تبليغاتX
گفتمان اصلاحات

گفتمان اصلاحات

وبلاگ اندیشه ای با رویکردی به حوزه های مختلف اقتصاد سیاسی و گاهی شخصی

 

حمید بزم شاهی: با سلام و تشکر از لطفی که به بنده فرموده اید. چند نکته فعلی و فوری. پاسخ مفصل بعدا انشا الله. در پاسخ اینجانب مواردی اتهامی وارد شده که بنده نه به آنها اعتقاد دارم و نه بیان کرده ام.


۱- در خصوص آزادی بیان و آیه شریفه مورد اشاره بنده هرگز نگفته ام که سخن نباید شنیده شود گفتم هر سخن ارزش شنیدن ندارد حال شما از این آیه شریفه استنباط می کنید که باید صدای مورچگان و زنبورها و گدایان سرکوچه و کسانی که احیانا خود را دانشمند می دانند و مرتبا برای خود کنفرانس علمی و اظهار نظر صادر می کنند را در کنار سخنان فرهیختگان و دانشمندان و پیامبران خدا گذاشت و آنها را هم شنید ایرادی ندارد به همین روش ادامه دهید.


۲- بحثی بر سر گفتگو و گفتمان نبوده است چرا که بنده معتقد به شنیدن سخنان مخالف بوده ام و الا همان یکی دو نفر را هم نمی گفتم. حال شما می خواهید که کشف کنید که منظور بنده کیست؟ فرض کنید آقایان دکتر الف و ب. حال می خواهید بر سر چه بحث کنید؟ بحث اصلی بنده این بوده که شعار اصلاحات شعاری است که به قول سعید حجاریان مانند یک جنین نارس متولد شد. وقتی اصلاحات مرده فرض شد وقتی که اصلاحات در همان اصول اولیه اش در تمام جلسات درونی مشارکت مورد اختلاف واقع شد چه جای سینه چاکی اینگونه دارد؟


۳- بحث اصلی بر سر اقدامات و آثار عینی است که از هشت سال سورنای اصلاحات خارج شد و گوش عالم را کر کرد. بنده معتقد نیستم که در این هشت سال هیچ اتفاقی نیفتاد اما به جد می گویم هم رهبران اصلاحات و هم کسانی که فرصت طلبانی سکان اصلاحات را دست گرفتند هرگز روی جریان اصلاحات کنترلی نداشتند. هر یک به سویی کشیدند تا سکانداری خود را اثبات کنند و هر گز آنچیزی را که مد نظرشان بود نتوانستند در جامعه پیاده کنند اگرچه بسیار ادعا می کنند که پیروزی اصولگرایان مدیون حرکت اصلاحی ما بوده است. منظور آنان از اصلاحات چیزی بود و نتیجه آن چیز دیگری.


۴- اصلاحات و آزادی بیان امری نیست که متعلق به جریان خاصی باشد که داعیه دار خاصی داشته باشد. مثلا بنده اگر چه معتقد به تضارب افکار و آزادی بیان هستم ولی هرگز اکبر گنجی را و تاج زاده و امین زاده و ابطحی و امثالهم را نمی توانم رهبران این جریان بدانم.

 

 

گفتمان اصلاحات: مي خواستم همان پاسخ قبلي خود را به جاي جواب بيان كنم  ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 21:32  توسط هادی حبیبی  | 

 

حمید بزم شاهی: سخنانی که برخاسته از سر ضعف و کاستی درونی است جای توجه عمده ندارد. در جبهه اصلاحات سخنان یکی دو نفر بیشتر ارزش شنیدن و خواندن ندارد. اصلاح طلبی و آزادی یک دروغ بزرگ در هشت سال گذشته بود تا شهوت قدرت عده ای ارضا شود که نشد. اگر آزادی نیست و نبود پس این همه سخنان متناقض از کجا و در چه شرایطی بیان می شود. ممکن است اکبر گنجی به عنوان تندیس ظلم و جور این رژیم مطرح شود در پاسخ باید گفت که هیچ کشوری اجازه نمی دهد یک نفر به اسم آزادی تمام اطلاعات سری کشور را به بیگانگان منتقل کند.

 

گفتمان اصلاحات: افتخار بازديد از وبلاگ شما را داشتم. همانطور كه خود شما هم گفته ايد٬ در وبلاگتان دغدغه ارزشمند وتاثيرگذار بررسي روابط فرهنگ و سياست با یکدیگر به وضوح به چشم مي خورد.

و اما : ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 13:39  توسط هادی حبیبی  | 

هفته پیش آقای آرش بهمنی در پاسخ به نکات مطرح شده در خصوص مقاله "آیا آیت الله خمینی جمهوری خواه بود؟" مطالبی را طرح فرمودند:

با سلام و خسته نباشید خدمت شما دوستان. کامنت شما را دیدم و آن را خواندم و از بعضی قسمت های آن به واقع استفاده کردم. اما نکاتی را در آن دیدم که لازم به تذکر می دانم:

۱- بی توجه به هر نظریه ای فکر نمی کنم مطلب متضمن توهین به شخصی بوده باشد. پس اتهام این که چون حرف من با حرف مصباح یکی بوده و نباید حرف زد اشتباه است. اگر مصباح این حرف را می زند از بغض مغاویه است اما من و امثال من هشت سال دل به اصلاحات بستیم و هزینه ها دادیم و آرمانمان آزادی و دموکراسی است. ما نه دستکش مخملین بر مشت آهنین هستیم و نه مخالف آزادی وعدالت ومعنویت.

 ۲- در مورد طرز تفکر هر شخص باید به چند عامل توجه کرد. شرایط محیطی و پارادایم فکری شخص و ... آیت الله خمینی به طور قطع از روحانیون نواندیش بوده.اما وی دموکرات نبوده بلكه بيشتر به پوپوليسم گرايش داشته است. و فرق است بين مردم سالاري و مردم داري. اگر من مي گويم آيت الله خميني دموكرات به معناي واقعي كلمه نبوده چون نمي خواهم باز هم سرنوشت اصلاحات به مانند هشت سال گذشته شود كه به دنبال كلمه موهومي مردم سالاري ديني رفتيم. من و امثال من هرگز ادعای تاکتیک و استراتژی نمیکنیم. ما فقط علاقه مندانی هستیم که مایلیم در مسیر آزادی ایران گام برداریم. اما ایا واقعا اصلاح طلبان در این هشت سال استراتژی داشتند؟ باز هم مزاحم می شوم برای بحث بیشتر. زیاده عرضی نیست.  

ضمن عرض پوزش به مناسبت تاخیر پیش آمده در پاسخگویی به دلیل مشغله های فراوان٬ توجه شما را به توضیحات تکمیلی در خصوص نکات فوق جلب می نمایم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 20:8  توسط هادی حبیبی  | 

در سوگ حسین علیه السلام  به ماتم نشسته ايم:

دست ها موج اند و ساحل سينه ها                    سينه ها پاك اند چون آيينه ها

ضربه هر دست بر هر سينه اي                      هست فريادي ز خشمي، كينه اي

كينه از دنيا پرستاني پليد                                     از خدا برگشتگاني چون يزيد

كينه از خون عدالت ريختن                                خون به شمشير جهالت ريختن

اي خوش آن دستي كه بر سر مي زند                     خانه معشوق را در مي زند

اي خوش آن چشم اي خوش آن اشك وفا              اي خوش آن زاري به ياد كربلا

بوسه ها دارند بر آن دست ادب                 دست احساسي كه شد گويا چو لب

دست اگر بر سر زني با ياد دوست                  روز حشر اين دست جان آبروست

دست اگر از غصه بر سر مي زني                         دست بر دامان كوثر مي زني

غنچه هاي فاطمه پرپر شدند                                   نخل ها قرباني داور شدند

اي خوش آن اشكي كه از عرفان بود                      گريه اي كز چشمه ايمان بود

اي خوش آن نوحه كه نوح آسا بود                            منجي جانها ز طوفانها بود

اي خوش آن زنجيرزن كز خود برست                   قفل و زنجير جهالت را شكست

گر زند زنجير را بر شانه اش                                  نيست زنجير، دل مردانه اش

هست اگر در سوگ او زنجير زن                         مي شود در راه او شمشير زن

همچو مولايش حسين آزاده است                   دل به اهداف حسيني داده است

 

شاعر: مصطفي بادكوبه اي

آقای عمادالدین باقی به مناسبت شب تاسوعای حسینی(۱۴۲۷) مصادف با  ۱۸ بهمن ٬۱۳۸۴ سخنرانی زیبایی تحت عنوان  "صلح امام حسین(ع)" در حسینه ارشاد ایراد کرده اند. نظر به اهمیت نکات موجود در این سخنرانی٬ توجه شما را به متن کامل این سخنرانی جلب می نمایم.  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1384ساعت 17:33  توسط هادی حبیبی  | 

 

 

 

در خبرها آمده بود كه "احمدي نژاد راهپيمايي ۲۲ بهمن را رفراندوم هسته اي! مردم" دانسته است. اينجانب نيز چند روز پيش در قالب مقاله "انتخابات آزاد"؛ راه حل پارادوکس نهضت نظام  بطور مختصر به اين مطلب پرداخته بودم كه راهپيمايي مردم به چه علت نمي تواند نمايانگر تجلي كليت اراده مردم حتي در مورد خود انقلاب اسلامي ۵۷ باشد، چه رسد به موضوعات جديدي كه هر سال بر تعداد آنها نيز افزوده مي گردد. اگر "مردم" تنها شرکت کنندگان در راهپیمایی هستند؟ تکلیف آنها که تنها به دلیل "تفاوت" و مخالفت در راهپیمایی شرکت نکرده اند چیست؟ آیا آنان حق تعیین سرنوشت خود را ندارند؟ اگر دارند٬ چه مکانیسمی می تواند جایگاه هر گروه را به وضوح مشخص نماید و نظر اکثریت را عامل تاثیر سازد؟ برقراری این همانی بین برگزاری راهپیمایی ۲۲ بهمن - كه هدف برگزاري و علت موجده آن٬ "موضوع انقلاب اسلامي و اهداف و آرمانهاي آن است" - و رفراندوم هسته اي مردم ایران - كه موضوعي "مصداقي" است و بايد از طريق سيستماتيك و نظام مند به آن پرداخته شود - دقيقا" از سنخ اقداماتي است كه از سوي مخالفين ماهواره اي تبليغ مي گردد. آنها هم سياه پوشي مردم در روز عاشورا و يا خاموشي سراسری ساعت ۱۱ شب خانه هاي مردم را دليل آري گفتن مردم به رفراندوم از پيش سازمان داده شده خود مي دانند!! بر اقدام آنان هرچه مي توان نام نهاد، اين اقدام را نيز مي توان به آن نام  شناخت!

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 17:12  توسط هادی حبیبی  | 

بمناسبت سالگرد دهه فجر و پيروزي انقلاب اسلامي  (بهمن ۸۴)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 12:24  توسط هادی حبیبی  | 

حدودا" ۴ ماه پیش٬ عباس عبدی طی دو گفتگوی جداگانه "دود تحریم و جنگ به چشم مردم می رود"  و  "هزینه ای که ارزش پرداخت ندارد" با روزنامه الکتریکی "روز"٬ به نکات جالبی پیرامون عواقب ارجاع پرونده اتمی ایران به شورای امنیت پرداخت. به نظر می رسد امروز نیز پرداختن مجدد به آن نکات ضروری باشد. توجه شما را به متن کامل آن دو گفتگو جلب می کنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 15:55  توسط هادی حبیبی  | 

در آستانه بيست و هفتمين سالگرد پبروزي انقلاب اسلامي مردم ايران٬‌ خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) و روزنامه شرق به گفتگو با سعید حجاریان نشسته اند. توجه شما را به اين گفتگو هاي خواندني جلب مي كنم.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 16:16  توسط هادی حبیبی  | 

گفتگوی شبکه هما با بهزاد نبوی پيرامون پرونده انرژی اتمی ايران 

پخش شده در برنامه از نگاه ميهمانان ـ تلويزيون هما ـ دوشنبه  ۱۰ بهمن ۱۳۸۴


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 13:37  توسط هادی حبیبی  | 

اين روزها پرونده هسته اي ايران به اساسي ترين موضوع روز تبديل شده است. موضوعي كه اتفاقا" از اهميت بسيار زيادي هم برخوردار است.به نظر مي رسد سير رسيدگي مقدماتي به اين پرونده، مراحل پاياني خود را طي مي كند. توجه شما را در اين زمينه، به مقاله اي زيبا از سيد مصطفي تاج زاده جلب مي كنم. 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 0:26  توسط هادی حبیبی  | 

آقای آرش بهمنی در مطلبی با عنوان "آیا آیت الله خمینی جمهوری خواه بود؟"  نقطه نظرات خود را در این رابطه بیان نموده اند. با توجه به اهمیت موضوع، ذکر نکاتی در این خصوص لازم به نظر رسید که پس از ارسال برای ایشان، در اینجا نیز آمده است:

جناب آقای آرش بهمنی

ضمن عرض سلام و خسته نباشید.

 

لازم دانستم نکاتی را در مورد نوشته "آیا آیت الله خمینی جمهوری خواه بود؟" یادآوری نمایم:

 

۱. شرط عقلانی بودن یک نظر، علاوه بر تناسب دلیل و مدعا و هدف و ابزار به طور عام، جامع و مانع بودن آن نظر بطور خاص است. بر فرض که اثبات شد آیت الله خمینی جمهوری خواه نبوده است. خط مرز شما با کسانی چون مصباح یزدی که آنان نیز دیدگاه شما را دارند چه خواهد بود؟ در کدام نقطه، تفاوت جنابعالی با اشخاصی چون مصباح یزدی و شاگردانش در این که "آیت الله خمینی جمهوری خواه نبوده است" مشخص می شود؟ آیا نظر شما از جامعیت برخوردار است؟ مانعیت نظر شما در اثبات عدم شباهت و در نتیجه عدم بهره برداری آنان از این نظر خاص٬ چیست؟

 

۲. اصولا" به نظر شما اشکالی دارد که سیر تفکر انسان مراحل تکاملی خود را طی کند و نظرات امام قم با امام نجف و امام پاریس و امام تهران با هم متفاوت باشند. تاکنون کدامین اندیشمند و روشنفکر لائیک و عرفی، تغییر نظرات علمی یک صاحب نظر در رشته خویش و در عرصه نظر و تئوری را بر کسی خرده گرفته است؟

 

۳. اصولا" چه ضرورتی داشته است که امام خمینی در دوره انقلاب که گفتمانهای مطرح و بعضا"مسلط بر مجامع موثر عبارت بوده اند از: دیکتاتوری پرولتاریا(چپ کمونیستی) - جامعه بی طبقه توحیدی(مجاهدین خلق) - شاه حکومت کند و نه سلطنت(نهضت آزادی) امام طرح شعار جمهوری اسلامی خویش را، آنهم با ظرفیت و گستردگی فراوان جهت استخراج مضامین دموکراتیک که در کلمات ایشان لبریز است را سرلوحه کار خویش دهد؟

 

۴. اگر بر فرض محال از عوام فریبی ایشان بوده است پس چرا پس از دوران استقرار جمهوری اسلامی نظر خود را رد نکرده اند؟ امامی که در جریان سلمان رشدی ملاحظه هیچکس و هیچ چیز را نمی کند و نظر فقهی و شرعی خویش را می گوید چگونه می تواند نظر صریح و شفاف خود را در این مورد نگفته نباشد؟ آیا پیچیده و مرموز و مبهم دانستن ایشان محصول تلاش برای بدست آوردن نیات و اثبات پیش فرض و بت واره خود به هر قیمت نیست؟ مگر کار افراد مستبد و دیکتاتور که به دنبال تراشیدن واقعیات بر اساس بت واره ذهن خود است چیزی جز این است؟ شما بر اساس پیش فرضها و بت واره های خیالی خود عکسی از امام گرفته اید که در قاب واقعیت امام نمی گنجد! عکس را باید اصلاح کرد. در فکر شکستن قاب نباشید. مگر ملاک اصلی سنجش دموکرات بودن یا نبودن، جمهوری خواه بودن یا نبودن افراد چیزی جز خروجی نظرات و ایده های آنان است؟ در غیر اینصورت چرا دینداری را در مقابل دموکراسی قرار نمی دهید؟  آیا همین امام نبود که پیش نویس قانون اساسی بدون ولایت فقیه را نیز امضا کرد؟ آیا امام بارها و بارها از نظرات فقهی و علمی خویش در قضایای گوناگون عدول نکرد و تکلیف را به قانون نسپرد؟

 

 ۵. اگر امام بر اساس مصالح زمان خویش اقدام به طرح مسائل فوق کرده اند. اولا" چرا باید امام را به گونه ای معرفی کرد که دموکراسی و جمهوری از نظرات ایشان در نیاید؟ علت این بدسلیقگی در چیست؟ آیا به لحاظ تاکتیکی (و نه استراتژیک که از ساحت شما بدور باد!) و در دوره گذار به دموکراسی استفاده مثبت از نظریات فردی که پایگاه دینی دارد و در حال حاضر بافت فکری مردم نیز دینی است به مثابه گوهر گرانقدری نیست که می تواند گذار به دموکراسی را با خطرات و مشکلات کمتری روبرو سازد؟ آیا زعمای قوم روشنفکران عرفی خود به این معنا معترف نیستند؟ ثانیا" بر فرض که بنا بر مصلحت آن روز این مطالب را گفته اند. مگر ضرورت دموکراسی خواهی و تحقق رعایت قوائد دموکراتیک در دنیای امروز از دنیای دیروز  کمتر شده است؟ پس علت اینکه شما می خواهید امام را به هر قیمتی ضد دموکراسی و جمهوری جلوه دهید چیست؟ علت توقف شما بر این موضوع و عدم عبورتان از این ایستگاه چیست؟

 

۶. امام بحث ولایت مطلقه را در برابر طرفداران نظریه احکام اولیه مطرح فرمودند. کسانی که  باز تحجر پیشگی آنان کار دستشان داده بود و اینگونه می پنداشتند که برای هرچه در چارچوب احکام اولیه نگنجد باید در قالب وحی الهی چاره گشایی گردد!! امام در پاسخ به اینان گفتند: حکومت شعبه ای است از ولایت مطلقه رسول الله ... . در واقع ولایت مطلقه امر، در مقام ولایت بر "احکام" مطرح شد. نه ولایت بر "حقوق مردم." مضاف بر اینکه در اصل ۵۷ قانون اساسی هم عینا" اعمال قوای سه گانه زیر نظر ولایت مطلقه امر با عبارت "بر اساس اصول آینده همین قانون اعمال می شود" احصا گردیده است.

 

۷. نتیجه عمل شما به نفع طرفداران استبداد است یا جمهوری خواهان و طرفداران دموکراسی و حقوق بشر؟ دستکش مخملین شدن بر مشت آهنین، شما را به یاد کدام جریان تاریخی هم عصر علی (ع) می اندازد؟ ابزار دست دشمنان قسم خورده آزادی و عدالت و معنویت شدن برای سرکوب و به حاشیه راندن جدی و اصیلترین مبارزان راه آزادی، عدالت و معنویت، بدترین بدفرجامی است.

 

۸. مطلب شما به دلیل برخی مشابهت های ادبی و فکری مرا به یاد مطالب نیما راشدان در این خصوص انداخت.

 

۹. ضمن دعوت از شما به منظور بازدید از وبلاگ گروهی گفتمان اصلاحات از پیگیری این بحث استقبال می نمایم.

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 11:42  توسط هادی حبیبی  | 

 

 

انقلاب مردم ايران در سال ۱۳۵۷ يكي از نقاط عطف تحولات ايران معاصر است كه تا كنون از زواياي  متفاوت و از سوي انديشمندان گوناگون در قالب نظريات ارائه شده پيرامون علل وقوع انقلابها مورد بحث و بررسي قرار گرفته است. بررسي نظريات ۵ گانه ارائه شده در مورد علل وقوع انقلابها و  نظرات جامعه شناساني چون پارسونز، پاره تو، ماركس، تدا اسكاچپول و ... بحث جدايي را مي طلبد كه از حوصله اين نوشتار خارج است.

 

آنچه در اين نوشتار مقصود است، پاسخ به اين سوال است كه آيا اصولا" انقلاب مشمول زمانمندي و تعلق به برهه اي خاص از زمان است؟  به عبارت ديگر آيا با تحقق انقلاب و استقرار نظام سياسي جديد نيز به ويژگيها و روحيه انقلابي نياز است؟ آيا اصولا" تبديل منطق نهضت به نظام امري لازم است يا خير؟ آيا پس از استقرار انقلاب و نظام برآمده از آن تنها با ادامه شرايط انقلابي مي توان نسبت به تحقق اهداف و آرمانهاي انقلاب امیدوار بود؟

 

به نظر مي رسد كساني كه معتقد به استمرار شرايط انقلابي پس از تحقق نظام سياسي هستند گرفتار پارادوكسي خواهند شد كه رهايي از آن بسيار مشكل خواهد بود. اين رويكرد علاوه بر به رسميت شناختن دائمي هرج و مرج در كشوربه دليل  خلاء تئوريك اقدامي جهت سرنگون كردن از طريق نفوذ به روزنه نرم افزار نظري و فروپاشي عملي به دست خود خواهد بود. امري كه از سوي هيچيك از نظامهاي سياسي موجود در عالم توصيه و تجويز نمي شود. انقلاب بعنوان يك كاركرد سياسي و بعنوان يك نهضت قابل تاسي و تكرار است. وجوب و ضرورت قيام(نه جواز) بر عليه ظلم حكومت مسلمان(نه كافر) اگر بعد از استقرار نظام نيز داراي منطق نهضت باشد دعوت به بي ثباتي  و به اين معنا خواهد بود كه عليه ما قيام كنيد! اين منطق امروز از سوي هيچيك از كشورهاي جهان پذيرفته نيست. راه رهايي از اين پارادوكس چيست؟ بدون ترديد همواره مطلوب حكومتها در اين بوده است كه راهي بيابند تا هم از رويارويي با نهضتي ديگر در امان باشند و هم با تغيير كاركرد و پتانسيل تغيير، كاركرد آن را كج نموده و در بستر ديگري بياندازند تا علاوه بر خنثي سازي تهديد، از آن استفاده نيز بنمايند! لذا به جاي جايگزيني نهضت با اصلاح مكرر و مداوم نظام داخلي خود به تغيير و ايجاد دو قطبيهاي كاذب: تداوم نهضت بر عليه نظام خارجي! فرق مذهبي غير خودي! بازگشت به گفتمانهاي غير سياسي و ميدان دادن به كاركردهاي عاطفي، روان پالايانه و سوگوارانه ديني، تخليه رواني از طريق اشك و آه و ... مي پردازند تا به زعم خود با جستن از پاسخگويي و نقد پذيري، جاويد و هميشگي در امان مانند! نمونه تاريخي مدل فوق حكومتهاي صفويه و قاجار بوده اند.

 

اما مدلي كه براي اولين بار در طول تاريخ شيعه و توسط امام راحل به آن پرداخته شد، مدلي متكي بر ديالكتيك نقد بعنوان ضرورتي پايان ناپذير بود. به گونه اي كه نظام سياسي را دائم تصحيح كرده و فعال باشد. مهمترين خصيصه اين مدل اين است كه راه را بر روي مردم و نقد قدرت نمي بندد و از طريق مكانيزمهاي دموكراتيك به بازسازي نظام مي پردازد تا از طريق اين ديالكتيك سازنده، با پارادوكس نهضت نظام روبرو نشود. مهترين ويژگيهاي اين مدل، دموكراتيك و غير انحصاري بودن، احترام گذار به نقد، زبان، انديشه و حقوق انسان است. لذا به نظر مي رسد بايد به دنبال سازوكاري بود كه ضمن قابليت تحقق اهداف و آرمانهاي انقلاب، توانايي اصلاح تصميمات نظام سياسي را نيز داشته باشد. دموكراسي به عنوان نظامي كه اولاً «جايزالخطا» بودن شهروندان و سياستمداران را به رسميت مي‌‌شناسد (برخلاف استبداد كه در آن فقط ديكتاتور حق خطاكردن دارد، بدون آنكه پاسخگوي كسي باشد) و ثانياً سازوكار تصحيح خطا را در خود تعبيه كرده است، با جمهوريت مطابق تعريفي كه امام از آن ارائه مي‌‌كرد، كه در «جمهوري» برخلاف «سلطنت»، غلط‌ها با انتخابات متعدد تصحيح مي‌‌شود، هم‌پوشي مي‌‌يابد و هر دو مقوله به «تصحيح‌پذيري مداوم نظام سياسي» راه مي‌‌گشايد. درواقع «اصلاح‌پذيري» يك نظام با «تصحيح‌پذيري» مستمر از طريق انتخابات آزاد جمع مي‌‌شود. از اين منظر «جمهوري و دموكراسي»، «چند صدايي» و «اصلاحات» هم‌خانواده‌اند، همچنان كه «استبداد»، «تك‌گفتاري» و «انقلاب» چنين‌اند.

 

جا دارد در ايام دهه فجر و در آستانه راهپيمايي ۲۲ بهمن بار دیگر به اين نكته اشاره گردد كه راهپيمايي توانايي پوشش ناقص آن دسته از مردم موافق انقلاب ٬۱۳۵۷ آنهم تنها به قرائت امام را دارد و نمي توان تحقق "اراده كليت مردم" را از آن نتيجه گرفت. بهترين و مهمترين راه مشاركت مردم در تعيين سرنوشت خويش راهپيمايي نيست. بنابراين كساني كه مردم شركت كننده در راهپيمايي را كليت مردم مي پندارند، خود را به خواب غفلت زده اند. اين به معناي حذف قشر وسيعي از مردم مي باشد كه تنها به دليل اينكه چون ما نمي انديشند و متفاوت از ما هستند قادر به تعيين سرنوشت خويش به دست خود نمي باشند. انتخابات همان سازو كاري است كه علاوه بر تحقق اهداف و آرمانهاي انقلاب با كميت پذيري خود و با قابل سنجش، ملموس و  عيني ساختن خواسته حقيقي مردم، راه را بر هرگونه تقلب و به نام مردم و به كام خود حرف زدن را خواهد بست. با بررسي انتخابات اخير رياست جمهوري مي توان به تفاوت عميق ميزان شركت كنندگان در انتخابات و راهپيماييها پي برد. بنا بر آمار رسمی وزارت کشور٬ در اين انتخابات ۴۸ ميليون نفر واجد شرايط راي دادن در سراسر كشور بودند كه از اين تعداد ۲۸ ميليون نفر در مرحله اول(۱۷ ميليون اصلاح طلبان و ۱۱ ميليون اصولگرايان)شركت كردند و ۲۷ ميليون نفر در مرحله دوم (۱۷ ميليون نفر اصولگرايان و ۱۰ ميليون نفر اصلاح طلبان) شركت كردند. همانگونه كه مشاهده مي شود ۲۰ ميليون نفر در مرحله اول و ۲۱ ميليون نفر در مرحله دوم انتخابات شركت نكرده اند. از ۲۷ ميليون نفري هم كه در انتخابات شركت كرده اند تنها  ۱۷ ميليون نفر به مقصود انتخابات(رئيس جمهور) راي داده اند. بنابراين در اين انتخابات ۳۱ ميليون نفر به رئيس جمهور راي نداده اند.(۱۰ میلیون نفر به رقیب وی رای داده اند و ۲۱ میلیون نیز اصولا" در انتخابات شرکت نکرده اند) آيا اين ۳۱ ميليون نفر(اكثريت) در محاسبات ذهني مسئولين و به هنگام اداي كلمه "مردم"٬ از کمترین جایگاهی برخوردارند؟ اگر اینان نیز جزء مردم به حساب می آیند٬ پس چرا همواره مسئولین طراز اول به دنبال طراحی مکانیسم تحقق اراده اقليتي خاص بوده اند؟ آيا تاكنون جهت تحقق مكانيسمي به منظور تاثير نظرات حقيقي و عددي مردم و نه واقعي و مجازي آنان بر سرنوشت خويش كوچكترين اقدامي صورت پذيرفته است؟ بر همگان واضح و مبرهن است که در اين زمينه؛ نه تنها كوچكترين اقدامي تاكنون صورت نپذيرفته است٬ بلكه با كمترين تلاشی در اين جهت نيز به شدت مخالفت شده است. "عدم تحقق این امر" برای اقتدارگرایان از چنان اهمیتی برخوردار است که از انجام هیچ کاری در این راستا دریغ نکرده اند. (برخورد با شبکه ماهواره ای صبا در این راستا قابل بررسی است.) آيا مجموع راهپيماييها در طول يك سال – با احتساب شركت يك باره راي دهندگان در هر راهپيمايي و با در نظر گرفتن مسافت محدود مسیرهای چهارگانه در تهران و جمعیت شرکت کننده در سایر شهرستانها - توان پوشش تنها آن ۱۷ ميليوني كه فقط به رئيس جمهور راي داده اند را خواهد داشت؟ ما بالتفاوت شركت كنندگان در انتخابات و راهپيماييها از يك سو و تحريميان و براندازان معتقد به شيوه هاي مسالمت آميز از سوي ديگر چگونه قادر به اعمال حق تعيين سرنوشت خود به دست خويش خواهند بود ؟ انتخابات؛ "صرف برگزاري" آن باعث جذب آراي موافقين قرائت حاكم خواهد شد. "سالم و عادلانه" برگزار شدن آن به جذب آراي منتقدين و مخالفين ملتزم به قانون اساسي خواهد انجاميد و برگزاري "آزادانه و بی طرفانه" آن زمينه جذب آراي سرسخت ترين مخالفین قانون اساسی و حتی براندازان منصف را نیز فراهم خواهد كرد. انتخابات قابليت بيشترين جذب و  كمترين دفع مردم را دارا مي باشد و عرصه را به بهترين نحو براي تاثير گذاري آراي حقيقی و ملموس و عددي مردم بر سرنوشت خويش فراهم مي سازد. با انتخابات امكان تحميل خواسته "خود" به نام خواسته "مردم" از بين مي رود. آراي داخل صندوق و نه كلام حاكم مخلوق تعيين خواهد كرد كه خواسته حقيقي مردم چيست؟ در ايام دهه فجر به جملاتي از امام مي انديشم كه چه شفاف و واضح پرده از حقايق فوق برداشته است:

 

"جمهوري يعني رژيم به خواست مردم." (۱)            

 

"شما آزاد هستيد. به همين نكته هم توجه كنيد كه "نه" معنايش رژيم سلطنتي نيست. "نه" معنايش اين است كه جمهوري اسلامي را نمي خواهيد. بعد مي شود كه شما رژيم سلطنتي را خواستيد و "نه" گفتيد. مي شود كه جمهوري مطلق خواستيد و "نه" گفتيد و مي شود جمهوري دموكراتيك خواستيد و "نه" گفتيد. "نه" معنايش رژيم سلطنتي نيست كه از آن فرار مي كنيد. در هر صورت شما مختاريد كه "آري" بگوييد يا "نه" بگوييد يا هرچه دلتان مي خواهد در ورقه بنويسيد. كسي جلوي شما را نمي گيرد." (۲)                                          

 

"اكثريت هرچه گفتند آرايشان معتبر است ولو به ضرر خودشان باشد. شما وليشان نيستيد كه بگوييد اين برخلاف و به ضرر شما هست. ما نمي خواهيم [تحميل] بكنيم. آن مسيري كه ملت دارد، روي آن مسير راه برويد. ولو عقيده تان اين است كه مسيري [كه] ملت رفته خلاف صلاحش است. خب، باشد. مي خواهد اين طور بكند به من و شما چكار دارد؟ خلاف صلاحش را مي خواهد [فرضا" بخواهد] ملت راي داده. رايي كه ملت داده است متبع است." (۳)         

 

 

"ما بناي بر اين نداريم كه يك تحميلي به ملتمان بكنيم و اسلام به ما اجازه نداده است كه ديكتاتوري بكنيم. ما تابع آراي ملت هستيم. ملت ما هرطور راي داد ما هم از آنها تبعيت مي كنيم. ما حق نداريم. خداي تبارك و تعالي به ما حق نداده است، پيغمبر اسلام به ما حق نداده است كه ما به ملتمان يك چيزي را تحميل بكنيم." (۴)                                 

 

"يكي از انگيزه هايي كه ديكتاتوري پيش مي آورد اين است كه ديكتاتورها مي بينند ملت همراهشان نيست، اعمال ديكتاتوري مي كنند. يكي از انگيزه هاست البته، انگيزه هاي ديگر هم دارد. چنانچه ملت ها همراه دولت باشند، وجهي پيدا نمي كند كه ديكتاتوري بكنند با ملت خودشان، مجهز مي شوند براي كساني كه به آنها حمله مي كنند.  وقتي كه ملت جدا باشد از دولت و دولت هم بخواهد از ملت استفاده كند و بدوشد ملت را، ديكتاتوري پيش مي آيد. در اين رژيمهاي سابق شاهنشاهي وضع اينطور بود كه مردم حال گريز داشتند و اينها مي خواستند آنها را با فشار نگه دارند و از آنها بدوشند، از اين جهت ديكتاتوري پيدا مي شد. شاهش ديكتاتور بود و – عرض مي كنم كه –استاندارهايش هم همينطور، و ...  براي اينكه، اينها مي ديدند كه مردم با آنها همراه نيستند، ‌آنها هم كه مي خواهند استفاده بكنند، مسئله هم استفاده بود،‌ نه مسئله براي انگيزه انساني بود، براي استفاده بود، از اين جهت، اين انگيزه ديكتاتوري مي شد، تو سر مردم زدن مي شد. آن روزي كه شما احساس كرديد كه مي خواهيد فشار به مردم بیاورید٬ بدانید که دیکتاتور دارید می شوید. بدانید که مردم معلوم می شود از شما رو برگردانده اند."(۵)                                               

 

"ديكتاتوري اين  است كه بر خلاف  مسير ملت، بر خلاف راي ملت، يك چيزي به زور٬ گردن  ملت بگذارند." (۶)                      

 

"...[مسئولين] به مردم بگويند در قانون اساسي كه شما راي داديد برايش، وظيفه ما اين است. در لفظ فقط نباشد و در واقع خلاف. واقعا" سر فرود بياوريد به قانون و واقعا" سر فرود بياوريد به اسلام. لفظ را همه مي گويند. شايد شيطان را هم ازش بپرسند، مي گويد من انقلابي هستم! امروز همه انقلابي هستند! امروز همه دلسوز براي ملت هستند! ... اين مردمي كه شماها را روي كار آورده اند، اين مردم زاغه نشين كه شماها را روي مسند نشانده اند، ملاحظه آنها را بكنيد و اين جمهوري را تضعيفش نكنيد. بترسيد از آن روزي كه مردم بفهمند در باطن ذات شما چيست و يك انفجار حاصل بشود. از آن روز بترسيد كه ممكن است يكي از "ايام الله" – خداي نخواسته – باز پيدا بشود و آن روز ديگر قضيه اين نيست كه برگرديم به ۲۲ بهمن. قضيه [اين] است كه فاتحه همه ما را مي خوانند!" (۷)     

 

"هر فردی از افراد ملت حق دارد مستقيما در برابر سايرين، زمامدار مسلمين را استيضاح كند و او بايد جواب قانع كننده دهد و در غير اين صورت اگر برخلاف وظايف اسلامی خود عمل كرده باشد، خود به خود از مقام زمامداری معزول است." (۸)      

 

"اسلام بزرگ تمام تبعيض ها را محكوم نموده و براي هيچ گروهي ويژگي خاصي قرار نداده و تقوا و تعهد به اسلام، تنها كرامت انسان ها است و در پناه اسلام و جمهوري اسلامي، حق اداره امور داخلي و محلي و رفع هرگونه تبعيض فرهنگي و اقتصادي و سياسي٬ متعلق به تمام قشرهاي ملت است." (۹)

 

"هرچه به سر اين ملت مظلوم در طول زمان، پس از مشروطيت تا دوره آخر انتصابات ستمشاهي آمد، به طور قاطع از مجلس هاي فاسد بود كه ملت در انتخاب نمايندگانش يا هيچ دخالت نداشت، يا دخالت بسيار ناچيزي داشت." (۱۰)  

 

"[فقيه جامع الشرايط] ولايت در جميع صور دارد. لكن تولي امور مسلمين و تشكيل حكومت بستگي دارد به آراء اكثريت مسلمين كه در قانون اساسي هم در آن ياد شده است و در صدر اسلام تعبير مي شده به بيعت با ولي مسلمين." (۱۱) 

 

"اگر مردم به خبرگان رای دادند تا مجتهد عادلی را برای رهبری حکومتشان تعیین کنند٬ وقتی آنها هم فردی را تعیین کردند تا رهبری را به عهده بگیرد٬ قهری او مورد قبول مردم است. در این صورت او ولی منتخب مردم می شود و حکمش نافذ است." (۱۲) 

 

 

راستي به چه ميزان٬ مسير حركت كلي نظام در چارچوب تحقق عبارات فوق مي باشد؟

 

منابع:

(۱) صحيفه نور٬ جلد ۸ صفحه ۲۸۱

(۲) همان٬ جلد ۶ صفحه ۴۳۳

(۳) همان٬ جلد ۲ صفحه ۱۳۷

(۴) همان٬ جلد ۱۱ صفحه ۳۴

(۵) همان٬ جلد ۱۸ صفحه  ۷۹

(۶) همان٬ جلد ۹ صفحه ۵۲۸

(۷) همان٬ جلد ۱۴ صفحه ۳۸۰

(۸) همان٬ جلد ٤ صفحه ١٩٠

(۹) همان٬ جلد ۱۱ صفحه ۵۶

(۱۰) همان٬ جلد ۱۸ صفحه ۳۳۵

(۱۱) همان٬ جلد ۲۰ صفحه ۴۵۹

(۱۲) همان٬ جلد ۲۱ صفحه ۳۷۱

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 16:13  توسط هادی حبیبی  | 

گفتمان اصلاحات: اين روزها بار ديگر كارزاري درباره تضاد جمهوريت و اسلاميت از سوي اقتدارگرايان و ‏بنياد‌گرايان با اصلاح‌طلبان و روشنفكران ديني به راه افتاده است اما بد نيست بدانيم كه ‏اين نزاع تازگي ندارد. اگر نخواهيم به زمان‌هاي دورتر برويم در همين چند سال پيش كه ‏اوج جنبش اصلاحي و مطبوعات آزاد بود يعني در سال ۱۳۷۸ عمادالدين باقي مقاله‌اي ‏هشدار آميز با عنوان «پروژه منسخ جمهوريت» نوشت. اين مقاله‌حاوي مستندات و نكاتي ‏بود كه با گذشت چند سال هنوز تازگي دارند.[اين مقاله در كتاب جنبش اصلاحات دموكراتيك امده است] يكي از دلايل محكوميت وي در دادگاهي ‏به رياست سعيد مرتضوي در ارديبهشت و خرداد سال ۱۳۷۹ به اتهام اهانت به مقدسات، ‏طرح همين بحث اسلاميت و جمهوريت و مقاله فوق‌بود. صفحاتي از كتاب «اعدام و ‏قصاص» كه جلد اول دفاعيات باقي در دادگاه است اختصاص به دفاع از بحث ‏‏«جمهوريت» دارد با عنوان «تضاد جمهوريت و اسلاميت». با اين تفاوت كه آيت‌الله جوادي آملي كه آن زمان ظاهراً همسوي تفكر حذف جمهوريت ‏بود امروز با معتقدان به جمهوري اسلامي همگرايي بيشتري نشان مي‌دهد و اخيراً به نقد ‏ديدگاهي كه از عدم اعتقاد بنيان‌گذار جمهوريت سخن گفته پرداخته است. شايد در آن ‏آيت‌الله جوادي آملي و مهدوي كني و مرتضي نبوي و بادامچيان نمي‌دانستند با طرح عدم ‏اعتبار راي اكثريت و جمهوريت جاده صاف كن جرياني مي‌شوند كه امروز خودشان هم ‏قادر به دفاع از آن نيستند.‏ اينك پس از چند سال به منظور يادآوري مقاله و دفاعيات وي را در زير گزارش مي‌كنيم ‏چنانكه گويي اين بحث همين امروز نوشته شده است.‏

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 19:6  توسط هادی حبیبی  | 

 

از مدتها پيش اصلاح طلبان پيشرو نسبت به نفوذ جريان راست افراطي و ضد جمهوري در اركان نظام هشدارهاي لازم را داده بودند. جرياني كه اصليترين وظيفه خود را هدم و حذف كامل جمهوريت مي داند و برپايي يك نظام سياسي سلطانيستي و برقراري استبداد ديني خالي از كمترين بدعت! تاثيرگذاري راي و نظر مردم در تصميم گيري ها را هدف اساسي خود قرار داده است. آقای مصباح یزدی و شاگردان ایشان كه باورهاي آنان در نوع خود بي نظير است، همواره از پاسخ دادن به دو  سوال طفره رفته اند:

 

۱- اصولا" علاوه بر اختياري بودن پذيرش اصل و اساس ديانت و به تبع آن حكومت ديني، خطاب خداوند در قرآن نسبت به اجراي احكام اسلامي به كيست؟ آیا حصر هدف رسالت به انذار و تبشیر و پرهیز پیامبر از دغدغه های بیش از آن با تعابیر نفی کننده نظیر ( لست علیهم بمصیطر٬ ما ارسلناک علیهم بوکیل٬ ما انت علیهم بحفیظ و ... ) نمایانگر این نیست که دغدغه ای فراتر از "تبلیغ و انذار و تبشیر از عواقب انتخاب راه" حتی اگر از سوی پیامبر خدا باشد٬ عملی "مذموم و غیر اراده خداوند" از دیدگاه قرآن است؟ آیا آیات فوق نمایانگر این نیست که اراده خداوند به الزام تکوینی و غیر تکوینی قرار نگرفته است؟ آيا كساني جز عامه مردم بعنوان "فاعلین مختار" موظف تشریعی و نه تکوینی نسبت به اجراي احكام ديني هستند؟

 

۲- مكانيسم آنان براي اينكه هم احكام دين توسط مردم اجرا گردد و در عين حال از اجراي تحميلي آن بر مردم هم بطور قطع جلوگيري گردد چيست؟ آيا جز از طريق تفكيك و تمايز قائل شدن ميان مشروعيت سياسي و حقانيت ديني و حركت اين دو به موازات يكديگر و نه تقليل يافتن هر يك به نفع ديگري، مي توان جمع حاكميت ديني و تحميلي نبودن آنرا تصور كرد؟

 

به سخنان زير كه توسط مصباح يزدي در خصوص تغييرپذير بودن جمهوريت نظام به دليل عدم اصالت آن در قياس با اسلاميت ايراد شده است توجه فرماييد:    

 

"...آيا قرآن گفته كه حكومت جمهوري باشد؟ يك همچو تعبيري كه ما نداريم. يعني امام چرا فرمود جمهوري؛  بخاطر مصلحتي بود كه تشخيص داده بود. يا اين شكل پارلمان را كه امام تاييد فرموده؟ خوب اين معنايش اين نيست كه بهتر از اين شكل وجود ندارد، شايد يك شرايطي پيش بيايد كه ما بايد اصلا" نظام پارلماني را عوض كنيم ... آن زمان بهترين راهي كه بود همان پارلماني غربي اجرا شود فعلا"، تا بعد زمينه هست براي اينكه يك تغييراتي بخواهد داده بشود. در خود قانون اساسي هم پيش بيني شده كه مي شود تغييراتي داد. اگر امام صد سال ديگر حيات داشت، ايشان خودشان دستور مي دادند كه تغييراتي بدهند و به هرحال بعد از اين هم رهبر كشور مي تواند هر وقت صلاح ديد براي تغيير قانون اساسي عمل كند..." جرايد ۲۴ و ۲۵ ارديبهشت ۱۳۸۰

 

۱- اگر جمهوري و نظام پارلماني در اسلام وجود ندارد، آيا چيز ديگري وجود دارد يا اينكه بطور كلي قرار نبوده كه  شكل حكومت در اسلام باشد؟  اگر چيز ديگري وجود دارد، چرا امام راحل آن چيز ديگر را اعلان نكردند؟ شايد گفته شود كه مصلحت اقتضاء مي كرد، در اين صورت اظهر من الشمس است كه اين مصلحت امروز بيش از گذشته ضرورت دارد، زيرا مردم و جامعه و افكار عمومي داخلي و خارجي بيش از پيش معتقد به ضرورت وجود دموكراسي و مردمسالاري در شكل حكومت هستند.

 

۲- اگر گفته شود كه اصولا" درباره شكل و قالب حكومت در اسلام سخن ايجابي يا سلبي گفته نشده است، در اينصورت بايد بپذيريم كه اين امور به عرف عقلا و تجربه بشري سپرده شده است و مرجع تشخيص چنين عرف و تجربه اي نيز عقلاي مورد تاييد عموم مردم هستند. هر دو حالت فوق مورد پذيرش است اما همچنان كه مصباح گفته است ممكن است روزي به اين نتيجه رسيده شود كه شكل هاي بهتري از حكومت هم وجود دارد  و راه  براي تغيير قانون اساسي هم باز است. اين گزاره ها نيز كاملا" صحيح هستند ولي مسئله مهم اين است كه طبق قانون اساسي، مرجع نهايي اصلاحات پيشنهادي مردم هستند و اگر مردم تغيير يا اصلاحي را نپذيرفتند، آن تغيير و اصلاح قابل اجرا نيست. لذا پيشنهاد مي شود كه مصباح طرح حكومتي كارآمد خود را براي اعمال در قانون اساسي پيشنهاد كند و طبعا" اگر تصويب گرديد٬ براي تاييد يا رد به قضاوت افكار عمومي گذاشته شود.

 

وقتی نام جمهوری می آید چه چیز به ذهن می رسد؟ و وقتی نام حکومت می آید چه چیز؟ شاید طبیعی ترین پاسخ چنین باشد که از شنیدن نام جمهوری مردم به ذهن می آیند و از شنیدن نام حکومت تصویر یک سیستم سلطه. اساس کار جریانی که امروز جهت جایگزینی "جمهوری اسلامی" با "حکومت اسلامی" تلاش میکند دقیقا" بر مبنای همین تصاویر ذهنی قابل بررسی است. جایگزین کردن "جمهوریت" با "حکومت" یعنی حذف مردم و نقش و تاثیر گذاری آنها از عرصه کشور و سپردن همه چیز به سیستم سلطه ای که پسوند دینی با خود دارد. در واقع به جای "جمهوری" که اسلام می خواهد و یا اکثریت آن مسلمان هستند٬ "حکومت" می نشیند تا آنچه می پسندد با نام دین اسلام بر جامعه تحمیل کند. آیا در زمان حاضر٬ اصولا" راهی جز پذیرش دموکراسی و تحقق جمهوریت برای به قدرت رسیدن اسلام٬ وجود دارد که هم احکام و موازین اسلامی محقق شود و هم مانع از تحمیلی بودن اجرای آن گردد؟ آیا بهترین راه حفظ اسلامیت در جامعه ای با اکثریت مسلمان٬ تاکید بر جمهوریت نیست؟ خطر منکران "جمهوریت" نظام اسلامی بیشتر است یا خطرکسانی که اسلامیت نظام را در محتوا بر نمی تابند؟ آیا با بر پا بودن ساختار جمهوریت٬ امکان درون خیزی اسلام همواره وجود نخواهد داشت؟ آیا با تزلزل در "جمهوریت" و جداسازی موثر مردم از حکومت٬ حضور موثر دین در عرصه اجتماع به محاق نخواهد رفت؟ آیا اسلام "جمهوری خواسته" با جمهوری که "اسلام" را می خواهد٬ محصولی جز جمهوری اسلامی خواهد داشت؟ جمهوری اسلامی که در دو وجه قابلیت تحقق دارد: یا اکثریت مسلمان به حکم انتخاب و اختیار از طریق قواعد دموکراسی موفق به کسب قدرت و تحقق موازین اسلامی می گردند و یا اینکه اکثریت مردم به قرائت خاصی از اسلام و یا حتی قوانین غیر اسلامی روی خواهند آورد که در این حالت هم به حکم تحمیلی نبودن احکام اسلامی٬ این رویکرد نیز اسلامی خواهد بود. "تحميل" عبور از مرز اصلي و اسم رمز حقاني نبودن(مشروعيت ديني) يك نظام سياسي است. بنابراین جمهوری؛ در دو وجه ایجابی(+) و سلبی(-)٬ اسلامی است٬ چه با تحقق موازین اسلامی چه با غیر آن! نتیجه این باور این است که در هیچ شرایطی به بهانه حفظ دین - که هیچگاه غیر از مسیر انتخاب فعالانه مردم مورد تاکید خداوند نبوده است - نمی توان نیات پلید و غیر انسانی خود را به اسلام منسوب کرد.  بنابراین٬ با نقض قواعد دموکراسی که به تضعیف جمهوریت خواهد انجامید٬ بدون تردید به حریم اسلامیت نیز تجاوز خواهد شد. آیا در این همترازی می توان کمترین جایی برای "تفاوت" میان این دو٬ در نظر گرفت؟ به فرض محال اگر اکثریت مسلمان امروز به اقلیتی قوی و یا حتی شکننده تبدیل گردد٬ باز می توان راهی جز رعایت قواعد دموکراسی برگزید که به بهترین وجه حقوق سیاسی٬ مدنی٬ اجتماعی و اقتصادی اقلیت اسلامی را تامین نماید؟  آیا اهمیت پرداختن به "اسلامیت جمهوری" کمتر از اهتمام به "جمهوری اسلامی" است؟ تفکیک حقانیت و مشروعیت سیاسی٬ شرط لازم جهت عدم برقراری حاکمیت دینی از طریق "تحمیل و زور" می باشد. علاوه بر این٬ رابطه شکل و محتوا نیز بسیار مهم است. همانگونه که شکل بدون محتوا به قشری گری و تحجر می انجامد٬ محتوای بدون شکل نیز امکان تحقق نخواهد داشت و بدون دوام و فناپذیر خواهد بود. آنان كه درصدد حذف «جمهوريت» يا تضعيف آن هستند، مدعي‌اند كه رأي مردم در «جمهوريت» در نظر امام(ره)، مربوط به «مدل حكومت» است، نه «محتوا»ي آن. بنا بر ديدگاه اين افراد: فرمول‌هاي «حكومت اسلامي»، «حكومت عدل اسلامي» يا «جمهوري اسلامي»، صرفا قالب‌ها و ظرفيت‌هايي هستند كه مظروفي به نام «اسلام» در آنها جاي مي‌گيرد. معتقدان به اين ديدگاه، نه مدل حكومتي را مي‌شناسند و نه شناخت جامعي از اسلام، به ويژه ابعاد سياسي و حكومتي آن دارند. احتمالا آنان، اسلام سياسي را چيزي همانند آب‌پرتقال مي‌دانند كه مي‌شود آن را در هر ظرفي ريخت، بي‌آن‌كه نسبتي بين اين مايع و آن ظرف باشد! کسانی که در تحلیلهای خود هیچگونه رابطه ای میان شکل و محتوا قائل نیستند٬ باید به این پرسش پاسخ دهند که چرا امام خميني(ره)، ساختار سلطنتي را ـ كه سابقه‌اي دست‌كم ۲۵۰۰ ساله در ايران داشت ـ به عنوان مدل حكومتي انتخاب نكردند و به دشواري‌هاي ايجاد يك مدل جديد حكومتي، كه هيچ سابقه‌اي در ايران نداشت، تن دادند؟! جالب اينجاست، كساني كه مدعي‌اند جمهوري اسلامي، صرفا يك ظرف براي ريخت