۱- بار دیگر حسین شریعتمداری زبان به بی حرمتی گشوده است. نمی دانم یک انسان تا چه درجه ای می تواند به انحطاط اخلاقی رسیده باشد که اینگونه جعل و تحریف نماید و با آبرو و حرمت اشخاص بازی نماید! اما به هر حال با دیدن شریعتمداری ثابت می شود که می توان مدام این درجه از سقوط اخلاقی را ادامه داد و کماکان بیشتر و بیشتر هم در حال سقوط بود! بر این باورم که هر وقت صدای امثال شریعتمداری در می آید اتفاقا" نشانه آن است که راه درست است و باید بر موضع مورد اعتراض او تاکید بیشتری نمود و نسبت به تقویت آن اهتمام بیشتری ورزید. و اما اینبار حضرت آیت الله صانعی این فقیه مبرز و برجسته تنها به این دلیل که نظر و استنباط فقهی خویش را در خصوص یک موضوع فقهی اعلام نموده است مورد هجمه همه جانبه توپخانه دین ستیزان قرار گرفته است. حمله به یک مرجع تقلید تنها یک معنا دارد و آن ضدیت با اساس دیانت است. این تنها برداشتی است از اسائه ادب به پیشگاه مرجعیت که از ابتدای دوران فقاهت تاکنون معنایی جز این نداشته است. شریعتمداری ابراز نظر این فقیه مبرز و توانا را دستاویز تهمتی بس ناجوانمردانه قرار داده است: اینکه حضرت آیت الله صانعی به جدایی دین از سیاست قائل است! در رد این اتهام به شکل عام و خاص و در سطح حرفه ای و ساده می توان مطالب بسیاری مطرح نمود اما نکته مهمی که ذکر آن خالی از فایده نیست این است: آیا اساسا" با ارائه نظر فقهی می توان دین را از سیاست جدا کرد یا اینکه جایگاه این انفکاک در مرحله عمل است؟! مگر در نظریات فقهی و در باب دفاع از کشور نظرات مسلم فقهی در دفاع از کشور وجود ندارد؟ آیا شریعتمداری می پذیرید که اگر فقیهی صرفا" چنینی نظری داشت دیگر او را به جدایی دین از سیاست متهم نکند؟! اگر اینگونه است پس چرا در خصوص مرحوم آیت الله خویی رضوان الله تعالی علیه چنین نمی گویند؟! چرا به جزء به جزء احکام نورانی اسلام که مدعی آن هستند عمل نمی کنند و فقط از اینهمه احکام اسلامی به حجاب زنان چسبیده اند که به برگ توت آبروی اقتدارگران تبدیل شده است که اگر بیافتد ... ! آقای شریعتمداری یا امام را قبول دارند یا ندارند. در هر صورت باید تکلیف خود را با نظریه ولایت مطلقه فقیه امام روشن کنند. اگر نظر امام را قبول دارند باید به این سوال پاسخ دهند که امام راحل چرا و با چه انگیزه ای با ارائه نظریه ولایت مطلقه فقیه راه را برای تعطیلی احکام الله باز نموده اند؟! این چگونه دینی است که ذره ذره عناصر قدسی آن در قالب نظریه ولایت مطلقه فقیه و با مخمر مصلحت به عناصر عرفی تبدیل می شود؟! اگر هم نظریه امام را قبول ندارند باید پس از اعلام این عدم پذیرش به صراحت بیان کنند که این چگونه عمل کردن به دینی است که از سیاست جدا نیست، اما به هر دلیل به بسیاری از دستورات آن عمل نمی شود؟! منظور از پیوند میان دین و سیاست در اين زمينه پايبندي به درك راستين از تمام وجوه اسلام، مشابه آنچه كه در صدر اسلام و زمان رسولالله (ص) و ائمه (ع) است، و اين دركي است كه در طول تاريخ از هستههاي سخت و غير قابل تغييری تشكيل شده است. اما مهمترين وجهي كه با تحول جدي مواجه شده است، در زمينه فقه است. احكام عبادات به دليل آنكه عموما متأثر از زمان و مكان نيست، چندان موضوع مورد اختلاف جناحهاي فكري نيست، اما احكام فقه در زمينه معاملات، امور مدني و سياسي و اجتماعي چنين نيستند، و ميتوانند مستمسك بحث قرار گيرند. آیا در اسلام چیزی با این عناوین وجود دارد؟ : مفهوم ملت و تابعیت، قوانین گمرکی، قوانین ازدواج، حق انتخاب شدن و انتخاب کردن زنان، عدول از حق انحصاری قضاوت مجتهدین، چند مرحله ای بودن امر قضاوت، عدول از انواع مجازات اسلامی، رهن، ربا در اجاره و سپرده بانکی، اصل مالیات، قانون كار، قانون واگذاري اراضي شهري و روستايي، مسأله حجاب، حضور زنان در ورزش و اجتماع، مسايلي چون نقاشي و مجسمهسازي، موسيقي و ورزش و...، انتخاب ولی فقیه از طریق رای. آیا تأسيس ركني كه مصلحت را در برابر احكام اوليه اسلام تشخيص دهد و آنها را دور زند و ... تير خلاصی بر پیوند دین و سیاست به روایت حسین شریعتمداری نست؟! اگر پیوند میان دین و سیاست ناظر به حفظ اين گزارهها باشد پس در هيچ يك موفق نبوده است و پس از اين هم موفق نخواهد بود. اگر از نظر برادر حسین، اسلام تا اين حد متغير است كه ميتواند هر شكلي را به خود بگيرد، پس ديگر چرا گزارهاي را تحت عنوان پیوند دین و سیاست برگزيدهاند؟! آقای شریعتمداری! مطمئن باشید دیگر قشر دیندار آزاده اجازه نخواهد داد که مرجع تقلیدشان به بهانه های چندش آور مورد حمله قرار گیرد.صانعی، منتظری نخواهد شد. مطمئن باشید. در انتها پاسخ امام به نامه اعتراضی حجه الاسلام قدیری از علمای قم در خصوص فتوای جدید امام در خصوص شطرنج نقل می گردد تا سیه روی شود هر که در او غش باشد!
"... آن گونه که جنابعالی از اخبار و روایت برداشت دارید، تمدن جدید به کلی باید از بین برود و مردم کوخ نشین بوده و یا برای همیشه در صحراها زندگی نمایند. و اما راجع به دو سوال، یکی بازی با شطرنج در صورتی که از آلت قمار بودن به کلی خارج شده باشد، باید عرض کنم که شما مراجعه کنید به کتاب جامع المدارک مرحوم آیت الله آقای حاج سید احمد خوانساری که بازی با شطرنج را بدون رهن جایز می داند و در تمام ادله خدشه می کند، در صورتی که مقام احتیاط و تقوای ایشان و نیز مقام علمیت و دقت نظرشان معلوم است ..."
صحیفه نور جلد 21 صفحه 34
همانطور که ملاحظه می کنید حضرت امام نیز آقای قدیری را به آرای آیت الله سید احمد خوانساری ارجاع می دهند و می کوشند نشان دهند که دایره انتخاب گسترده است. امروز نیز آیت الله صانعی به پیروی از امام راحل به فتوای مرحوم میرزای قمی رضوان الله تعالی علیه استناد کرده است که اجرای حدود در دوره غیبت جایز نیست. اما برای تکمیل این تشابه باید به شریعتمداری گفت تلاشتان برای صحرا نشینی مردم راه به جایی نخواهد برد!
۲- احمدی نژاد در آخرین مکاشفات امام زمانی خویش که در صدا و سیما و عرصه مجازی هم پخش شد به مواردی تکراری اشاره کرد که در این میان نکته ای به چشم می خورد. او گفته است: "در طول تاریخ یک کاروانی حرکت کرده است، منادی تحقق این مدیریت! (مدیریت امام زمانی)" حال آنکه قرآن اولا" برقراری برابری را وظیفه عموم مردم "الناس" دانسته است نه کاروان! ثانیا" با تعبیر "قسط" که تعبیری غیر اجرایی و دربردارنده زمینه سازی است از آن یاد کرده است نه "عدل" که ماهیتی اجرایی و مدیریتی دارد. بنابراین این عموم مردم هستند که مخاطب زمینه سازی تحقق برابری قرار گرفته اند. اما حکومت به عکس بیش از آنکه به فکر پاسخگویی قدرت برای تامین عدالت باشد به افزایش قدرت حکومت برای ایجاد عدالت اصرار می ورزد! اینجاست که اهمیت بکار بردن واژه "مدیریت" مشخص می شود. باید دید که اساسا" در مدیریت به قرائت احمدی نژاد قرار است چه اتفاقی بیافتد که خدا نیز به تنهایی نمی تواند از پس آن برآید و باید از امام استمداد بطلبد؟! مگر بحث رسالت و ارسال وحی است که چنین ضرورتی نیاز شود؟! مگر خداوند قبل از ارسال وحی و به تبع آن مقوله امامت چگونه تدبیر عالم می فرمود؟! واقعا" چرا نمی خواهند مدیریت آفرینش و جهان فقط برای خدا بماند و آن را در یک مرحله نازلتر به بشر - که امام نیز بشر است - می کشانند و بعد در مرحله بعد با نگرشی بهایی گونه اهداف خود را پیگیری می نمایند؟! آیا همین نگرانی از ترویج خرافات نیست که باعث شده است موج اعتراضات نسبت به خرافه گرایی شدت یابد؟ انتقاد به ديدگاههايي كه تصوير فوق بشري و غلطآميز از ائمه اطهار ترسيم كردهاند به معناي نفي مقام والاي الهي و كمالات معنوي آنان نيست. ائمه با وجود همه استعداد ذاتي و مقام عصمت و علم و هدايت الهي كه آنان را به مثابه حد اعلاي تكامل و قرب به خداوند، بر فراز سر آدميان قرار ميدهد، با اين همه «الوهيت» ندارد. «عبد» هستند چنانكه اصرار هم بوده كه ما پيامبر را مكرر به عنوان «عبد و رسول» خداوند در تشهد نماز ياد كنيم. مبارزهاي كه خود امامان معصوم شيعه با غلو و غاليان كردهاند براي همين بود كه شيعه، آنان را به موجودات الوهي تبديل نكند. نگاهي به باب «نفي الغلو فيالنبي و الائمه صلواتالله عليهم اجمعين» در جلد بيست و پنجم بحارالانوار نشان دهنده همين اهتمام و جهتگيري امامان است. در اين باب 94 روايت ذكر شده و ائمه مصاديق غلو را حداقل در يك حديث و گاه در چند حديث آوردهاند که براي اختصار و اجتناب از اطاله كلام به برخی موارد آن اشاره می شود:
1- ادعاي ربوبيت و خدايي براي ايشان (7،62،63)
2- قدرت و علم خدا را براي آنان مقدور و ميسور دانستن (9،47)
3- ائمه را نبي و پيامبر دانستن (48،57،60)
4- آنان را مطلقاً داراي علم غيب دانستن (50 و 91)
5-علم به تعداد قطرات باران، ذرات خاك، برگهاي درختان، وزن آب درياها براي آنان قائل شدن(52)
6- تقدير رزق و روزي بندگان خدا را در دست آنان پنداشتن (65)
7- بينيازي از نماز و روزه در صورت ولايت و معرفت به ائمه (67)
8- تكلم كردن و حركت كردن جسم آنان پس از مرگ (67)
9- رجعت ائمه در زمان ظهور قائم (ع) (67)
10- مقصود از نماز، ركوع و سجود، و حج و زكات را، محبت و معرفت به ائمه دانستن (79، 80، 82)
11- حركت و تدبير زمين را از آنان دانستن (79)

۳- امام جمعه مشهد نیز که ظاهرا" به دنبال پر کردن جای خالی آیت الله حسنی امام جمعه ارومیه است هر از چند گاهی به مطالبی اشاره می کند که بر نزدیکان ایشان واجب می شود که این جهانی بودن زندگی و زمینی بودن آن را به ایشان یادآوری نمایند! ایشان در یکی از آخرین موارد اظهار نظراتشان فرموده اند:
"آن هایی که در روزنامه های خود اعلام می کنند که ما و جناح ما مسلمان لیبرال دموکرات هستیم، مسلمان لیبرال دموکرات یعنی مسلمان مشرک مگر مسلمان مشرک می شود؟! به بعضی از آنهایی که گرایش های غربی و مدرنیستی دارند که خیلی هم متدین و اهل عبادت و نماز هستند می گفتم که اگر شما بر عقیده خود استوار هستید لازمه عقیده شما شرک به خداست. چرا که در اسلام تجزیه وجود ندارد و همه چیز متعلق به دین است و اگر جنابعالی قائل شدید که حاکمیت حق مردم است برای خدا شریک قائل شده اید. زیرا قرآن می گوید حاکمیت حق خداست. من به اینها گفتم اگر شما که وابسته به اندیشه روسو هستید می گویید حاکمیت حق مردم است، مردم را شریک خدا قرار داده اید و اگر قائل به لیبرال دموکراسی باشید مشرک هستید. اصل اولیه لیبرال دموکراسی می گوید که حاکمیت حق مردم است. اما اسلام می گوید حاکمیت حق خداست و مردم حاکمیت ندارند."
هفته نامه شهروند امروز شماره ۴۵ صفحه ۶
آیا بر اساس یک استدلال منطقی و ساده، نمی توان فرمایشات ایشان را به گونه ای دیگر نیز بازخوانی کرد؟
آن هایی که در روزنامه های خود بصورت تلویحی اعلام می کنند که ما و جناح ما مسلمان فاشیست مستبد هستیم، مسلمان فاشیست مستبد یعنی مسلمان مشرک، مگر مسلمان مشرک می شود؟! به بعضی از آنهایی که گرایش های غربی فاشیستی دارند که خیلی هم متدین و اهل عبادت و نماز هستند می گفتم که اگر شما بر عقیده خود استوار هستید لازمه عقیده شما شرک به خداست. چرا که در اسلام تجزیه وجود ندارد و همه چیز متعلق به دین است و اگر جنابعالی قائل شدید که حفظ قدرت به هر طریق ممکن واجب است برای خدا شریک قائل شده اید. زیرا بر اساس قرآن و سنت قطعی و اصول نفی طاغوت، قاعده سلطنت بر دستاورد، اصل مشورت، اصل اختیار و اصل بیعت، حفظ قدرت به هر قیمت واجب نیست چرا که خداوند خود قدرتمند مطلق است و اگر می خواست بر اساس منطق قدرت که عدم واگذاری است آن را به کسی - معصوم یا مردم - واگذار نمی کرد. من به اینها گفتم اگر شما که وابسته به اندیشه ماکیاول هستید می گویید حفظ قدرت واجب است، مطلق قدرتمند را شریک خدا قرار داده اید و اگر قائل به استبداد فاشیستی باشید، مشرک هستید. اصل اولیه استبداد فاشیستی می گوید که حفظ قدرت تحت هر شرایط واجب است. اما اسلام می گوید کسب و حفظ قدرت به هر قیمت واجب نیست چراکه قدرت اصالت ندارد.
به هر حال بر طبق اندیشه تابناک ایشان اگر مردم حق حاکمیت ندارند، حق پذیرش نوعی از حاکمیت را که دارند؟ مردم اگر به مدد حق پذیرش خود، حاکمیت حق! مورد نظر ایشان را نخواهند چه باید بکنند؟ باید انقلاب کنند یا از طریق انتخابات این حق انتخاب خود را نشان دهند؟ از طرفی اگر مردم حق پذیرش حاکمیت را دارند پس دیگر چه اهمیتی دارد که بگوییم حاکمیت از آن کیست؟ از آن خدا باشد یا مردم؟! ضمن اینکه، این چه حاکمیت خدایی است که خداوند در اصل و اساس موضوع این حاکمیت - دین - قاعده "لا اکراه" را آورده است؟! آن حكومتي كه به ادعاي ايشان به دليل عدم رضايت و پذیرش مردم عينيت نيافته و عملي نشده، اما همچنان مشروعيت دارد كجاست و در كجاي اين عالم مي توان نشانه اي از آن يافت؟ ما معمولا" درباره چيزي سخن مي گوييم و استدلال مي كنيم كه "وجود" داشته باشد، درباره" لاوجود" چگونه مي توان انديشيد و داوري كرد؟ بنابراین نکته اساسی، حاکمیت بر اساس زور است که با قاعده لا اکراه در مغایرت کامل است. هر نوع تحلیلی که در مقوله حاکمیت و انتخاب مردم از مقوله نسبت حاکمیت موجود یا ادعایی با زور غفلت ورزد به همان میزان می تواند با مقوله دینی نبودن حاکمیت نسبتی منطقی و شرعی برقرار سازد.
براي فهم اين مسائل و ارتباط آنها با یکدیگر تنها ميتوان به اصل ديگر آنان یعنی قدرت رجوع كرد. یکی بودن دین و سیاست، مدیریت امام زمانی و عدم دخالت مردم در مشروعیت يعني التزام تام و تمام به عنصر قدرت. متغير اصلي و مستقل از نظر آنان همين است و همه امور ديگر از جمله اسلام، اخلاقيات، انقلاب و خط امام در همين چارچوب تعبير و تفسير ميشود.
در همین زمینه:
آب را گل نکنیم - محسن آرمین
گاف ادبی حسین آقا و دو نکته دیگر ... - فهیمه خضر حیدری