند اكنون سخن از باور به همه! اصول قانون اساسي بر زبان مي رانند. آن هم قانوني كه عليرغم تمام انتقاداتي كه بر آن وارد است مي توان "رسميت حق انتخاب شهروندان" براي تشكيل تمام اركان حكومت و اتخاذ تصميم گيريها كه در تمام رگ و پي  آن جاري و ساري است را به نظاره نشست. اما در مورد ركن سوم يعني باور به ولايت فقيه و حكومت ديني اوضاع بسيار جالبتر است. مهمترين بومرنگ اتهامي كه آقايان آن را به سوي فلان منتقد و بهمان مخالف پرتاب مي كنند، بصورت سهمگين تري در قالب همين ركن سوم باز گشته و يقه خود آقايان را خواهد گرفت.  ابتدا بايد از آقايان پرسيد كه شما تمام اعتبار و هستي و مشروعيت حضور امروز خويش را در عرصه سياست و پز اسلام پناهيتان و سخن گفتن از ولايت مطلقه فقيه و حكومت ديني را از كجا آورده ايد؟ از گذشته انجمن حجتيه، باور به اداره كشور در چارچوب احكام فرعي فقهي و رساله عمليه يا به اعتبار اسلام مترقي و رهايي بخش مخالف با جمود و تحجر كه منادي آن در طول مبارزه قبل و بعد از انقلاب، امام راحل بوده است؟ متاسفانه در اين روزها با قرائتي از ولايت مطلقه فقيه از سوي اين آقايان روبروييم كه دو وجه مشروط و مطلق آن را كاملا" معكوس كرده نا خود آگاه و ناخواسته به قلب ماهيت انديشه ولايت مطلقه فقيه آن گونه كه امام مي انديشيدند  مي پردازد. در اين قرائت همچنان كه گفته شد از يك سو ولايت فقيه مقيد و مشروط به احكام فرعيه فقه مي شود و از سوي ديگر فوق قانون اساسي قرار مي گيرد. دقيقا" در اينجاست  كه ما با نوعي رجعت به گذشته اي روبرو هستيم كه امام ساليان دراز هم به لحاظ نظري و هم از نظر قانوني با آن مبارزه كرد. در حقيقت امروز با جرياناتي روبروييم كه ادعاي ولي شناسي مي كنند اما همه زحمت امام را ناديده انگاشته و ديدگاههاي منسوخ و متروك را به اسم ولايت مطلقه فقيه تبليغ مي كنند. گاهي در تقدم "مصلحت نظام" بر هر مصلحتي تشكيك ايجاد مكي كنند، گاهي ادعا مي كنند از درون فقه شيعه مالكيت دولتي استنباط نمي گردد و گاهي دهها و صدها قيد شرعي را مشروط كننده حيطه ولايت مطلقه قلمداد مي كنند. اينان پاي عناوين اوليه فقهي كه در ميان باشد با پز اسلام پناهي به ميدان آمده و قيد و بند بر ولايت فقيه (كه در حقيقت سمبل حاكميت ملت است) مي زنند اما هنگامي كه نسبت ميان ولي فقيه و مردم و قانون را مي خواهند بيان كنند از مقوله ولايت مطلقه عملا" تفسيري ارائه مي كنند كه مقام رهبري را فوق هرگونه چون و چرا و مقامي لا يسئل عنه عما يفعل مي سازند به گونه اي كه تئوري پرداران دولت مطلقه هم به گرد پايشان نمي رسند. از عملكرد امام پيداست كه فرآيند صورت بستن حكم حكومتي از منظر ايشان خصلت " نهادي" (طرح مجمع تشخيص مصلحت)، چند ذهني (مجمعي از كارشناسان ابتدا بصورت اكثريت نسبي و سپس دو سوم نمايندگان مجلس و پس از لجاجت همين آقايان از طريق مجمع تشخيص مصلحت نظام)، ضابطه مند (جايگيري مكانيزم صدور حكم حكومتي و نهاد متكفل آن در قانون اساسي) و اقلي (در مواردي كه روالهاي معهود فقهي و گاه روالهاي معهود قانوني ناكاركرد شده و از حل مشكل ناتوان بودند) داشته است. نمونه هاي ثابت كننده اين ادعا خود نيازمند بحثي ديگر است كه بزودي در مقاله اي ديگر به آن پرداخته خواهد شد. به هر حال براي اينكه اين آقايان ثابت نمايند توانايي آنها بيش از اداره يك نانوايي به قول امام است بايد روزي بتوانند حداقل اين نوع ادعاهاي خويش را ثابت نمايند. اثباتشان نيز لازم نيست در پارادايم فكري اصلاح طلبان صورت پذيرد. به نظر مي رسد اگر آقايان بتوانند در پارادايم فكري خود پايبندي خويش را به ميثاق ثلاث شان اثبات نمايند مي توان نسبت به  صحت ساير اظهاراتشان نيز ابراز اميدواري كرد. در اثبات پايبندي خويش به ركن اول شايسته است نسبت خود را با تحجر، ولايتهاي ديروز، اسلام آمريكايي، اسلام تابع مقتضيات زمان و مكان، ورود عنصر مصلحت در دستگاه فقه شيعي و ... كه در كلام امام سراسر مشهود است مشخص نمايند. در اثبات دومين ركن بپذيرند كه در مورد شرايط انتخاب شوندگان براي انتخابات گوناگون تنها شرط التزام به قانون اساسي كفايت مي كند و نيازي به بند جداگانه اعتقاد و التزام عملي به اصل ولايت فقيه نيست! لااقل بپذيرند كه اعتقاد و التزام به جمهوريت نيز جزء شرايط انتخاب شوندگان در انتخابات گوناگون قرار گيرد. در مورد سوم نيز آقايان بپذيرند كه اختيارات رهبري در چارچوب قانون اساسي و نظارت پذير است و اعمال ولايت وي نيز تنها از طريق بند 8 اصل 110  قانون اساسي – حل معضلات نظام كه از طرق عادي قابل حل نيست از طريق مجمع تشخيص مصلحت نظام -  امكانپذير است و آثار جعل شرعي (ديني بودن اين ركن از حكومت به معناي توصيفي، نه ذاتي) پس از تحقق دقيق مصاديق دوگانه "قابل حل نبودن معضلات از طرق عادي" و "حل آن معضلات از طريق مجمع تشخيص مصلحت نظام"  قابل پذيرش است. يعني اگر مسئله اي از طرق عادي (توصيه به مقامات مستقيما" منصوب – اقدام از طريق مجلس و ...)  قابل حل باشد و ايشان مداخله نمايند يا اينكه مسئله اي قابل حل از طرق عادي نباشد اما ايشان خود راسا" تصميم بگيرند يا به جايي غير از مجمع تشخيص مصلحت نظام  واگذار نمايند اصل حكومت ديني مبتني بر ولايت مطلقه فقيه از ديدگاه امام به زير سوال رفته است. البته بعيد است كه حداقل در آينده نزديك آقايان بخواهند اين پايبندي خود را حتي به مواردي نظير ميثاق ثلاث خودشان نيز ثابت نمايند. چون اساسا" حفظ قدرت به بركت درآمد نفتي از ديد آنان چيزي نيست كه بتوان با چنين وسايل شكننده و نا مطمئني از آن محافظت كرد. پس مي توان تقريبا" مطمئن بود كه در شرايط  پيروزي يا شكست نيز اين ائتلاف به اختلاف آقايان خواهد انجاميد. البته انحرافي كه دود آن تنها در قالب ائتلاف بر سر نقض حقوق شهروندان به چشم مردم خواهد رفت و سود آن همراه با اختلاف بر سر تقسيم و بهره برداري از رانتها و فرصتها به جيب آقايان سرازير خواهد شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 22:28  توسط هادی حبیبی  |