
پاسخ به حسین نورانی:
ثانيا" همين ساختار حقوقي هم تنها توسط خود خبرگان قابل تغيير است. اين تغيير كاملا در ساختار حقوقي موجود امكان پذير است. چرا كه هرچند رهبري قدرت بسيار عظيمي را در نظام جمهوري اسلامي دارا مي باشد. اما الف- انتخاب و عزل اين قدرت عظيم فقط و فقط توسط مجلس خبرگان امكانپذير است. البته دقت شود كه مطلق انتخاب و عزل مد نظر است فارغ از هر دليل و انگيزه اي كه براي آنها بكار برده شود. ب- طبق قانون اساسي همين مجلس خبرگان هم بايد بر رهبري نظارت معطوف به بقاي شرايط نمايد. يعني نظارت بر خروجيهاي ارگان هاي تحت امر نظير قوه قضائيه، شوراي نگهبان، صدا و سيما و ... و شخص رهبري در زمينه تعيين سياستهاي كلي نظام، اعلان جنگ و صلح، واگذاري بندهاي مربوط به اختيارات وي در اصل ۱۱۰ به اشخاص حقيقي يا حقوقي و ... ج- ساز و كار مجلس خبرگان نيز از شرايط انتخاب كننده، انتخاب شونده، كيفيت اجرا، آيين نامه اجرايي جهت انجام وظايف نيز در صلاحيت خود مجلس خبرگان است. د- تنها نظارت بر انتخابات اين مجلس در صلاحيت شوراي نگهبان است. كه آن هم با قانونگذاري دقيق در خصوص شرايط انتخاب شوندگان توسط خود خبرگان مي توان اثر نظارت من درآوردي استصوابي بر اين مجلس را خنثي كرد.
نتيجه آنكه در اين كشور در عين سرخوردگي مي شود همه كار كرد و در عين اميدواري شكست سنگين را تحمل نمود، همچنين عدم انسداد مسير اصلاحات حتي از زاويه ساختار حقوقي در اين مجلس محرز است. تغيير حداقلي در همين انتخابات هم ميسر بود. كمي تغيير گسترده تر در عرصه كانديداها و مشاركت مردمي نيز دور از ذهن نيست. با تشكيل فراكسيون قدرتمند اقليت مي توان در تصميمگريهاي اين مجلس در اصلاح قوانين و آئين نامه اين مجلس اقدام نمود. مي توان اولا" شرط اجتهاد را به اجتهاد مورد نظر امام و مندرج در منشور روحانيت ايشان منحصر كرد(يعني افزودن اجتهاد سياسي و اجتماعي به اجتهاد مصطلح و رايج حوزه ها همراه با در نظر گرفتن هميشگي دو اصل زمان و مكان حتي در اجتهاد فقهي) ثانيا" شرايط را به ساير تخصصهاي لازم نيز تعميم داد(همانطور كه موسوي تبريزي و هاشم زاده هريسي و... گفتند) مي توان نظارت بر عملكرد رهبري را سازماندهي كرد بدون اينكه در اجرا و اختيارات وي دخالت كرد (همانطور كه حسيني قائم مقامي گفت) مي توان آراي سفيد نيمي از واجدين شرايط شركت در انتخابات را مبطل انتخابات آن حوزه ساخت. مي توان حضور حداقل دوبرابر كانديداها، براي انتخاب نمايندگان هر حوزه انتخابيه را به عنوان شرط برگزاري انتخابات در آن حوزه قانوني كرد. مي توان شرط احراز اكثريت مطلق آراء را براي ورود به مجلس خبرگان در نظر گرفت. مي توان شرط ايراني بودن رهبر ايران را قانوني كرد. مي توان تصويب سياستهاي كلي نظام توسط خبرگان را شرط ضمن عقد انتخاب رهبر قرار داد. حتي مي توان دوره تصدي رهبري را زمانمند كرد.(همانطور كه هاشمي رفسنجاني آن را مطرح نمود) و ... اينها دقيقا" همان چيزهايي است كه مي تواند در عرصه پيشبرد دموكراسي موثر باشد. در انتها از شما دعوت مي كنم كه مقالات انتهايي كتاب "جمهوريت؛ افسون زدايي از قدرت" نوشته سعيد حجاريان همراه با دو مقاله "دو نوع تئوكراسي" و "مردم سالاري ديني يا دين سالاري مردمي" همراه با انبوهي از مقالات وي در خصوص حاكميت دوگانه در ايران را بار ديگر مطالعه فرماييد. ضمن اينكه در اين ميان بسيار و بسيار مي توان ازسيره و آموزه هاي امام نيز بهره برد و به جلو حركت كرد.
پاسخ به آرش بهمنی:
هروقت از تحريميان سخن به ميان مي آيد ناخودآگاه به ياد داستان خوارج و نفهمي خسارت بار آنان در جريان جنگ صفين مي افتم. به ياد تمام جريانات اراده گرا و راديكالي مي افتم كه از ديدن نوك دماغشان عاجزند اما مي خواهند آينده دور و افق آتي را به هر قيمتي كه شده براي ما ترسيم نمايند. دوست عزیز! با اراده گرايي "من" و "تو" مشكلي حل نمي شود. البته نفي اراده گرايي هم به معناي جبر گرايي نيست به قول پلخانف: اختيار، همان آگاهي از جبر (يا آگاهي از ضرورت) است. جبر تاريخي، اجتماعي و سياسي. با آگاهي است كه دايره امكان وسعت مي يابد و امور ممتنع به ممكن تبديل مي شود. كار تحريميان دقيقا" مانند آن زنداني است كه براي رهايي سر به ديوار زندان مي كوبد! جناب تحريمي، تحريم در يك جامعه سياسي كه حاكمان آن اصالتا" براي خود مردم ارزش قائل نيستند چه رسد به راي آنان چه اثري دارد؟ براي چه بيخود سعي در اثبات و صحت حكم ناعقلاني گري خود داريد؟ با تحريم مي خواهيد كدامين مشروعيت مردمي نداشته و در عين حال نخواسته اقتدارگريان را از آنان بازستانيد؟ در قسمتي از مطلب خود به پا شدن جار ور جنجال را دليل صحت ادعاي تحريميان دانسته ايد! از دعواي دو راننده كاميون هم جار ور جنجال به راه مي افتد، مگر صرف جار و جنجال راه افتادن علامت صحت راه و روش سياسي است؟ از همه مضحكتر ادعاي شما در سهل انگاري اصلاح طلبان در نقد حاكميت است! اصلاح طلبان درمانده از نقد حاكميت نبوده اند و نيستند. در نقد حاكميت توسط اصلاح طلبان همين بس كه شما و امثالتان فهميديد كه در اين مملكت فردي به نام سعيد امامي وجود داشته است! فردي به نام اصغر حجازي همه كاره دفتر رهبري است! در صدا و سيماي رهبري 525 ميليارد تومان اختلاس صورت پذيرفته است! اصلاح طلبان در دو مقطع به رهبري نامه نوشتند و عواقب انجام امور را به وي گوشزد نمودند و تاوان اين همه ترور سعيد حجاريان، قلع و قمع اصلاح طلبان و رد صلاحيت آنان بود. اما دوست عزيز شما و دوستان فراري تان تا به امروز كدامين نقد اساسي و موثر را حتي در حد نوري زاده - كه اتفاقا" او نيز در اين انتخابات دعوت به راي دادن به ليست ائتلاف مي كرد - داشته ايد؟ با هارت و پورت و داد و بيداد كردن كه چيزي درست نمي شود. عرصه سياست سر گذر نيست كه با عربده بتوان به هدفي دست يافت. من همواره گفته ام تحريميها عددي نبوده و نيستند كه بخواهيم انقدر انرژي صرف آنان كنيم. تشت تحريميان در انتخابات مجلس هفتم بر زمين افتاد. اكثريت مردم حتي دعوت مشاركت و مجاهدين انقلاب به عدم شركت را نيز پاسخ نگفتند و نيمي از واجدين شرايط در آن كودتاي واقعي شركت كردند! حال چگونه در چنين شرايطي مي خواهيد از حربه تحريم استفاده كنيد؟! اگر نمي خواهيد براي تاثير خود نقشي قائل شويد به ما مربوط نيست به خودتان مربوط است. اما بايد بدانيد كه ما نخواهيم گذاشت اين مرض اپيدمي شود. ما با آنان كه به اصل انتخابات و شركت در آن به عنوان حق يا تكليف باورمندند سخن مي گوييم و براي آنان تفاوت احمدي نژاد را با قاليباف و اصلاح طلبان اسمي از يك سو و تفاوت آنها را با اصلاح طلبان پيشرو از سوي ديگر توضيح خواهيم داد و از آنان خواهيم خواست كه در روز انتخابات به بهترين گزينه راي دهند. يك عبارت جالب ديگر هم در مطلب شما بود و آن اينكه اصلاح طلبان با يقه گيري از تحريميان مي خواهند دل اقتدارگريان را بدست آورند! واقعا" بي شرمي تا چه حد؟! جبهه مشاركت دعوت دادستان تهران بمنظور ارائه نامه كتبي عذرخواهي براي چاپ يك نامه انتقادي را در قبال رفع توقيف از روزنامه اقبال نپذيرفت حال آنكه آن رسانه در آن روزگار براي اصلاح طلبان نقش بسيار حياتي داشت. اما همانها در مواقعي بايد هم يقه عناصر بي ارزشي را بگيرند كه فقط رسالتشان بهم زدن بازي آنهم در دقيقه ۹۰ بازي است!! این یقه گیری مصداق و در راستای همان عبارت ادبی است: سنگی را که یک دیوانه به چاه اندازد ممکن است هزار عاقل هم نتوانند آنرا بدر آورند. سيكل مشاركت شما در سياست، بين ژست سياست ورزي(راي به معين)/ ژست سياست نورزي(تحريم انتخابات اخير) معيوب گرديده است. نه آن شرکتتان جدی بود و نه این تحریمتان! هيچ ركن وثيقي براي توجيه شركت يا عدم شركت شما وجود ندارد. چه تفاوت ماهوی در نفس انتخابات ریاست جمهوری نهم و این انتخابات وجود داشت حال آنکه در آن انتخابات به نتیجه نرسیدیم اما در این انتخابات لااقل دورنماي شكستن حلقه انحصار متصور بود. هر وقت كه واقعا" به دو گزينه سياست ورزي/ سياست نورزي رسيديد، آنوقت مي توان مفيدتر گفتگو كرد. برويد با تحريمتان دل خوش باشيد. چنان فريادي سر دهيد كه گوش فلك از تحريمتان كر شود! ما با تمام توانمان در هرگونه انتخاباتي كه حداقل امكان و فايده را داشته باشد شركت مي كنيم.
پی نوشت ۱ : پاسخ مربوط به حسین نورانی قبل از مشخص شدن نتایج قطعی انتخابات خبرگان آماده شده بود. لذا ادبیات آن قدری متفاوت از زمان روشن شدن نتیجه قطعی انتخابات و ناکامی از حضور قوی اصلاح طلبان در این انتخابات است. اگرچه اصل ادعای اینجانب کماکان بر قوت خود باقی است ولو باز هم در این انتخابات نتیجه لازم را نگرفته باشیم.

