در قرن ۱۲ هجري قمري ميان اصوليون و اخباريون به عنوان دو شاخه فكري فقهي شيعه اختلاف بالا گرفت و كار به تكفير و تفسيق و ارتداد كشيده شده بود. اين دعوا تا دوره ميرزا وحيد بهبهاني در اوايل دوره قاجار و غلبه اصوليون بر اخباريها ادامه يافت. شيخ احمد احسايي متولد بحرين كه سني مذهب بود جذب اخبار و احاديث شيعه و نهايتا" خود نيز شيعه شد. وي مدعي ارتباط با ائمه در خواب بود به گونه اي كه هرگاه ميل كند به زيارت آنان نائل مي شود. پس از او سيد كاظم رشتي و سيد علی محمد باب و میرزا حسینعلی بهاء معروف به "بهاء الله" بر حجم باورهاي اينچنيني شيخ افزودند. عقيده شيخ آن بود كه بين امام زمان و خلق واسطه فيض و باب لازم است تا حجت مردم باشد. اين واسطه را نيز شيعي كامل يا ركن رابع و ناطق خواندند و شيخ خود نيز ركن رابع شد. يكي از اصول بسيار مهم در بهائيت باور به اصل "ركن رابع" است. رابع، چون قبل از او خداوند و پيامبر و امام قرار دارند. بنابراین بهائیان بر خلاف باور تشيع ۱۲ امامي كه به ۴ نائب خاص در دوره غيبت صغري - كه هر ۴ نفر نيز درگذشته اند – و نيابت فقها بصورت مطلق و عام در دوره غيبت كبري اعتقاد دارند، به میانجی گری رکن رابع باب میان امام و شیعیان از طریق مکاشفه، خواب و ... معتقدند. دقت شود كه ميان كلمه "باب" و "نائب" تفاوت از زمين تا آسمان و به عبارتي تفاوت از شيعه تا بهائيت است. اكنون به اين عبارات كه در شماره ۳۸۴ هفته نامه يالثارات الحسين صفحه ۶ و با عنوان "حكومت و سياست در سيره امام باقر(ع)" چاپ شده است توجه كنيد:
"...هنگامي كه چشمها و گوشهاي بيگانه با حرصي هرچه بيشتر، در انتظار كشف ارتباطهاي شيعيان با امامند...لازم است ميان امام و اين افراد كسي واسطه باشد. كه به اين واسطه اصطلاحا" باب گفته مي شود. باب بايد قائدتا" از زبده ترين و نزديكترين ياران امام باشد. همچنين از پربارترين آن ها از نظر خبر و اطلاع همانند "زنبور عسل" كه اگر حشرات موذي بدانند كه در اندرون او چيست، قطعه قطعه اش مي كنند. تصادفي نيست كه اين بابها غالبا" مورد تعقيب و انتقام سرسختانه حكومت قرار گرفته اند..."
در ادامه نام برخي از اين بابها نظير يحيي ابن ام طويل باب امام سجاد، محمد ابن سنان باب امام صادق، جابر ابن يزيد جعفي باب امام باقر، كه توسط حكومتهاي زمان مورد اذيت و آزار قرار گرفته اند ذكر مي گردد.
نكته بسيار مهم و اساسي اين است كه علت استفاده از واژه "باب" كه پيش از اين مورد استفاده سيد علی محمد باب و ديگران نيز قرار گرفته بود چيست؟! نيابت ولايت فقيه از سوي امام زمان چه نقصي دارد و كدامين هدف اينان را برآورده نمي سازد كه بدنبال گنجاندن معناي مورد نظر خويش در كلمه "باب" برآمده اند؟! چرا امام راحل خود را "باب" امام زمان ندانسته اند؟! اگر مقام "باب" بالاتر است پس آن کدام شخصیت است که اکنون از ولی فقیه هم بالاتر است؟! اگر تفاوتی نیست، بلکه پایین تر است پس چرا ولی فقیه خود را باب نمی داند؟
آيا اين همه تاكيد بر قرائت اينچنيني از "مهدويت و ظهور"، يادآور قرابت آنان با باورهاي بهائيان در اين زمينه نيست؟! برخي به اشتباه تبار طرفداران جديد مهدويت را به انجمن حجتيه مي رسانند در حاليكه هرگز در باور آنان چنين اعتقاداتي وجود ندارد. خلاصه اينكه مقايسه اين جريان با حجتيه ايها خطاي محض است. اينها چيز ديگري را نمايندگي مي كنند. منجي گرايي مهدويتي و هزاره گرا برخلاف حجتيه كه وجه مهدي گرايي منفعل را نمايندگي مي كند مظهر منجي گرايي فعال راست افراطي و اقتدارگرا است. اين گرايش كه در سالهاي گذشته اشكال ضد سيستمي آن را تحت عنوان گروههايي چون گروه مهدويت مشاهده كرديم، به جاي تمكين به نيابت ولي فقيه مطلق از امام غايب مهدي و ميانجي گري فقيه نايب بين مهدي و شيعيان، فقيه نايب را دور مي زند و با اتكا به مباني ديگري جز فقيه و علوم رسمي حوزوي و با اتكا به مكاشفه و ارتباط مستقيم شخصي، خود مستقيما" از جانب مهدي احساس رسالت و ماموريت مي كند و مي تواند در صورت امكان و احساس قدرت حتي براي ولي فقيه مطلق نيز مشكل ساز گردد. جايگزين شدن شعار: "صل علي محمد ياور مهدي آمد" به "جاي شعار صل علي محمد ياور رهبر آمد" نشانه هاي اين گرايش است. گرايشي كه سوابق تاريخي متعددي در جامعه ايراني دارد. نمونه هاي از قبيل محمود نقطوي و سيد محمد فلاح معروف به مشعشع شايسته مطالعه است. به هر حال علاوه بر تحليلهايي كه اينگونه تشابهات را آشكار مي سازد مي توان تحليلي ميان ارتباط آنها با انتخابات آينده مجلس خبرگان رهبري نيز ارائه داد!
يادآوري: هدف از ارائه اين مطلب تنها هشدار در عدم معرفي انجمن حجتيه بعنوان تبار هر نوع جريان مهدويتي است. بنابراين اشاره به بهائيت، انجمن حجتيه و طرح نمودن مسئله نيابت ولايت فقيه از امام زمان در اينجا الزاما" به معناي تاييد يا نفي آنها نيست.
