
انقلاب مردم ايران در سال ۱۳۵۷ يكي از نقاط عطف تحولات ايران معاصر است كه تا كنون از زواياي متفاوت و از سوي انديشمندان گوناگون در قالب نظريات ارائه شده پيرامون علل وقوع انقلابها مورد بحث و بررسي قرار گرفته است. بررسي نظريات ۵ گانه ارائه شده در مورد علل وقوع انقلابها و نظرات جامعه شناساني چون پارسونز، پاره تو، ماركس، تدا اسكاچپول و ... بحث جدايي را مي طلبد كه از حوصله اين نوشتار خارج است.
آنچه در اين نوشتار مقصود است، پاسخ به اين سوال است كه آيا اصولا" انقلاب مشمول زمانمندي و تعلق به برهه اي خاص از زمان است؟ به عبارت ديگر آيا با تحقق انقلاب و استقرار نظام سياسي جديد نيز به ويژگيها و روحيه انقلابي نياز است؟ آيا اصولا" تبديل منطق نهضت به نظام امري لازم است يا خير؟ آيا پس از استقرار انقلاب و نظام برآمده از آن تنها با ادامه شرايط انقلابي مي توان نسبت به تحقق اهداف و آرمانهاي انقلاب امیدوار بود؟
به نظر مي رسد كساني كه معتقد به استمرار شرايط انقلابي پس از تحقق نظام سياسي هستند گرفتار پارادوكسي خواهند شد كه رهايي از آن بسيار مشكل خواهد بود. اين رويكرد علاوه بر به رسميت شناختن دائمي هرج و مرج در كشوربه دليل خلاء تئوريك اقدامي جهت سرنگون كردن از طريق نفوذ به روزنه نرم افزار نظري و فروپاشي عملي به دست خود خواهد بود. امري كه از سوي هيچيك از نظامهاي سياسي موجود در عالم توصيه و تجويز نمي شود. انقلاب بعنوان يك كاركرد سياسي و بعنوان يك نهضت قابل تاسي و تكرار است. وجوب و ضرورت قيام(نه جواز) بر عليه ظلم حكومت مسلمان(نه كافر) اگر بعد از استقرار نظام نيز داراي منطق نهضت باشد دعوت به بي ثباتي و به اين معنا خواهد بود كه عليه ما قيام كنيد! اين منطق امروز از سوي هيچيك از كشورهاي جهان پذيرفته نيست. راه رهايي از اين پارادوكس چيست؟ بدون ترديد همواره مطلوب حكومتها در اين بوده است كه راهي بيابند تا هم از رويارويي با نهضتي ديگر در امان باشند و هم با تغيير كاركرد و پتانسيل تغيير، كاركرد آن را كج نموده و در بستر ديگري بياندازند تا علاوه بر خنثي سازي تهديد، از آن استفاده نيز بنمايند! لذا به جاي جايگزيني نهضت با اصلاح مكرر و مداوم نظام داخلي خود به تغيير و ايجاد دو قطبيهاي كاذب: تداوم نهضت بر عليه نظام خارجي! فرق مذهبي غير خودي! بازگشت به گفتمانهاي غير سياسي و ميدان دادن به كاركردهاي عاطفي، روان پالايانه و سوگوارانه ديني، تخليه رواني از طريق اشك و آه و ... مي پردازند تا به زعم خود با جستن از پاسخگويي و نقد پذيري، جاويد و هميشگي در امان مانند! نمونه تاريخي مدل فوق حكومتهاي صفويه و قاجار بوده اند.
اما مدلي كه براي اولين بار در طول تاريخ شيعه و توسط امام راحل به آن پرداخته شد، مدلي متكي بر ديالكتيك نقد بعنوان ضرورتي پايان ناپذير بود. به گونه اي كه نظام سياسي را دائم تصحيح كرده و فعال باشد. مهمترين خصيصه اين مدل اين است كه راه را بر روي مردم و نقد قدرت نمي بندد و از طريق مكانيزمهاي دموكراتيك به بازسازي نظام مي پردازد تا از طريق اين ديالكتيك سازنده، با پارادوكس نهضت نظام روبرو نشود. مهترين ويژگيهاي اين مدل، دموكراتيك و غير انحصاري بودن، احترام گذار به نقد، زبان، انديشه و حقوق انسان است. لذا به نظر مي رسد بايد به دنبال سازوكاري بود كه ضمن قابليت تحقق اهداف و آرمانهاي انقلاب، توانايي اصلاح تصميمات نظام سياسي را نيز داشته باشد. دموكراسي به عنوان نظامي كه اولاً «جايزالخطا» بودن شهروندان و سياستمداران را به رسميت ميشناسد (برخلاف استبداد كه در آن فقط ديكتاتور حق خطاكردن دارد، بدون آنكه پاسخگوي كسي باشد) و ثانياً سازوكار تصحيح خطا را در خود تعبيه كرده است، با جمهوريت مطابق تعريفي كه امام از آن ارائه ميكرد، كه در «جمهوري» برخلاف «سلطنت»، غلطها با انتخابات متعدد تصحيح ميشود، همپوشي مييابد و هر دو مقوله به «تصحيحپذيري مداوم نظام سياسي» راه ميگشايد. درواقع «اصلاحپذيري» يك نظام با «تصحيحپذيري» مستمر از طريق انتخابات آزاد جمع ميشود. از اين منظر «جمهوري و دموكراسي»، «چند صدايي» و «اصلاحات» همخانوادهاند، همچنان كه «استبداد»، «تكگفتاري» و «انقلاب» چنيناند.
جا دارد در ايام دهه فجر و در آستانه راهپيمايي ۲۲ بهمن بار دیگر به اين نكته اشاره گردد كه راهپيمايي توانايي پوشش ناقص آن دسته از مردم موافق انقلاب ٬۱۳۵۷ آنهم تنها به قرائت امام را دارد و نمي توان تحقق "اراده كليت مردم" را از آن نتيجه گرفت. بهترين و مهمترين راه مشاركت مردم در تعيين سرنوشت خويش راهپيمايي نيست. بنابراين كساني كه مردم شركت كننده در راهپيمايي را كليت مردم مي پندارند، خود را به خواب غفلت زده اند. اين به معناي حذف قشر وسيعي از مردم مي باشد كه تنها به دليل اينكه چون ما نمي انديشند و متفاوت از ما هستند قادر به تعيين سرنوشت خويش به دست خود نمي باشند. انتخابات همان سازو كاري است كه علاوه بر تحقق اهداف و آرمانهاي انقلاب با كميت پذيري خود و با قابل سنجش، ملموس و عيني ساختن خواسته حقيقي مردم، راه را بر هرگونه تقلب و به نام مردم و به كام خود حرف زدن را خواهد بست. با بررسي انتخابات اخير رياست جمهوري مي توان به تفاوت عميق ميزان شركت كنندگان در انتخابات و راهپيماييها پي برد. بنا بر آمار رسمی وزارت کشور٬ در اين انتخابات ۴۸ ميليون نفر واجد شرايط راي دادن در سراسر كشور بودند كه از اين تعداد ۲۸ ميليون نفر در مرحله اول(۱۷ ميليون اصلاح طلبان و ۱۱ ميليون اصولگرايان)شركت كردند و ۲۷ ميليون نفر در مرحله دوم (۱۷ ميليون نفر اصولگرايان و ۱۰ ميليون نفر اصلاح طلبان) شركت كردند. همانگونه كه مشاهده مي شود ۲۰ ميليون نفر در مرحله اول و ۲۱ ميليون نفر در مرحله دوم انتخابات شركت نكرده اند. از ۲۷ ميليون نفري هم كه در انتخابات شركت كرده اند تنها ۱۷ ميليون نفر به مقصود انتخابات(رئيس جمهور) راي داده اند. بنابراين در اين انتخابات ۳۱ ميليون نفر به رئيس جمهور راي نداده اند.(۱۰ میلیون نفر به رقیب وی رای داده اند و ۲۱ میلیون نیز اصولا" در انتخابات شرکت نکرده اند) آيا اين ۳۱ ميليون نفر(اكثريت) در محاسبات ذهني مسئولين و به هنگام اداي كلمه "مردم"٬ از کمترین جایگاهی برخوردارند؟ اگر اینان نیز جزء مردم به حساب می آیند٬ پس چرا همواره مسئولین طراز اول به دنبال طراحی مکانیسم تحقق اراده اقليتي خاص بوده اند؟ آيا تاكنون جهت تحقق مكانيسمي به منظور تاثير نظرات حقيقي و عددي مردم و نه واقعي و مجازي آنان بر سرنوشت خويش كوچكترين اقدامي صورت پذيرفته است؟ بر همگان واضح و مبرهن است که در اين زمينه؛ نه تنها كوچكترين اقدامي تاكنون صورت نپذيرفته است٬ بلكه با كمترين تلاشی در اين جهت نيز به شدت مخالفت شده است. "عدم تحقق این امر" برای اقتدارگرایان از چنان اهمیتی برخوردار است که از انجام هیچ کاری در این راستا دریغ نکرده اند. (برخورد با شبکه ماهواره ای صبا در این راستا قابل بررسی است.) آيا مجموع راهپيماييها در طول يك سال – با احتساب شركت يك باره راي دهندگان در هر راهپيمايي و با در نظر گرفتن مسافت محدود مسیرهای چهارگانه در تهران و جمعیت شرکت کننده در سایر شهرستانها - توان پوشش تنها آن ۱۷ ميليوني كه فقط به رئيس جمهور راي داده اند را خواهد داشت؟ ما بالتفاوت شركت كنندگان در انتخابات و راهپيماييها از يك سو و تحريميان و براندازان معتقد به شيوه هاي مسالمت آميز از سوي ديگر چگونه قادر به اعمال حق تعيين سرنوشت خود به دست خويش خواهند بود ؟ انتخابات؛ "صرف برگزاري" آن باعث جذب آراي موافقين قرائت حاكم خواهد شد. "سالم و عادلانه" برگزار شدن آن به جذب آراي منتقدين و مخالفين ملتزم به قانون اساسي خواهد انجاميد و برگزاري "آزادانه و بی طرفانه" آن زمينه جذب آراي سرسخت ترين مخالفین قانون اساسی و حتی براندازان منصف را نیز فراهم خواهد كرد. انتخابات قابليت بيشترين جذب و كمترين دفع مردم را دارا مي باشد و عرصه را به بهترين نحو براي تاثير گذاري آراي حقيقی و ملموس و عددي مردم بر سرنوشت خويش فراهم مي سازد. با انتخابات امكان تحميل خواسته "خود" به نام خواسته "مردم" از بين مي رود. آراي داخل صندوق و نه كلام حاكم مخلوق تعيين خواهد كرد كه خواسته حقيقي مردم چيست؟ در ايام دهه فجر به جملاتي از امام مي انديشم كه چه شفاف و واضح پرده از حقايق فوق برداشته است:
"جمهوري يعني رژيم به خواست مردم." (۱)
"شما آزاد هستيد. به همين نكته هم توجه كنيد كه "نه" معنايش رژيم سلطنتي نيست. "نه" معنايش اين است كه جمهوري اسلامي را نمي خواهيد. بعد مي شود كه شما رژيم سلطنتي را خواستيد و "نه" گفتيد. مي شود كه جمهوري مطلق خواستيد و "نه" گفتيد و مي شود جمهوري دموكراتيك خواستيد و "نه" گفتيد. "نه" معنايش رژيم سلطنتي نيست كه از آن فرار مي كنيد. در هر صورت شما مختاريد كه "آري" بگوييد يا "نه" بگوييد يا هرچه دلتان مي خواهد در ورقه بنويسيد. كسي جلوي شما را نمي گيرد." (۲)
"اكثريت هرچه گفتند آرايشان معتبر است ولو به ضرر خودشان باشد. شما وليشان نيستيد كه بگوييد اين برخلاف و به ضرر شما هست. ما نمي خواهيم [تحميل] بكنيم. آن مسيري كه ملت دارد، روي آن مسير راه برويد. ولو عقيده تان اين است كه مسيري [كه] ملت رفته خلاف صلاحش است. خب، باشد. مي خواهد اين طور بكند به من و شما چكار دارد؟ خلاف صلاحش را مي خواهد [فرضا" بخواهد] ملت راي داده. رايي كه ملت داده است متبع است." (۳)
"ما بناي بر اين نداريم كه يك تحميلي به ملتمان بكنيم و اسلام به ما اجازه نداده است كه ديكتاتوري بكنيم. ما تابع آراي ملت هستيم. ملت ما هرطور راي داد ما هم از آنها تبعيت مي كنيم. ما حق نداريم. خداي تبارك و تعالي به ما حق نداده است، پيغمبر اسلام به ما حق نداده است كه ما به ملتمان يك چيزي را تحميل بكنيم." (۴)
"يكي از انگيزه هايي كه ديكتاتوري پيش مي آورد اين است كه ديكتاتورها مي بينند ملت همراهشان نيست، اعمال ديكتاتوري مي كنند. يكي از انگيزه هاست البته، انگيزه هاي ديگر هم دارد. چنانچه ملت ها همراه دولت باشند، وجهي پيدا نمي كند كه ديكتاتوري بكنند با ملت خودشان، مجهز مي شوند براي كساني كه به آنها حمله مي كنند. وقتي كه ملت جدا باشد از دولت و دولت هم بخواهد از ملت استفاده كند و بدوشد ملت را، ديكتاتوري پيش مي آيد. در اين رژيمهاي سابق شاهنشاهي وضع اينطور بود كه مردم حال گريز داشتند و اينها مي خواستند آنها را با فشار نگه دارند و از آنها بدوشند، از اين جهت ديكتاتوري پيدا مي شد. شاهش ديكتاتور بود و – عرض مي كنم كه –استاندارهايش هم همينطور، و ... براي اينكه، اينها مي ديدند كه مردم با آنها همراه نيستند، آنها هم كه مي خواهند استفاده بكنند، مسئله هم استفاده بود، نه مسئله براي انگيزه انساني بود، براي استفاده بود، از اين جهت، اين انگيزه ديكتاتوري مي شد، تو سر مردم زدن مي شد. آن روزي كه شما احساس كرديد كه مي خواهيد فشار به مردم بیاورید٬ بدانید که دیکتاتور دارید می شوید. بدانید که مردم معلوم می شود از شما رو برگردانده اند."(۵)
"ديكتاتوري اين است كه بر خلاف مسير ملت، بر خلاف راي ملت، يك چيزي به زور٬ گردن ملت بگذارند." (۶)
"...[مسئولين] به مردم بگويند در قانون اساسي كه شما راي داديد برايش، وظيفه ما اين است. در لفظ فقط نباشد و در واقع خلاف. واقعا" سر فرود بياوريد به قانون و واقعا" سر فرود بياوريد به اسلام. لفظ را همه مي گويند. شايد شيطان را هم ازش بپرسند، مي گويد من انقلابي هستم! امروز همه انقلابي هستند! امروز همه دلسوز براي ملت هستند! ... اين مردمي كه شماها را روي كار آورده اند، اين مردم زاغه نشين كه شماها را روي مسند نشانده اند، ملاحظه آنها را بكنيد و اين جمهوري را تضعيفش نكنيد. بترسيد از آن روزي كه مردم بفهمند در باطن ذات شما چيست و يك انفجار حاصل بشود. از آن روز بترسيد كه ممكن است يكي از "ايام الله" – خداي نخواسته – باز پيدا بشود و آن روز ديگر قضيه اين نيست كه برگرديم به ۲۲ بهمن. قضيه [اين] است كه فاتحه همه ما را مي خوانند!" (۷)
"هر فردی از افراد ملت حق دارد مستقيما در برابر سايرين، زمامدار مسلمين را استيضاح كند و او بايد جواب قانع كننده دهد و در غير اين صورت اگر برخلاف وظايف اسلامی خود عمل كرده باشد، خود به خود از مقام زمامداری معزول است." (۸)
"اسلام بزرگ تمام تبعيض ها را محكوم نموده و براي هيچ گروهي ويژگي خاصي قرار نداده و تقوا و تعهد به اسلام، تنها كرامت انسان ها است و در پناه اسلام و جمهوري اسلامي، حق اداره امور داخلي و محلي و رفع هرگونه تبعيض فرهنگي و اقتصادي و سياسي٬ متعلق به تمام قشرهاي ملت است." (۹)
"هرچه به سر اين ملت مظلوم در طول زمان، پس از مشروطيت تا دوره آخر انتصابات ستمشاهي آمد، به طور قاطع از مجلس هاي فاسد بود كه ملت در انتخاب نمايندگانش يا هيچ دخالت نداشت، يا دخالت بسيار ناچيزي داشت." (۱۰)
"[فقيه جامع الشرايط] ولايت در جميع صور دارد. لكن تولي امور مسلمين و تشكيل حكومت بستگي دارد به آراء اكثريت مسلمين كه در قانون اساسي هم در آن ياد شده است و در صدر اسلام تعبير مي شده به بيعت با ولي مسلمين." (۱۱)
"اگر مردم به خبرگان رای دادند تا مجتهد عادلی را برای رهبری حکومتشان تعیین کنند٬ وقتی آنها هم فردی را تعیین کردند تا رهبری را به عهده بگیرد٬ قهری او مورد قبول مردم است. در این صورت او ولی منتخب مردم می شود و حکمش نافذ است." (۱۲)
راستي به چه ميزان٬ مسير حركت كلي نظام در چارچوب تحقق عبارات فوق مي باشد؟
منابع:
(۱) صحيفه نور٬ جلد ۸ صفحه ۲۸۱
(۲) همان٬ جلد ۶ صفحه ۴۳۳
(۳) همان٬ جلد ۲ صفحه ۱۳۷
(۴) همان٬ جلد ۱۱ صفحه ۳۴
(۵) همان٬ جلد ۱۸ صفحه ۷۹
(۶) همان٬ جلد ۹ صفحه ۵۲۸
(۷) همان٬ جلد ۱۴ صفحه ۳۸۰
(۸) همان٬ جلد ٤ صفحه ١٩٠
(۹) همان٬ جلد ۱۱ صفحه ۵۶
(۱۰) همان٬ جلد ۱۸ صفحه ۳۳۵
(۱۱) همان٬ جلد ۲۰ صفحه ۴۵۹
(۱۲) همان٬ جلد ۲۱ صفحه ۳۷۱