در واپسين ماههاي منجر به پيروزي انقلاب، بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران هدف از قیام ملت ایران بر عليه نظام سياسي وقت را تحت عنوان "۳ اصل بنيادين انقلاب" (۱) تبيين نمودند: 1- عزل شاه و انقراض سلسله پهلوي(براندازي نظام مستقر سياسي بعنوان يك مظروف محقق شده و مصداق خاص) 2- برچيدن نظام سلطنتي(تئوري مشروعيت بخش بعنوان يك ظرف تحقق و حكم كلي) 3- تاسيس جمهوري اسلامي. به عبارتي ايشان از مراحل سقوط گام به گام توسط رژيم سابق به اين نتيجه رسيده بود كه نه شخص شاه بايد بماند و نه نوع نظام سياسي مزخرف سلطنتي قابل استمرار است. اينجا بود كه طرحي ايجابي بعنوان بديل در پاسخ به دو وضعيت قبلي توسط ايشان مطرح گرديد: يك نظام جمهوري مانند همه جاي دنيا كه به حكم مسلمان بودن ملت ايران بطور طبيعي قوانين اسلامي در آن حاكم خواهد بود بوجود آمده، موجبات پيشرفت كشور را در تمامي زمينه ها فراهم آورد. هم گزارشات امام به ملت و هم پاسخهاي ايشان به طرفداران رژيم سلطنتي در ذيل اصل بنيادين اول سخنراني مذكور نكاتي را در بر دارد: 1- طرفداران رژیم سلطنتی مي گويند كسان ديگري اينكارها (خفقان سیاسی، فساد اقتصادی، وابستگی به بیگانه، ناکارآمدی و ...) را كرده اند و شخص ايشان(شاه) خبر نداشته اند! 2- در مرحله بعد مي گويند حالا اگر شخص ايشان هم اشتباه كرده باشد بايد توبه اش را پذيرفت! 3- بنابراين مي توان پذيرفت كه از این به بعد شاه باید سلطنت كند و نه حكومت!! بديهي بود كه پاسخ امام نمي توانست جز اين باشد كه عدم اطلاع شخص شاه از امور، صد در صد خلاف واقع و دروغ است و اصولا" امكان نداشته است كه اقدامي بدون اطلاع ايشان شرف وقوع! يابد. همچنين بديهي بود كه امام به درستي توبه شاه بدون جبران مافات را نپذيرد چرا كه او به مال و جان مردم تعرض كرده بود نه شخص روح الله موسوي خمينی. بنابراين بديهي بود كه امام نمي توانست از جانب خود توبه او را بپذيرد. اتفاقا" امام نه تنها با استناد شرعي و اينكه نماينده تام الاختيار شرع است اينكار را نكرد بلكه بر اين باور بود كه همه شهروندان و همه ايرانيان بايد نسبت به توبه شخص شاه نظر دهند.(۲) در مرحله آخر نيز به دليل وقوع اقدامات قبلي به درستي و به نمايندگي از سوي اكثريت ملت بر غير قابل اعتماد بودن محمد رضا پهلوي، رضا پهلوي و مادرش صحه گذاشتند و طرح "شاه سلطنت كند نه حكومت" را نپذيرفتند. همانطور كه مشاهده مي شود دلايل ايشان براي عزل شاه و انقراض سلسله پهلوي كاملا" از يك منطق قابل دفاع برخوردار است. در مرحله دوم نير اينكه رژيم سلطنتي مغاير حقوق بشر، عقل و قانون است كاملا" منطقي و قابل دفاع است همانطور كه در مورد دلايل تشكيل جمهوري اسلامي و ماهيت آن نیز اینگونه است.(توضيح بيشتر اصل دوم و سوم در مقاله ديگري خواهد آمد) نتيجه بحث آنكه: اولا" مراحل کاهش مشروعیت سیاسی بصورت تدریجی، بهم پیوسته و نامحسوس اتفاق می افتد به گونه ای که می توان سایه اثر کوچکترین عمل مشروعیت زدا در گذشته ای دور را در نتایج به بار آمده در زمان حال به وضوح ردیابی کرد. بنابراین کم ترین اقدام در جهت افزایش مشروعیت سیاسی در زمان حال می تواند بیشترین اثر را در جلوگیری از تحولات سیاسی غیرقابل کنترل و براندازانه داشته باشد. اینجاست که مشروعیت آفرینی ذره ای در زمان حال می تواند اهمیتی به عظمت حفظ کل مشروعیت سیاسی در زمان آینده داشته باشد. ثانیا" هرگاه عملكرد سياسي يك نظام به گونه اي شود كه دلايل مخالفينش به اين درجه از استدلال و قوت منطق برسد بايد احساس خطر كرد! نتيجه سوم اينكه اگر كساني بدنبال مبارزه با براندازي سخت و نيمه سخت و نرم هستند بايد كاري كنند كه اولا" اقدامات كانون قدرت (مقام رهبري) از ديد اكثريت مردم تا جاي ممكن قابليت دفاع حداكثري داشته باشد و اين ميسر نخواهد شد مگر اینکه از يك سو با تفكيك قوا به جاي تمركز قوا در يك فرد و از سوي ديگر با پاسخگو كردن مقام رهبري، اجازه ندهند افكار عمومي به اين سمت رهنون گردد كه تصميم گيريهاي كلان از سوي مقام رهبری صورت می گیرد و در عین حال اینگونه وانمود می شود که كسان ديگری تصمیم گیرنده هستند و ايشان اطلاعي از روند امور ندارند. چنين شائبه اي نزد افكار عمومي در بهترين حالت مصداق بارز عذر بدتر از گناه تلقي خواهد شد كه يكبار هم در جريان انقلاب 57 امتحان خود را پس داده است و امام نيز به نخ نما بودن اين توهم اشاره كرده اند. ثانيا" با پاسخگو كردن قدرت در سطوح گوناگون و به دنبال آن اعتماد آفريني اساسا" نيازي به توبه و پذيرش اشتباهات از نوع مذکور نباشد و در نهايت اينكه با حاكميت پرسشگري و پاسخگويي در چارچوب قانون بتوان همواره در جهت اصلاح امور بهترين راه حلها و پيشنهادات را مطرح كرد به گونه اي كه مردم هم پذيراي آن باشند و به دليل اعتمادشان آن را پس نزنند. اتفاقات و حوادث اين روزها در زمينه پرونده هسته اي و نتايج حاصل از ناكارآمدي هاي دولت در بخشهاي گوناگون از این زاویه قابل بحث است، به گونه ای که استمرار روند مذکور موجب نگراني است. اينكه همه چيز و همه اتفاقات را به وقت پاسخگويي گردن اين و آن بياندازيم و پاسخ آن را به توطئه هاي مافيا و دشمن حوالت دهيم مشكلي را حل نخواهد كرد. به نظرم اين داستان قابل تكرار است پس فاعتبروا يا اولي الابصار
پي نوشت ها:
(۱) سخنراني در جمع ايرانيان مقيم خارج ۲۲ آبان ۱۳۵۷
(۲) در فروردين سال ۵۸ يعني كمتر از دو ماه از پيروزي انقلاب گذشته و در آستانه همه پرسي تعيين شكل حكومت، امام به جاي تبليغ براي جمهوري اسلامي(يعني چيزي كه خود ايشان و ۹۸ درصد مردم مي خواستند انتخاب كنند) به تبليغ آزادي مردم در دادن راي "نه" مي پردازد و همچون آموزگاري دلسوز، جامعه را با آزادي و حق انتخاب خود آشنا مي كند: "شما آزاد هستيد. به همين نكته هم توجه كنيد كه "نه" معنايش رژيم سلطنتي نيست. "نه"، معنايش اين است كه جمهوري اسلامي را نمي خواهيد. بعد مي شود كه شما رژيم سلطنتي را خواستيد و "نه" گفتيد. مي شود كه جمهوري مطلق خواستيد و "نه" گفتيد و مي شود جمهوري دموكراتيك خواستيد و "نه" گفتيد. "نه" معنايش رژيم سلطنتي نيست كه از آن فرار مي كنيد. در هر صورت شما مختاريد كه "آري" بگوييد يا "نه" بگوييد يا هرچه دلتان مي خواهد در ورقه بنويسيد. كسي جلوي شما را نمي گيرد."(صحيفه نور جلد ۶ صفحه ۴۳۳) همچنين "تمام مردم آزادند كه آراي خودشان را بنويسند و بگويند، بگويند كه ما رژيم سلطنتي مي خواهيم، بگويند كه ما برگشت محمدرضا پهلوي مي خواهيم، آزادند بگويند ما رژيم غربي مي خواهيم، جمهوري باشد لكن اسلام نباشد! (صحيفه نور جلد 6 صفحه 277)

